دعواي روسيه و اوکراين و بازگشت به عصر رقابت هاي هسته اي

 

جواد طالعي

 

1

روزهاي آخر ماه دسامبر سال 2006 ميلادي است. زمستان آلمان، مثل همه فصل هاي ديگرش غير قابل محاسبه است. تا چند روز پيش، نوساناتي ميان به اضافه ده تا منهاي 3 درجه را از سر گذرانده ايم. حالا، سرما توي خيابان مي خواهد پوست صورت را بدراند. البته صورتي که ترس نشان بدهد. از سرما که نترسي، سلامت بخش جان مي شود. اما، هيچکس نمي تواند تضمين کند که هفته هاي آينده، تعداد کساني که هنوز به سلامت سرما مي انديشند، همينقدر بماند که حالا هست. اواسط ژانويه، آوار صورت حساب ها و تصفيه حساب هاي سالانه به صندوق هاي پستي مي ريزند. همه نگران صورتحساب سالانه مصرف گاز و گازوئيل خانه ها و آپارتمان هاي خود هستند که با توجه به دندان تيزي کنسرن هاي نفت و گاز، مي تواند تا سي درصد بيشتر از پيش پرداختي هاي 12 ماه باشد. اين، يعني صورتحساب هاي چند صد تا چند هزار يوروئي ي پيش بيني نشده. و اين براي جامعه اي که حسابش به دينار است و بخشش اش به خروار، تکان دهنده است. حتي مي تواند ناهنجاري هاي رواني بيافريند. نه درباره بخشش به خروار اغراق مي کنم، نه درباره بيماري هاي رواني ي ناشي از چندصد يورو تا چندهزار يورو هزينه پيش بيني نشده.

 

آلماني ها انسان هاي غريبي هستند. به قول بهمن نيرومند، هزارتوهائي که هرچه بيشتر به درون آن ها راه مي يابي به معماهاي تازه تري مي رسي! آن ها، پس از وقوع زلزله دريائي يک سال پيش جنوب شرقي آسيا، رکورد کمک هاي مردمي را با 675 ميليون يورو شکستند. اما در همان حال، هنگامي که جلوي کامپيوتر مي نشستند، حاضر نبودند جز چراغ مطالعه اي را که بر ميز کارشان پرتو مي افکند روشن بگذارند.

 

خيلي ها نظر دادند که آمادگي کمک تحسين برانگيز آلماني ها حاصل تکاني بود که تکرار بيش از حد تصاوير غم انگيز و تکان دهنده تلويزيوني در آن ها ايجاد کرد. اين هم روشن است که بسياري از آلماني ها خاطرات بسيار خوشي از سواحل زيباي منطقه داشتند که در جريان سيل خراب شد و به اين دليل آن ها سيل را در خانه خود نيز ديدند و براي نجات خاطرات خوششان به پا خاستند. با اين همه، درباره آمادگي بالقوه مردم آلمان براي کمک به "ضعفا" نمي توان ترديد کرد. آن ها تنها زماني با "ضعفا" لج مي شوند که ضعفا شروع کنند به قوي شدن!

 

اين است که حتي در کمک هاي داوطلبانه خود به ضعفاي خاور دور نيز، روي اين حساب مي کردند که شايد سخاوتمندي در اين زمينه نماينده شان را روي صندلي دائمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد بنشاند!

 

صرفه جوئي ي نوع آلماني

.... با همه اين احوال، باز هم مثال "حساب به دينار، بخشش به خروار" مشمول حال آلماني ها مي شود. حتي در شرايطي که مجموعه پس اندازهاي بانکي شان حدود سه برابر مجموعه بدهي هاي دولتشان باشد،* حاضر نيستند حتي هنگامي که براي هشت ساعت آپارتمانشان را ترک مي کنند، يکي از رادياتورهاي شوفاژ را روشن بگذارند تا خانه اندکي گرم بماند. پس، روشن است که دريافت صورتحساب هاي پيش بيني نشده چندصد تا چندهزار يوروئي، مي تواند شوکي به آن ها وارد کند که زمينه ساز نارسائي هاي گذراي رواني هم باشد. مي گويم گذرا، زيرا آلماني ها از دو جنگ اين را هم آموخته اند که در برابر مشکلات بنالند، اما از پا نيافتند!

 

فردگردايي يا اگو؟

سرزمين مارکس، بيشترين تجربه تاريخي را نه در کمونيسم که در سوسيال دموکراسي داشته است. سوسيال دموکراسي، در دهه هاي پنجم تا دهم قرن بيستم ميلادي، آنقدر در به هم فشردن لايه هاي هرم طبقاتي موفقيت داشته است که به رغم رفرم هاي ليبراليستي سال هاي اخير، اکثريت رو به فقر امروز آن، هنوز هم محکوم به تحمل گرسنگي نباشند. طبيعي است که بيکاران روزگار را به سختي بسيار مي گذرانند. تعداد آن ها، در بيان رسمي حدود 4 ميليون و هفتصد هزار نفر است که مي شود حدود پنج و نيم درصد کل جمعيت. در تخمين هاي غير رسمي، حدود 6 ميليون نفر. يعني کمي بيش از هفت درصد کل جمعيت. اما مشکل ديگر آلمان آن است که فردگرائي در آن به اگوئيسمي بيمار تبديل شده است که مانع همبستگي هاي بزرگ مي شود. اتحاديه ها و سنديکاها هم، در سال هاي اخير بخش عمده حق عضويت هاشان را از دست داده اند و اگر حتي فراخوانشان به اعتصاب پاسخ مثبت بگيرد، بايد به خاطر مشکلات اقتصادي در نيمه راه سپر بياندازند. بنابراين، دست کم در شرايط فعلي از کارگران نيز کار کارستاني بر نمي آيد.

 

باري. هوا سرد است و ترس هزينه هاي سنگين پيش بيني نشده بر دل ها نشسته است. همين چند روز پيش، شرکت هاي حمل گاز در شمال و شرق آلمان اعلام کردند که بار ديگر حدود ده تا پانزده درصد بر قيمت گاز خواهند افزود. پس از گردباد نيواورلئان، اين شرکت ها نرخ گاز را به ميزاني چشمگير بالا برده بودند. در همان زمان اعتراض شده بود که افزايش بهاي نفت خام ربطي به گاز ندارد و بهاي گاز نبايد بالا برود. کار، در هامبورگ به شکايت جمعي تقريبا 50 نفره هم کشيد، اما از ابتکار اين چند ده نفر پشتيباني نشد و کنسرن ائون قيمت ها را به جاي اولش برنگرداند.

 

دندان خرس سفيد

در چنين فضاي پر هول وولا و سردي است که ناگهان خرس سفيد به گردانندگان و پشتيبانان غربي ي انقلاب نارنجي دندان نشان مي دهد. اوکراين، حدود بيست و سه درصد از 70 ميليارد متر مکعب گاز مصرفي سالانه اش را از روسيه دريافت مي کند. روسيه، هر هزار مترمکعب گاز را، که نرخ آن در بازارهاي جهاني به 230 دلار رسيده است، تا امروز به بهاي 50 دلار در اختيار اوکراين مي گذاشته، زيرا که اين کشور را همچنان گذشته ها جزو اقمار خود به حساب مي آورده است. حالا، اوکرائيني ها، با انقلاب نارنجي مورد پشتيباني جهان غرب و بيش از همه آمريکا- به روسيه پشت کرده اند و راه غربگرائي را مي پيمايند. مارس سال 2006 قرار است انتخابات پارلماني در اين کشور برگزار شود. فشار بر رفرميست ها و نوليبرال هاي اوکراين، بايد نيروهاي متمايل به روسيه را در انتخابات تقويت کند. به عنوان يک ناظر بيروني، مي توان به پيروزي اين سياست ترديد نشان داد. اما کرملين مي خواهد فشار را تمرين کند. مساله تنها بر سر اوکراين نيست. به پشتيبانان غربي آن نيز مي بايست دندان نشان داد. ناتو، تا دروازه هاي روسيه پيش رفته است. از اروپا به شرق، از جمهوري هاي آسياي مرکزي به جنوب و از آلاسکا به شمال. بخشي مهم از گاز مصرفي اروپا را، روسيه از طريق خاک اوکراين تامين مي کند. از جمله بزرگترين مصرف کنندگان آلمان است. سي درصد مصرفي گاز اين کشور، از همين مسير به خانه ها و کارخانه ها مي رسد. اوکراين از هر هزار متر مکعب گاز انتقالي ميان روسيه و اروپا يک دلار و 9 سنت حق ترانزيت دريافت مي کند.

 

يارانه و تخفيف به رفيق نيمه راه؟

پوتين ديگر دليلي نمي بيند که براي هر هزار متر مکعب گاز مصرفي اوکراين 180 دلار يارانه يا تخفيف بدهد. پوتين رئيس گازپروم را به عنوان اسب ترويا جلو مي اندازد. گازپروم يک کنسرن دولتي است که صدور گاز روسيه را در انحصار دارد. ارتفاع برف در ارتفاعات آلپ به بيش از 60 سانتي متر رسيده است. رئيس گاز پروم اعلام مي کند که روسيه از اول ژانويه گاز را به همان قيمت بين المللي به اوکراين خواهد فروخت. يعني حدود 5 برابر قيمت فعلي.

 

اين يک اعلان جنگ تمام عيار است. استفاده سياسي از انرژي. همان کاري که اوپک در سال 1974 کرد. ظاهرا، دعوا بين کيف و مسکو است. اما در باطن، هراس تمام اروپا را برداشته است. روسيه نمي تواند نرخ گاز مصرفي اوکراين را بالا ببرد، بدون آن که براي ترانزيت گاز امتياز تازه اي به اوکراين بدهد. اين، يعني افزايش هزينه ترانزيت. و کنسرن ها معلوم است که هزينه هاي تازه را از جيب خودشان نمي پردازند، بلکه به حساب مصرف کننده مي گذارند، به اضافه سهم سود خودشان البته! پس، بهاي گاز در بازارهاي اروپائي باز هم تکان خواهد خورد. عوارض جانبي اين تهاجم احتمالي را، در پمپ بنزين ها هم مي بينيم. اوکراين، دست به اقدام متقابل مي زند: رئيس شرکت "نفت و گاز" که مسئوليت تامين انرژي اوکراين را به عهده دارد، اعلام مي کند که اگر مسکو تهديد خود را عملي کند، اوکراين، بر اساس قراردادي که با اين کشور دارد، از اين به بعد 15 درصد گاز انتقالي روسيه به اروپا را به نفع خود برداشت خواهد کرد! کيف در عين حال از مسکو براي تاسيساتي که در بندر کريمه دارد، اجاره بيشتري مي طلبد.

 

لحن ها شديدتر و تهديدها جدي تر مي شوند. واشنگتن از مسکو و کيف مي خواهد که به اختلافات خود خاتمه دهند. دولت هاي اروپائي و صاحبان صنايع آلمان از گرهارد شرودر صدراعظم پيشين آلمان که حالا مشاور مطبوعاتي آدم نفتي هاي روسيه شده است، مي خواهند که دست به کار شود و جلوي تشديد بحران را بگيرد. در همين اوضاع و احوال، آژانس انرژي آلمان، که يک نهاد نيمه دولتي است، هشدار مي دهد که ايجاد خط لوله بالتيک به نفع آلمان نيست. کارشناس آژانس استدلال مي کند که آلمان هم اکنون سي درصد گاز مورد نياز خود را از روسيه وارد مي کند و با احداث خط لوله بالتيک، بر ميزان اين وابستگي افزوده خواهد شد.

 

کشورهاي صنعتي جهان، اکنون مدت ها است دريافته اند که وابستگي به يک منبع انرژي مي تواند در شرايط بحراني براي آن ها خطرناک باشد. حضور نمايندگان کنسرن ها در کشورهاي حوزه خزر، از سال هاي آغاز دهه نود ميلادي، توجيه کننده همين نگراني است. هرچه منابع تامين انرژي گوناگون تر باشند، با صاحبان آن ها بيشتر مي شود چانه زد و آن ها را بهتر مي توان براي شکستن قيمت ها، به رقابت با يکديگر واداشت. کشورهاي صنعتي، در جنگ نفت، بارها اين کار را با روسيه، عربستان سعودي و کارتل اوپک کرده اند.

 

2

 

چهارم ژانويه سال 2006 ميلادي است. نگراني ها ظاهرا پايان مي يابد. دستگاه هاي تبليغاتي و شبکه هاي خبري، از توافق ميان مسکو و کيف چنان حرف مي زنند که انگار هيچ اتفاقي نيافتاده است. اما اگر فاصله هاي سفيد ميان خط هاي سياه را بخوانيم، خواهيم ديد که مصرف کنندگان گاز، در نهايت بايد چيزي بابت حل اختلاف بپردازند. راه حلي که مسکو و کيف امروز يافتند، چنين است:

 

روسيه گاز مورد نياز اوکراين را به قيمت 230 دلار براي هر هزار مترمکعب در اختيار يک کنسرن رابط مي گذارد. اين کنسرن، بخشي از گاز مورد نياز اوکراين را از منابع روسي و بخشي ديگر را از منابع آسياي مرکزي تامين مي کند و بابت هر هزار مترمکعب آن 95 دلار مي طلبد. اين کنسرن، خود، هر هزار مترمکعب گاز آسياي مرکزي را کمتر از شصت دلار مي خرد. در مقابل، اوکراين بابت هر هزارمترمکعب گازي که از روسيه به اروپا مي رساند، به جاي يک دلار و نه سنت فعلي، يک دلار و 60 سنت دريافت خواهد کرد. به اين ترتيب، بالا رفتن درآمد ترانزيت، مي تواند افزايش بهاي گاز مصرفي اوکراين را جبران کند. اما هزينه انتقال، براي کشورهاي اروپائي حدود 50 درصد افزايش يافته است. هرچند که هزينه انتقال، در مقايسه با هزينه خريد ناچيز است، اما بهانه ديگري به دست کنسرن هاي نفت و گاز مي افتد تا بازهم قيمت ها را بالا ببرند.

 

رونق دوباره انرژي هسته اي؟

در چنين اوضاع و احوالي، وزير اقتصاد تازه آلمان، که عضو حزب محافظه کارو راستگراي سوسيال مسيحي است، وارد حوزه اي مي شود که با توجه به بحران انرژي مي تواند عوام پسند باشد. او، پيشنهاد مي دهد که مساله پايان دادن به عمر نيروگاه هاي هسته اي آلمان، مورد تجديد نظر قرار گيرد تا نياز اين کشور به انرژي هاي فسيلي کاهش يابد. سوسيال دموکرات ها و سبزها، هنگامي که در سال 1997 قدرت را به دست گرفتند، توافق کردند که آخرين نيروگاه برق هسته اي را تا سال 2002 از شبکه انرژي اين کشور خارج کنند. در پائيز سال گذشته نيز، هنگامي که احزاب دموکرات مسيحي و سوسيال دموکرات ائتلاف کردند، پذيرفتند که اين توافق به قوت خود باقي بماند.

 

در دهه هاي هفتم تا دهم قرن گذشته، سبزهاي آلمان، نه تنها توانستند افکار عمومي را براي مقابله با گسترش نيروگاه هاي برق هسته اي تجهيز کنند، بلکه حتي سوسيال دموکرات ها را واداشتند که برنامه تعطيل تدريجي ي نيروگاه هاي هسته اي موجود را بپذيرند. اما اکنون، تشديد بحران انرژي، افکار عمومي را تجزيه کرده است. هواداران محيط زيست، همچنان مي گويند که به جاي استفاده از نيروگاه هاي هسته اي، بايد در مصرف صرفه جوئي کرد. اما طرحي که آن ها براي تحقق اين هدف ارائه مي دهند، به سادگي عملي نيست. آن ها مي گويند: تبديل ساختمان هاي موجود، به ساختمان هائي که به انرژي کمتري نياز دارند، بهترين راه حل است. اما نمي گويند که صاحبان اين ساختمان ها، هزينه اين بهينه سازي را از کجا و چگونه بايد تامين کنند. بهينه سازي يک خانه کوچک، به نحوي که مصرف انرژي آن تا 40 درصد کاهش يابد، دهها هزار يورو خرج بر مي دارد و در اوضاع اقتصادي فعلي، صاحب کمتر خانه معمولي است که بتواند اين هزينه را تامين کند.

 

خرس سفيد، دندان نشان مي دهد. کنسرن ها، قيمت ها را بالا مي برند. لايه هاي پائيني جامعه تحمل خود را براي پرداخت هزينه سنگين گرم کردن خانه هاي خود از دست مي دهند و احتمالا نتيجه آن خواهد شد که انديشه وزير اقتصاد محافظه کار آلمان زمينه اجتماعي بيابد: نيروگاه هاي هسته اي بايد به کار خود ادامه بدهند يا حتي از نو به کار بيافتند.

 

و اين، يعني رونق دوباره تکنولوژي توليد انرژي هسته اي. و تا انرژي هسته اي هست، رقابت بر سر توليد سلاح هاي هسته اي هم هست. و وقتي رقابت بر سر توليد سلاح هاي هسته اي مشهود باشد، ديگر به سختي مي توان حکومت هائي مثل جمهوري اسلامي ايران را واداشت که دنبال چنين سلاح هائي نروند. آيا جهان بر سرعت خود براي بازگشت به عصر رقابت هاي هسته اي مي افزايد؟

 

.................

* مجموعه پس اندازهاي مردم آلمان در سال 2005 حدود 4 هزار ميليارد يورو و مجموعه بدهي هاي دولت يک ميليارد و دويست ميليون يورو برآورد شد.