در دفاع از سوسیالیسم

از اعضای سازمان فدائیان خلق ( اکثریت )

و نقدی بر مواضع آقای مبشری

 

منشاء بی عدالتیها در سیستم اقتصادی سرمایه داری است. فلج کردن آگاهی اجتماعی افراد مخربترین دستاورد این سیستم و کلیت سیستم آموزشی از این سیمای زشت سرمایه داری در رنج است. ثروت 691 نفر ثروتمندترین افراد جهان 2/2 تریلیون دلار است که معادل مجموع تولید ناخالص داخلی 145 کشور یعنی پیش از مجموعه کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین است.

سه میلیارد انسان دچار سوء تغذیه دائم و دچار کمبود کالری، پروتئین و عدم امنیت غذایی هستند.

در این مجموعه:

- یک میلیارد نفر در حلبی آباد ( slum ) زندگی می کنند.

- یک میلیارد انسان به آب سالم دسترسی ندارند.

دو میلیارد و نیم انسان از وسایل بهداشت محروم هستند.

یک میلیارد کودک یعنی نیمی از کودکان جهان به دلیل فقر، جنگ، تجاوز و بیماری از محرومیت شدید رنج می برند.*

برای ازبین بردن این سیمای زشت سرمایه داری تنها یک راه وجود دارد، آن استقرار نظام سوسیالیستی همراه با یک

آموزش با اهداف اجتماعی و سوسیالیستی می باشد. در چنین سیستم اقتصادی، ابزار تولید در مالکیت اجتماع است و به شیوه برنامه ریزی شده بکار گرفته می شود. سیستم اقتصاد برنامه ای، تولید را بر اساس نیاز جامعه تنظیم میکند، کار را بین همه کسانی که توانایی کار کردن دارند، تقسیم می کند و معیشت همه مردان، زنان، کودکان را تضمین می کند. آموزش فردی، علاوه بر اینکه شکوفایی ذاتی را تشویق می کند، تلاش می کند تا به جای تکریم و ستایش قدرت و موقعیت فردی، احساس مسئولیت نسبت به دیگر همنوعان در جامعه را ایجاد کند.

اقتصاد برنامه ای هنوز به معنی سوسیالیسم نیست، دستیابی به سوسیالیسم مستلزم حل مسایل بغرنج سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می باشد. شفافیت بخشیدن به اهداف و مشکلات سوسیالیسم در دوران گذار حایز اهمت بسیار بالایی است.

 

مناسب دانسته به مواضع آقای سهراب مبشری (در دفاع از چپ دمکرات ایران) نقدی داشته باشیم، از این فرصت استفاده کرده یادآور می شویم، دورانی که ایشان به آن معتقد هستند که به پایان رسیده را می توان مدعی شد، صدها نهاد سازمانی موجود می باشند که در عرصه ایدئولوژی به توافق دست یافته و مواضعی را اعلام میدارند. تحولات فکری در دو دهه اخیر که یکی از مهمترین اجزای تشکیل دهنده جنبش چپ دمکرات و مدرن ایران بوده، فی النفسه نمی تواند مثبت باشد. بنا بر این می توان ارزیابی ها و احکام دیگری را بازگو کرد که تصویری یکسره منفی نداشته باشد.

 

آقای مبشری در مقابل نامة جمعی از فدائیان اکثریت (داخل کشور) به دفاع از چپ دمکرات و مدرن پرداخته اند. سئوال اینجاست که سوسیالیسم یک نظام اجتماعی است. آیا چپ دمکرات مورد نظر شما هم یک نظام اجتماعی است و یا یک ایدئولوژی که آنرا در مقابل یک نظام اجتماعی و ایدئولوژی آن قرار داده و از آن دفاع کردید. حداقل می بایستی در مقابل دفاع از سوسیالیسم می نوشتید ( در دفاع ازفئودالیسم ویا سرمایه داری .....).

آقای مبشری؛ ما قبول داریم که انقلاب اکتبر، شاهکار لنینیسم و همچنین تلاش کارگران، دهقانان، زحمتکشان ستمدیده، هزاران آزادی خواه، عدالت جو و مبارزان بلشویک بود. ولی قبول نداریم که آن انقلاب به تاریخ پیوست، چون ظلم و ستم هنون پایان نگرفته است. تحولات عظیم اجتماعی در ونزوئلا به رهبری (چاوز) و بولیوی به رهبری (مرالیس)، نشان از زنده بودن انقلاب اکتبر دارد. هردو ملت فریاد برآوردند که تنها راه نجات بشریت از چنگال سرمایه داری و امپریالیسم، سوسیالیسم است.

 

آقای مبشری؛ دیکتاتوری پرولتاریا از مهم ترین اصول تئوری مارکسیسم لنینیسم است. با حذف ماکسیسم از این بحث بدنبال کدام بار احساسی هستید. دیکتاتوری پرولتاریا قدرت دولتی طبقه کارگر، در نتیجه انحلال نظام سرمایه داری و در هم شکستن ماشین دولتی بورژوازی ایجاد می گردد. دیکتاتوری پرولتاریا نتیجه قانونمند رشد مبارزه طبقاتی در جامعه سرمایه داری است و زمینه را برای ایجاد وسیع ترین دمکراسی به سود زحمتکشان علیه اقلیت استثمارگر آماده می کند.

از نظر تاریخی نخستین شکل دیکتاتوری پرولتاریا، کمون پاریس (1871) بود که مارکسیسم را با تجربیات تاریخی بسیار گران بهایی غنی ساخت. این نخستین یورش بسوی افلاک به مارکس امکان داد درباره شکل دولتی جامعه آینده نتیجه گیری لازم به عمل آورد.

مارکس نوشت : مبارزه طبقاتی ناگزیر به دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد و ....... دولت دوران گذار ...... چیزی دیگری جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد.

آقای مبشری نوشته اند؛ همه کسانی که پرچم لنینیسم را به دست می گیرند و از نسل جوان فعالین سیاسی دعوت می کنند زیر این پرچم گرد آیند باید بدین پرسش پاسخ دهند که اگر قرار باشد در هیچ چیز لنینیسم تجدید نظر نشود، کدام تضمین مانع تکرار تجربه انقلاب اکتبر است. ما می خواهیم از آن کوهی از پرسشها که در مقابل ما قرار دادید، برای پرسش یک مشت آنرا برداریم و پاسخ دهیم. اما زمانی که شما ثابت کنید یک انقلاب می تواند بعد از گذشت بیش از 85 سال و با این همه تحولات عظیم در عرصه ملی و جهانی، انقلابات تکنولوژی، جهانی شدن سرمایه داری، تغییرات جغرافیایی و ژئوفیزیکی، تغیرات و مناسبات فرد و اجتماع، میتواند به همان شکل باز تولید مجدد ( انقلاب اکتبر) شود و حاصل آن انقلاب تکرار؟. ما تضمین برای منع تکرار حاصل انقلاب اکتبر را می دهیم.

آقای مبشری نوشته اند؛ و اما درباره حذف مارکسیسم فدائیان (اکثریت) تا امروز مصوبه ای ندارد که بتوان آن را عدول از اصول بنیادین مارکسیسم قلمداد کرد. اگر در این سازمان این نظر تصویب شده بود که دیگر جامعه طبقاتی وجود ندارد، اگر در مصوبات آمده بود، سرمایه داری حرف آخر تاریخ است، اگر سندی فرضی رأی آورده بود که می گفت فدائیان خلق در مبارزه اجتماعی دیگر جانب کارگران و زحمتکشان را نمی گیرد، ادعای وداع با مارکسیسم واقعی می بود.

دوست گرامی؛ با تعریفی که شما از مصوبات ارائه دادید در دفاع از مازکسیسم بودن سازمان، می توان به این نتیجه رسید که واقعاً سازمان فدائیان اکثریت یک سازمان مارکسیستی نیست. بنا به فاکت های شما، سعی کردیم در سه قسمت به آن بپردازیم.

اول: جامعه طبقاتی از نظر جامعه شناسی یک علم است و این علم به آن معتقد است که جامعه به طبقات و اقشار گوناگون تقسیم شده است. این چه ربطی به اثبات مارکسیستی شما دارد. تئوری مارکسیستی با قبول این علم به آن می پردازد که در این جامعه طبقاتی، تضاد طبقاتی وجود دارد و عمده ترین تضاد، تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار است. در مبارزه ما بین این دو طبقه، ما در جبهه کار قرار داریم با ایدئولوژی مارکسیستی برای قدرت گرفتن طبقه پرولتاریا و در هم شکستن چرخه سرمایه داری. بنا براین فدائیان اکثریت فقط معتقد به یک علم جامعه شناسی هستند و نمی توانند مارکسیسم باشند.

دوم : نظام سرمایه داری حرف آخر تاریخ نیست. آیا برای آن الترناتیوی اعلام شده است. تا آنجا که می دانیم فقط چند واژه ارزشی در اسناد آمده. اینکه معتقد به یک نظام سیاسی اقتصادی متمایز با نظام سرمایه داری، فی المثل نظام سوسیالیستی با مجموعه برنامه های اقتصادی سیاسی آن را در کدام سند می توان یافت.

سوم : فدائیان (اکثریت) در مبارزه اجتماعی جانب کارگران و زحمتکشان است. سئوال: چه فرقی بین سازمان با یک انجمن دانشجوئی که هم اکنون جانب مبارزات کارگران و زحمتکشان را می گیرد و در تمامی اعلامیه ها از اعتراضات کارگری دفاع می کنند هست. آیا می توان مدعی شد که انجمن های دانشجویی، اتحادیه های مارکسیستی هستند. سازمان فدائیان (اکثریت) در دوران تاریخی خود در جبهه کار بر علیه نظام سرمایه داری بود و حالا آرام آرام جانبدار می شود.

متمعناً مارکسیستها زنده هستند و همچنین لنینیستها. توجه شما را جلب می کنیم به آخرین نشست احزاب کمونیست جهان در آتن. ما معتقد هستیم بعد از اخراج کمونیستها از قدرتهای اروپایی توسط احزاب سوسیال دمکراتها و فاصله گیری این احزاب از اندیشه های مارکسیستی، آنها به پل سازان امپریالیسم و حامیان حمله و تجاوز به دیگر کشورها بدل شده اند. نمونه در آلمان در قلب اروپا را نگاه کنیم، نشان می دهد چگونه حزب سوسیال دمکرات ( اس.پ.د ) در دامن نئولیبرالیسم برای حذف دستاوردهای چندین ساله برنامه های عدالت اجتماعی درغلتیده است.

 

شرط عضویت و فعالیت در صفوف سازمان فدائیان نه یک ایدئولوژی بلکه تمامی تفکرات، مخالفین سوسیالیسم، مدافعان سرمایه داری، مدافعان سیاست های نئولیبرالسم، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی، مذهبیون و چه سلطنت طلبان دمکرات و میهن پرست!!!. تمامی مجاز هستند که عضو باشند. اگر سندی وجود دارد که عضویت آنها را منع می کند، مخصوصاً در باره مدافعان توسعه سرمایه داری، به ما نشان دهید. البته بعد از اینکه ثابت کردید این سند نمی تواند هویت یک سازمان را به عنوان یک سازمان ایدئولوژی تبیین کند.

در شرایطی که این سازمان از کمبود نیروی جوان به شدت رنج می برند، ما تمام تلاش مان به عنوان یک سازمان چپ این بوده که مرزهایمان را گشادتر کنیم. به تجربه دیدیم که چه نیروی عظیمی از ما جدا شد و چه ریزشی در سازمان بوجود آمد. سازمان هر چه مرزهای ایدئولوژیک را گشاد کرد، نیرو از دست داد. حداقل به تاریخ اعتقاد داشته باشیم و

بر مبنای واقعیت ها بنویسیم.

آقای مبشری نوشته اند؛ سازمان فدائیان (اکثریت) بنا به خواستی اگر اعلام کند که نماینده سیاسی طبقه کارگران ایران است. یک تشکل دیگر نیز به چند تشکل دیگر که چنین ادعایی دارند افزوده خواهد شد؟. اگر نماینده گی سیاسی طبقه کارگران ایران را اعلام کنیم یا نکنیم، در هر صوت در جایی قرار خواهیم گرفت. که به یک تشکل از تشکلات موجود اضافه خواهیم کرد. افزودن به تشکلات حامیان طبقه کارگر مهمتر است یا طبقات و اقشار میانی جامعه یا تشکلات حامیان سرمایه داری. آیا فکر می کنید کدام از اقشار جامعه یا طبقه احتیاج مبرم برای نمایندگی دارند. دانشجویان، معلمین، کارمندان، بازاریان و سرمایه داران، انجمنهای مذهبی و یا کارگران و زحمتکشان، کدامین؟.

 

شاید اساسی ترین خواست، تعریف مؤلفه های این جامعه است، این مصوبه فدائیان (اکثریت) هنوز معتبر است که سازمان فدائیان مدافع دمکراسی، پیشرفت، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم و مدافع حقوق بشر است.

آقای مبشری؛ شما تمام سند را تا به آخر نخوانده اید. بند 17 از سند دیدگاها: به نظر ما ارزشهای سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری، شکل می گیرد و سوسیالیسم می تواند بر پایه آنها گسترش یابد. در واقع آن ارزشهای یادآور شده را جامعه سرمایه داری باز تولید می کند. بنا بر همین سند می باید از جامعه سرمایه داری که ارزشهای گران بها تولید می کند دفاع کرد. آیا می توانیم بگویم زنده باد سرمایه داری که ارزش سوسیالیستی تولید می کند؟. و با این بینش و پایه تعریف شده؛ علیه ستم طبقاتی، ملی، جنسی، نژادی، مذهبی، و عقیدتی مبارزه میکنیم. جالب خواهد بود با ارزشهای سوسیالیستی برآمده از جامعه سرمایه داری به مبارزه با ستم طبقاتی برویم!!!!. بنا بر استدلال شما فقط می بایستی بیماری های سرمایه داری را نشان دهیم و بر حرص و طمع سرمایه داری بتازیم و ما بضاعت و رسالت نداریم از استثمار وحذف آن سخن به میان آوریم. اسناد زنده ننگ سرمایه داری و نظام اسلامی که یک نظام سرمایه داری است، کارتونهای خواب آن است. مبارزه شما در مورد نظامی سرمایه دار به نام ( جمهوری اسلامی ) فقط کم کردن حرص و طمع آن و بیان بیماریهای آن و یا جمع آوری کارتونهای خواب در تهران می باشد.

البته چپ دمکراتی که چنین باشد، هویتش معلوم است. چپ تاریچة دویست ساله دارد. می بایستی معلوم کنیم که ما به کدامین مرحله از تاریخ چپ گرایش داریم. عدالت اجتماعی بدون عدالت اقتصادی معنایی بجز استفاده ابزاری برای حمایت از یک ایدئولوژی آشتی طبقاتی نمی تواند باشد. البته چپ جانبدار است ولی کدامین طبقه وچگونه جانبداری.

 

چپ دمکرات و مدرن بدین واقف است که بدون آزادی، حقوق بشر و دمکراسی، مبارزه در راه عدالت اجتماعی بی معنی است و بدونه دمکراسی، سوسیالیسم بی معنی.

آقای مبشری؛ با نیرو و نظام سرمایه داری موجود در ایران که آزادی، حقوق بشر، و دمکراسی را پایمال می کند، چگونه می خواهید مبارزه کنید؟، با کم کردن حرص و طمع آن. بعد از مبارزه و بدست آوردن آزادی و دمکراسی، چه چیزی یا نظامی باقی می ماند که بعد ازآن برای عدالت اجتماعی مبارزه کنید. نظام بعدی که هم آزادی خواه است هم معتقد و اجرا کننده حقوق بشر و هم دمکرات است و دمکراسی را نهادینه کرده، خود نمی فهمد می باید عدالت اجتماعی را مورد توجه قرار دهد. یا اینکه منتظر می ماند تا مبارزان چپ دمکرات و مدرن از راه برسند. تازه وقتی تمامی آنها بدست آمد، آنوقت چه ضرورتی دارد برای سوسیالیسم مبارزه کنیم. سوسیالیسم اگر فقط یک نظام ارزشی است، همه آنها را که در مبارزه وبا نشان دادن بیماریهای سرمایه داری و کارتون های خواب تهران بدست آوردیم !!!، دیگر پرداختن به سوسیالیسم به چه معنایی است. فقط حرفی از سوسیالیسم زده باشیم یا اینکه می خواهیم به ( بهشت زوری ) برسیم.

 

زنده باد زنان و مردانی که درراه عدالت و سوسیالیسم مبارزه می کنند.

 

فدائیان خلق:

کاوه و سیاوش

 

* مانتلی ریویو: جولای 2005

نوشته: هری مگداف