پیروزی حماس ؟؟

مجتبی طالقانی

 

در منطقه ما ، منطقه ای که در آن آخرین نمونه استعمار و شبه آپارتاید با جان سختی غریبی تداوم یافته ، با مصیبت بارترین آثار جهانی سازی در شکل جنگ و اشغال و به صحنه آمدن وحشیانه ترین نمونه های به ظاهر متفاوت بنیادگرایان مذهبی روبرو ست ، پیروزی غافلگیر کننده حماس نه تنها کمکی به بازشدن چشم انداز نوینی در جهت برقراری صلحی پایدار ننموده ، بلکه خود به این ابهامها دامن زده است .

اسرائیل به پشتگرمی ایالات متحده و دولتهای اروپایی ، تن به اجرای هیچیک از مصوبات شورای امنیت نداده ، توافقات امضاء شده را ، از اسلو تا طابا ، شرم الشیخ ...و بالاخره نقشه راه به بن بست کشانده و دست آخر نیز شارون با نادیده گرفتن کلیه توافقات عملا طرح جداسازی خود را که با تضمین نامه بوش مهر شده بطور یکجانبه و برپایه عدم وجود شریک فلسطینی مناسب به مرحله اجرا گذارده است . بر پایه این طرح ، عقب نشینی از نوار غزه پر جمعیت و مشکل زا که میتواند امنیت دموگرافیک اسرائیل را مورد تهدید قرار دهد ، تخلیه مستعمره نشینهای یهودی در این منطقه و واگذاری بخشهای غیر مرغوب کرانه باختری به تشکیلات خودگردان ، حداکثر امتیازیست که اسرائیل میتواند به فلسطینیها بدهد !! بنابر این دیگر فضولی در مورد حق بازگشت آوارگان ، مذاکره در مورد بیت المقدس و بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از 67 موقوف !! تشکیلات خود گردان فلسطین با اداره غزه و بخشهائی از ساحل غربی ، محروم از ارتش و مرزهای تحت کنترل خود و وابستگی کامل به اقتصاد اسرائیل و کمکهای جهانی میتواند خودش را دولت بنامد! تازه اینهم در صورتیست که شایستگی را در برقراری نظم و جلوگیری از هر نوع مزاحمتی نشان دهد و الا ارتش اسرائیل برای سرکوب تروریستها هر موقع که تشخیص داد وارد این مناطق شده و حتی در داخل آنها نوارهای امنیتی برپا میکند ، در ضمن تا وقتی که این نظم برقرار نشده بر طول و عرض دیوار معروف افزوده شده و تا اطلاع ثانوی از تعداد چک پوینتها نیز کاسته نخواهد شد! این تنها چیزیست که به فلسطینیها پس از سالها مبارزه پیشنهاد میشود !

اما برای خوراندن چنین زهرماری به فلسطینیها تنها توپ و تانک ودیوار و چکپوینت کافی نیست بلکه باید با استفاده از کمکهای بین المللی قشر باریکی از بوروکراتها و نوکیسه گان ، الیتها و روشنفکران ایجاد شوند تا با خصوصی سازی پروژه ملی ، سر و سامانی به زندگی خود و خانواده و دوستان و نزدیکان بدهندو با همکاری با بخش خصوصی و تقسیم بازار در چارچوب اقتصادی نئولیبرال وظیفه خطیر توجیه و تحکیم و تضمین امنیت نظم نوین را بعهده گیرند!

در چنین فضائیست که سازمان الفتح به عنوان تنها حزب حاکم ومسلط بر تشکیلا ت خودگردان که در انتخابات بی رقیب قبلی اکثر کرسیهای مجلس قانونگذاری را به خود اختصاص داده وارد کارزار انتخاباتی میشود ، از آنجا ئیکه به قدرت و نفوذ خود در ریز ودرشت نهادهای بوروکراتیک ، امنیتی و خدماتی مطمئن است ، با رد هرگونه ائتلافی با چپها و دمکراتها مبارزه بی رمق انتخاباتیش را بر اساس دفاع از دستاوردها و اینکه اولویت با کسیست که اولین تیر را شلیک و بیشترین شهدا را داده است ... آغاز میکند .

اما بشنوید از سر دیگر داستان ، سازمان حماس که پس از سالها فعالیت خدماتی خیریه ای تحت نام شاخه اخوان المسلمین در فلسطین و بهره مندی از کمکهای پترودلاری و برخورداری از حمایت اسرائیل در برابر سازمان آزادیبخش ، بناگاه و پس از فسخ عقدنامه ازدواج بنیادگرایان اسلامی در سطح منطقه با امریکا و ... در اواخر سالهای 80 میلادی با یک تغییر خط محیر العقول به صفوف مبارزه و مقاومت در برابر اسرائیل پیوسته و برای جبران مافات ، سازمان آزادیبخش و الفتح را متهم به برسمیت شناختن اسرائیل ، سازش و دست برداشتن از آرمانهای فلسطین و تشکیل دولت از رود تا دریا میکند و شعارهای سیاسی عجیب و غریب خود را که از خواستهای حداکثری تا برقراری آرامش چندین ساله در نوسان است بر زمینه خدمات خیریه ای ، بهداشتی و آموزشی ارشادی که این بار با کمکهای سخاوتمندانه جمهوری اسلامی تکمیل گردیده قرار میدهد ، به تدریج به یک پای اصلی مقاومت تبدیل و ناتوانیهای تشکیلات خودمختار را با خدمت رسانی جبران

و پس از آ نکه انتخابات قبلی را بعنوان اینکه بخشی از توافقات اوسلو ست تحریم میکند ، این بار با یک تغییر سیاست دیگر وارد مبارزات انتخابی میشود ، شیوع فساد در تشکیلات را زیر ضرب قرار میدهد و با استفاده از تجربیات دوستان اخوان المسلمین دیگر و بخصوص در مصر و سوریه ( که هم اکنون در مذاکراتی فشرده با آمریکائیها حسابی سرشان شلوغ است ) و انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران ، احمدی نژاد گونه شعار مبارزه با فساد و مافیا و عدالت اجتماعی ، چاپ پول ویژه برای فلسطین ! و .... میدهد و به همه چیز فکر میکند جز آنکه اگر به فرض محال بقدرت رسید چگونه میخواهد این شعارها را به اجرا درآورد؟

اما ببینیم در این میانه دوستان و رفقای ما در جریان سوم چه دسته گلی به آب دادند ، اول آنکه در این قطب بندی دوجانبه بسیاری از آنان از سالها پیش به یکی از این دو قطب و بویژه به فتح و آنهم در راس کارهاپیوستند ، دوم ، علیرغم آنکه نظر سنجیها نشانگر 25% موقعیت اجتماعی آنها بود با پخش کردن آراء رای دهندگان در چهار لیست متفاوت و در حالیکه شعار وحدت ملی سرمیدادند ، عملکرد بارزی از فرقه گرایی را به نمایش گذاردند ( شاید میخواستند نشان دهند که این عارضه تنها در انحصار ایرانیان نیست ؟!!) و با تنبیه مردم مجبور شدند تنها به 9 کرسی بسنده کنند .

حال در چنین اوضاع بلبشویی است که بناگاه حماس از موضع خارج نظام و اپوزیسیون به راس امور پرتاب شده است ، در برابر او دو راه وجود دارد یا به تنهایی دولت تشکیل دهد و سعی کند شعارهای ناممکنش را عملی سازد ! که در اینصورت تنها میتواند به جای داشتن در گوشه ای از کشمکش چماقهویجی رژیمهای ایران و سور یه با غرب مطمئن باشد و یا آنکه در ائتلاف با نیروهای دیگر فلسطینی و در نوعی تقسم کار واردشود ، در این صورت باید جام زهر زیر پا گذاردن شعارهایش را سربکشد و پراگماتیسم غریبی را که در سالهای گذشته با زیگزاکهای دوره ای بخوبی نشان داده بار دیگر بکار گرفته و بهای آنرا هم بپردازد . اجرای گزینه اول بعید است و حماس بدلا ئل مختلف نمیتواند بعنوان جانشین الفتح به حزب واحد تبدیل شود ، اول اینکه الفتح همچنان نهادهای اداری امنیتی را در کنترل خود داشته و هر نوع دست زدن به ترکیب آن به معنای جنگ داخلییست که هیچیک از طرفهای فلسطینی نمیتواند آنرا بپذیرد ، دوم حضور محود عباس در راس تشکیلات خودمختار و اختیارات گسترده این نهاد و سوم چندگانگی جامعه فلسطینی و سازماندهی مقاومت در برابر دست اندازیهای محتمل حماس به آزادیهای اساسیست که از هم اکنون توسط نهادهای مدنی در حال سا مان یابیست ، همچنین نباید موقعیت سازمان آزادیبخش فلسطین بعنوان نماینده فلسطینیها در خارج و داخل را فراموش نمود و خوشبختانه کوششهایی در جهت احیا ء و تقویت نقش آن بویژه ازسوی جریانات چپ و دمکرات در دستور قرار گرفته است .

اما در این میان جامعه جهانی بناگاه چون از خواب پریدگان به میدان پریده و با وقاحتی کم نظیر مردم فلسطین را به قطع کمکها و گرسنگی کشیدن تهدید میکند ! تا تاوان نتیجه انتخابات دمکراتیک را پس بدهند ! البته در این میان به اسرائیل که سالها حتی توافقات امضاء شده خود را زیر پا گذارده نباید گفت که بالای جشمش ابروست !! تازه فراموش نکنیم که این کمکها در واقع کمک به اسرائیل به عنوان وظیفه هر نیروی اشغالگر نسبت به اداره امور اشغال شدگانست که اروپا و آمریکا زحمت کشیده و این بار گران را هم از دوش اسرائیل برداشته اند !! زهی بیشرمی!

بی دلیل نیست که دولت اسرائیل هم به نوبه خود به خود حق میدهد که بگوید دیگر شریکی برای مذاکرات نمی بیند! تو گویی فراموش میکند که در طرح جداسازی شارون صریحا از نبود شریک مناسب دم زده و از قبل حساب خود را با هر نوع طرف فلسطینی روشن کرده است .