http://weblog.kooche.net/ از: فواد شمس

جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۸۵

 

برخواستن شرق از دنده ی راست

عادت بدی است كه پيدا كرده ام : پرداختن به موضوعات وقتی ديگر ارزش خبری شان از دست رفته است . در واقع تنها به همين دليل بوده است كه بسياری از مطالبی را كه نوشته ام هيچ گاه در وبلاگ قرار نداده ام .
اما اين بار می خواهم با وجود بيات شدن موضوع در موردش چيزی بنويسم ، چرا كه به نظرم می رسد كه آنچه كه می خواهم در پايان نوشته ام بدان اشاره كنم ارزش بيان كردن مطلب را دارد ( لااقل برای من نويسنده ) .
اين موضوع به گمان ام در زمستان سال گذشته برای ام مساله شد . وقتی كه ديدم روزنامه ی شرق برخلاف قبل ديگر برای من فاقد هرگونه جذابيتی شده است . نمی خواهم بگويم ديگر قابل خواندن نبود ، يا هيج مطلب باارزشی را نمی شد در آن يافت اما شرق ديگر شرق سابق نبود .
زمانی كه محمد قوچانی در سرمقاله ای در سالگرد شرق در رد "رد تئوری بقا " نوشت و به مخاطبان شرق فهماند كه شرق برخلاف ديگر روزنامه هايی كه تا آن زمان توقيف شده بودند و از آن پس به محاق توقيف درآمدند ، آمده است كه بماند و می ماند به هر طريق ، می شد حدس زد كه رويه ای كه شرق در ادامه پيش خواهد گرفت ، رويه ای محافظه كارانه است . كما اينكه هرچه از تاريخ انتشار آن سرمقاله گذشت اين تصميم بيشتر به چشم آمد . آنچه كه شرق در پيش گرفت پرهيز از هرگونه افشاگری ، عدم دخالت گری در اموری كه خط قرمز هر يك از ارگان های دولتی ( از پايين به بالا ! ) به حساب می آمدند ، و خبر رسانی دست و پا شكسته بود . اين همه را مخاطبان شرق می توانستند بپذيرند اگر قرار بود كه تئوری بقای قوچانی تنها به اين موارد ختم شود . اما چنين نشد . دامنه ی اين تغييرات از سطح اخبار و موضوعات مربوط به خط قرمزهای سانسور مقالات انتقادی اجتماعی و صفحه ی انديشه و حتی صفحه ی شعر كشيده شد . ( مقايسه كنيد صفحه ی شعر پنج شنبه های شرق در گذشته با آنچه اكنون چاپ می شوند ، و اين كار را می توان در مورد تك تك صفحات پيگيری كرد . )
شرق پرخواننده ماند . می توان گفت پرخواننده تر هم شد . اما چه كسی است كه نداند كه اين نه به دليل توفيق شرق در امر اطلاع رسانی و ابتكارهای آن در امور روزنامه كه به دليل فقدان حضور ديگر روزنامه های مستقل و حرفه است ؟
قصد آن را ندارم كه همه ی زحمتی كه در شرق كشيده می شود را يكسره نفی كنم ، اما به نظرم می رسد كه تعريف و تمجيدهای پيوسته ی همين مخاطبان بوده است كه باعث شده است شرق به جای طی كردن روند توسعه و پيشرفت ، راه عقب گرد يا در خوشبينانه ترين حالتی ايستا را انتخاب كرده است .
جدای از رويه ای كه هيئت تحريريه ی شرق پس از آن موضع گيری در پيش گرفت و جدای موضع گيری آشكار شرق در انتخابات رياست جمهوری دوره ی گذشته كه بنا بر موضع افراد در مورد شركت/عدم شركت در انتخابات می توان آن را نقطه قوت/ ضعف كاری شرق دانست ، انتظار آن می رفت كه بررسی شيوه ی كار شرق در سال 84 حداقل در محيط وبلاگ ها پيگيری شود و سالنامه ی دوم شرق كه آنقدر بحث برانگير بود كه بتواند روزها و بلكه هفته ها محيط وبلاگ ها را تحت تاثير خود قرار دهد در اين محيط بررسی و نقادی شود . امری كه صورت نگرفت و جز چند نوشته كه اغلب به سرمقاله ی قوچانی در سالنامه پرداخته بودند ، چيزی در اين مورد نگاشته نشد . { برای ديدن اين موارد به يادداشت اميد ميلانی با عنوان " نابغه ای از شرق" و دو يادداشت م.ر.كلنگ در مورد سرمقاله ی سالنامه و مطلب حجاريان مراجعه كنيد }
قوچانی در يادداشتی دیگر در ضميمه ی هفتگی تعطيلات شرق با عنوان " يادداشت سردبير" با بررسی ويژه نامه های شرق در سال 84 و روند توسعه ی شرق در اين سال سعی بر اين داشت كه نشان دهد كه شرق همچنان روند صعودی خود را حفظ نموده است و بدان ادامه می دهد . چيزی كه به چشم نمی خورد . ويژه نامه های شرق در سال 84 به نسبت سال قبل از كيفيت كمتری برخوردار بود . انتخاب موضوعات ويژه نامه ها در همه ی بخش ها تا حدی سوال برانگيز بود .برای اينكه بفهميد اين سوال برانگيز بودن در كجا بوده است ، به طيف موضوعات و اشخاصی كه مورد بررسی قرار گرفته اند نگاهی بكنيد .{ بخشی از عناوين يادنامه تاريخ و انديشه ( اشخاص ) : " استاد مطهری ، امام خمينی ، دكتر شريعتی و آيت الله بهشتی ، شهيد رجايی و شهيد باهنر ، علامه طباطبائی ، مهندس بازرگان ، آيت الله مدرس " . و موضوعات و اشخاص ويژه فرهنگ و ادب : " هوشنگ گلشيری ، جلال آل احمد ، علی حاتمی ، مرتضی مميز ، ادبيات انقلاب ، جنگ ، هنر انقلاب و ... " . } 
بازتوليد مطالب كيهان و همشهری و رسالت با ادبياتی ديگر چه معنايی می تواند داشته باشد ؟ بازخوانی بهشتی ، رجايی ، باهنر بدون اضافه كردن كوچكترين ديد انتقادی در روزنامه ای كه ادعای اصلاح طلبی دارد چه معنايی می تواند داشته باشد ؟!
جدای اين موارد قوچانی در گزارش سردبير بر بی طرف بودن روزنامه اصرار دارد ، وی اگر چه معتقد است كه شرق در مواردی چون انتخابات بی طرف نبوده است اما اين را اضافه می كند كه بدون حب و بغض به موضوعات پرداخته شده است . در اين مورد جدای مسئله ی انتخابات نگاهی كنيد به نگاه شرق به آشوب های فرانسه {به طور مثال مقاله ی مرتضی مرديها در اين مورد } يا يادداشت های صفحه های داخلی شرق پيرامون اتفاقات پيش آمده در آمريكای لاتين . { برای اين مورد تنها كافی است اين يادداشت بهمن دارالشفائی را بخوانيد كه در آن اشاره كرده است كه تيتر مطلب اش در سالنامه را بدون اطلاع او از "سال انتخابات در آمريكای لاتين" به "پوپوليست های آمريكای لاتين" تغيير داده اند و انگيزه ی اين تغيير هم در خود آن تغيير مشهود است}
باز هم باید گفت که جدای اين موارد بازخوانی سرمقاله ی سالنامه هم خود به تنهايی كفايت می كند تا بتوانيم به ارزيابی شرق بپردازيم . كه اين مورد همانطور كه اشاره شد توسط اميد ميلانی به خوبی انجام شده است ، هر چند كه اميد تنها بخشی از مقاله را بررسی كرده است و اگر كسی حوصله می كرد و می خواست به دقت به مقاله بپردازد كار جالبی از آب در می آمد { دقت كنيد كه از نظر آقای قوچانی ماركس دانشمند علوم سياسی و متفكری ليبرال بوده است ، لنين تفكرات چريكی داشته است و ... }
از ميان آنچه كه در اين مدت در وبلاگ ها منتشر شد مطلب وبلاگ اگنس در مورد "بازار نيروی كار در روزنامه‌ی شرق" اگرچه با سالنامه ی شرق در ارتباط نبود ، اما مطالب مهمی را عنوان كرده بود كه می توان آنها را با روند نزول كيفی شرق در ارتباط دانست .
اگنس به خوبی به دو نكته در اين مورد اشاره می كند :
يك : "تقاضا برای نيروی كار، تحت تأثير قيمت نيروی كار (حقوق/ دستمزد) قرار دارد؛ اماكاهش تقاضا برای كالای توليد شده، كه ممكن است از تغيير قيمت يا تغيير ذائقه واولويت‌های مصرف‌كننده سرچشمه گرفته باشد نيز در ميزان تقاضا برای نيروی كار دخيل " .
دو : بازارهای كار، از درآمدهای غيرمالی يا به تعبير ديگر درآمد معنوی تأثير می‌پذيرند برخی از مشاغل با رضايت خاطر يا مزايای معنوی همچون اعتبار، قدرت و رفاقت يا احساس خدمت به جامعه همراه است و همين عامل سبب می‌شود تا تعداد نيروی كار داوطلب برای تصدی اين‌گونه مشاغل بدون در نظر گرفتن عامل حقوق و دستمزد افزايش يابد. مشاغلی چون روزنامه‌نگاری و بازيگری از جمله مشاغلی هستند كه به رغم دستمزد اندك، داوطلبان فراوانی دارند "
و اين دو مورد درواقع سرچشمه ی اولين مشكلات شرق به نظر می رسند . دست اندركاران شرق آگاهانه يا ناآگاهانه دست به چنين عملی زده اند . آنها با سوءاستفاده از كمبود تقاضای نيروی كار در حوزه ی نشريات و سوء استفاده از جايگاهی كه به سبب حضور مستمر { به لطف تئوری بقاء قوچانی} و يگانه شان { به لطف وجود نداشتن جريان آزاد اطلاعات در سيستم نشريات كشور } در اين عرصه به دست آورده اند ، توانسته اند از نظر مالی سود قابل قبولی را كسب كنند ، اما چرا اين وضعيت نتوانسته و نمی تواند به بهبود كيفيت شرق هم بيافزايد ؟
اگنس معتقد است كه " كسانی كه به زودی نياز مالی‌شان تأمين نشود و يا به روند كاری روزنامه‌ی‌ شرق واقف شوند كناره گرفته و جذب روزنامه‌ها يا خبرگزاری‌های ديگر می‌شوند و منحنی تقاضای نيروی كار آنها روندی نزولی پيدا می‌كند."
 <
BRكسانی می‌كند
و اين درست همان امری است كه با آمدن "اعتماد ملی" تا حدودی به وقوع پيوسته است . اعتماد ملی اگر چه نه تجربه ی شرق را دارد و نه منابع مالی آن و نه پشتوانه ی آن را ، اما در همين مدت كم توانسته است كمبودهايی را رفع كند كه شرق نتوانسته بود . اعتماد ملی اگرچه هنوز فاصله دارد تا از نظر حرفه ای به پای شرق برسد ، اما باجذب نيروهايی نه چندان مشهور اما خوب و جوان ، توانسته است كه خواننده را جذب و راضی كند ، كاری كه شرق كم كم از انجامش عاجز می گردد . آنچه در اعتماد ملی هست و در شرق نيست كمی نگاه متفاوت است ، اندكی خلاقيت . چيزی كه در شرق اگر نمرده باشد رو به موت است . { و اين اتفاق می تواند در آينده ی دور يا نزديك برای اعتمادملی هم بيفتد ، كه اين نشان دهنده ی يك امر هم هست ، موضوع فقط شرق نيست ، موضوع فضای مطبوعات ايران است }

من نمی دانم آنچه اگنس در اين يادداشت و بر اساس مشاهدات آورده تا چه حد درست است ؟ و نمی دانم كه تا چه حد می توان نسبت به شيوه ی انتخاب موضوعات ويژه نامه ها ايراد وارد كرد ؟ يا اصلا می شود تمام آنچه را كه در شرق چاپ می شود را يكجا به نقد كشيد يا نه ؟
من نيز مانند قوچانی در اين مورد شك ندارم كه شرق بايد بماند . اما اين ماندن به چه قيمت است ؟ مسئولين شرق ، نويسندگان شرق و همكاران آن تا كجا حاضر هستند قدم عقب بگذارند تا بمانند ؟ آيا تنها ماندن شرق كافی است ؟ آيا اين روند به تنها ماندن شرق ختم نمی شود ؟ آيا سانسور را به امری درونی تبديل نمی كند ؟ " تئوری بقاء قوچانی" كه حال در خواست اش موفق هم شده است همه گير نمی شود ؟؟ همه گير شدن اش دقيقا همان چيزی نيست كه حاكميت می خواهد ؟
من هم بدم نمی آيد سوال اگنس را البته به طور عام بپرسم : پس اين انجمن صنفی روزنامه نگاران چه می كند برای روزنامه نگاران ، برای روزنامه ها ... ؟
اميدوار بودم و هستم كه كسانی از درون شرق كه وبلاگ دارند و اينجا می نويسند بتوانند به اين موارد و موارد بسيار مهم تری كه كسی تا به حال بدانها نپرداخته است اشاره كنند . بدون شك هيچ كس نمی تواند مانند كسانی كه آنجا مشغول به كارند با اشراف بر اتفاقاتی كه در درون شرق می افتد و تصميماتی كه از بالا اتخاذ می شود ، در مورد آنها صحبت كند .
چه خوب می شود اگر فريد مدرسی ، بهمن دارالشفائی ، علی معظمی و ديگرانی كه در شرق كار می كنند در اين مورد به طور مفصل مطلب بنويسند ...

پ . ن : اين پاراگراف آخر می تواند در مورد اعتماد ملی هم صادق باشد . خوشبختانه از ميان اعتماد ملی ها خيلی ها وبلاگ می نويسند .
 به نظرم اگر كسی روزنامه نگار است و وبلاگ هم دارد می تواند استفاده ای بيش از آنچه ديگر افراد عادی از وبلاگ هايشان می كنند بكند ، نوشتن از محيط كار اولين كاری است كه می تواند صورت بگيرد ، كمی جرئت می خواهد ، نه ؟
http://weblog.kooche.net/archives/2006_04.php#002648