بازتاب صدای مردم در نامه

چند فعال دانشجوی به مردم ایران!

عباس رضايى

 

اخیرا بيانيه اي توسط چند فعال دانشجوی خطاب به مردم ایران نوشته شده است که بازگو کننده خواست واقعی مردمی است که تریبونی برای ابراز نظر خود ندارند. جدا از هر اختلافی که من می توانم با این عده داشته باشم، در این مورد مشخص، و این نامه را که خطاب به مردم ایران نوشته اند گامی به جلو می دانم و اینجا قصد دارم تیزبینی این افراد در مورد احتمال روز افزون جنگ و پیشنهاد های آنها را مروری بکنم. در این شکی نیست که حمله امریکا به ایران می تواند به کشته شدن ملیونها نفر بینجامد و این حرکت ضد بشري از نظر هر متفکر و هر انسانی که بوی از انسانیت برده باشد محکوم است. اما این نامه از آن جا که اپوزسیون راست و طرفداران خجول حمله امریکا به ایران، مردم ایران را اسیرانی نشان می دهند که حاضرند با کشته شدن نیمی از مردم ایران از دست این حکومت نجات پیدا کنند بسیار جای تامل دارد.

تیز هوشی نویسندگان نامه و دست گذاشتن به روی خطر جدی که جامعه را تهدید می کند نه بزرگی است، هم به تندروان امریکایي که وعده دادن گل به سربازانشان توسط مردم ایران را می دهند و هم به اپوزسیونی که هیچ وقت سعی نکرد بفهمد که مردم گله گوسفند نیستند و می توانند در هر شرایطی تصمیم بگیرند و نظر دهند. رشد سیاسی جامعه ایران و بخصوص قشر دانشجوی جامعه دارد امکان مانور بیشتر را، از اپوزسیون راست و فرسوده جامعه می گیرد. چرا که مردم می دانند بمبهای امریکای و وعده های کسانی امثال رضا پهلوی دمکراسی و حق تعین سرنوشت را برای مردم هدیه نخواهد آورد. نکته دوم و جالب در این نامه بحث در مورد تحریم اقتصادی ایران است. اکنون برای همه مسجل شده است که تحریم اقتصادی یک حکومت، تحریم قشر زحمتکش آن جامعه است. و نفع دیگر تحریم اقتصادی، سرکوب مخالفان به بهانه جنگ خارجی یا نبرد با بیگانه است. احتمال حمله به ایران بسیار زیاد است و یقینا حکومت ایران تا آنجا که امکانش باشد از خود دفاع خواهد کرد اما این جنگ، جنگ مردم نیست. بلکه برگ تازه ای از نظم نوین جهانی امریکا، و قرار صادره از کلانتر خود گمارده دنیا است. قرار است امریکا با حملات نظامی پیاپی به هر کشوری که دوست امریکا نیست، توازن اقتصادی کنونی را هم چنان حفظ کند. زیرا دولت امریکا می داند که بزودی بازار اقتصاد جهانی را به رقبای خود (چین، اروپای متحد، و حتی شاید هند) خواهد باخت. اگر در جنگ اول خلیج بهانه جنگ، حمله عراق به کویت بود، در جنگ دوم و حمله امریکا به عراق بهانه تازه ای درست شد. اکنون نوبت ایران است و بهانه این دفعه جلوگیری از هسته ای شدن ایران است! این که جهان متمدن این را از ایران نمی پذیرد اما همین جهان متمدن که اسم مستعار امریکا است می پذیزد که پاکستان و اسرائیل و هند بمب هسته ای داشته باشند! همین جهان به اصطلاح متمدن خود منشاء بزرگترین زراد خانه هسته ای است. و امریکا تنها کشوری است که از این سلاحها علیه مردم هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده است. و باز تنها کشوری است که از سلاحهای کشتار جمعی در چند سال اخیر و در همین حمله و اشغال عراق از آنها استفاده کرد. و اما به این نامه برگردیم و راه حلی را که این نامه پیشنهاد می دهد! پیشنهاد نویسندگان نامه و تاکید درست آنها به نه گفتن به دخالت خارجی بسیار روشن است. زیرا مخالفت با دخالت خارجی فقط به مثابه مخالفت با جنگ نیست. بخش آخر نامه می تواند جواب جالبی به چند پیشنهاد غیر مسئولانه اپوزسیون چپ و راست جامعه باشد. اول اینکه دخالت کشورهای خارجی به صورت حمله نظامی و تحریم اقتصادی غیر انسانی و محکوم است و دوم اینکه تحریم سیاسی یک دولت و بستن سفارتهای آن مستقیما به تحریم اقتصادی خواهد انجامید و این طرح پا در هوای دیگر اپوزسیون نیز مردود شمرده می شود. اما آنچه من در اين بيانيه با آن موافق نيستم اين است که پیشنهاد این نویسندگان برای برون رفت از این بن بست و الگو برداری از اعتراضات فرانسه غیر منطقی است. زيرا دنيايي تفاوت ميان حتي حکومت فرانسه و رژيم اسلامي وجود دارد. اگر در ایران اعتراضی به این شکل خود جوش و بدون برنامه صورت گیرد، جمهوری اسلامی آن را به خون خواهد کشید و در بهترین شرایط عاملان آن را برای مدتهای طولانی به زندان خواهد افکند. در ایران برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی احتیاج به یک مبارزه متشکل و منسجم داریم. بطوری که بشود روز قیام، و حتی ساعت قیام را مشخص کرد. زیرا این مبارزات متفرق حتی اگر منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی شود هیچ ضمانتی نیست که در حکومت آینده، بازماندگان این حکومت به همراه اپوزسیون های قومی و ناسیونالیست سناریوی سیاه تر از جمهوری اسلامی به مردم ایران تحمیل نکنند.