جبهه ارتجاعِ ضد امپریالیستی

 

سخنی با خانم المیرا مرادی و آقای انوشه کیوان پناه

 

یداله خسروشاهی

 

فعالین ضد جنگ در انگلستان چند سالی است که در مواقع مختلف تظاهراتی را سازمان می‌دهند و از مردم دعوت می‌کنند که در این راهپیمای‌ها شرکت کنند. من به‌همراه تعدادی از رفقای مقیم لندن همواره دراین حرکت‌ها شرکت کرده‌ایم.

در یکی از آخرین تظاهرات ضدجنگ که صف راهپیمایان به‌یکی از میدان‌های بزرگ و مشهور لندن ختم می‌شد، هنگام رسیدن به‌این میدان با کمال تعجب مشاهده کردیم که سرتاسر میدان مملو از پرچم حزب‌الله لبنان، عکس حسن نصرالله و چند پرچم جمهوری اسلامی است. چند آخوند و زن چادر به‌سر و مُحجبه همراه با مسئولین چند نهاد اسلامی مقیم انگلیس در محلِ بلندگو جهت سخنرانی آماده‌اند و مسئولین بلندپایه چند حزب سیاسی تروتسکیستی نیزمیدان‌دار معرکه و اعضاء و هوادران این احزاب با پرچمهای خود در میان خیل عظیم حزب‌الله ناپیدا. با مشاهده وضعیت فوق تصمیم گرفتیم که این تظاهرات را ترک کنیم.

 

سه هفته قبل و پس از فراخوان اعلام هفته‌ی حمایت از آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو و هم‌چنین لغو احکام فعالین کارگری که از طرف کمپین فعالین کارگری خارج از کشور صادر شده بود، نامه سرگشاده‌ای از طرف فعالین اتحاد بین‌المللی بخش انگستان به‌بزرگترین حزب سیاسی تروتسکیستی انگلیس نوشتیم. در بخشی از این نامه چنین آورده شده است:

"فعالیت پیگیرانه‌ی اتحاد بین‌المللی در حمایت از کارگران در ایران و فراخوان تظاهرات 9 اگوست از سوی دو اتحادیه ITUC&ITF برای آزادی دو تن از فعالان جنبش کارگری ایران ما را براین داشت که این پرسش را از رفقای SWP بکنیم که به عنوان یک حزب سوسیالیستی چرا در حمایت از جنبش کارگری و مردم ایران غایب هستند؟ طبقه کارگر و اکثریت مردم زحمتکش ایران سالهاست که از دو سو مورد تهدید قرار دارند: از یک سو نیروهای امپریالیستی به سرکردگی آمریکا و انگلستان، و از سوی دیگر نظام ارتجاعی "جمهوری اسلامی". مردم زحمتکش ایران تنها متکی به همبستگی بین‌المللی جنبش کارگری و حمایت سازمان ها، احزاب و افراد سوسیالیست و مترقی هستند."

و در ادامه گفته شده بود که: "این درست است که باید علیه حضور نظامی امپریالیسم در منطقه و جنایات و تهدیدات نظامی آن مبارزه کرد. اما پرسش ما از رفقایSWP این است که چرا این حزب در مقابل جنایات نظام سرمایه داری "جمهوری اسلامی" سکوت کرده و از حقوق کارگران و زحمتکشان ایران حمایت نمی کند؟ کارگران و مردم زحمتکش ایران ازSWP می پرسند که Which side are you on?

 

امروز مطلبی از طرف المیرا مرادی به همراه امضاء انوشه کیوان پناه به‌دستم رسید. قبلآ نیز مطالبی در این سطح و با چنین نطراتی را خوانده بودم. اما از آنجا که معتقدم طرح چنین موضوعاتی هیچ همخوانی با عمل تاکنونی فعالین کارگری در ایران ندارد و آنها مستقلانه و به‌دور از هرگونه وابستگی مبارزات خود را به‌پیش برده‌اند، از جوابگویی به‌آن مطالب خودداری کرده و تصیم داشتم وارد چنین فضایی نشوم.

اما با خواندن مطلب رسیده از طرف المیرا تصمیم گرفتم جواب کوتاهی به این نویسنگان بدهم.

در مرحله اول لازم است یادآور شوم که این وظیفه فرد فرد فعالین جنبش کارگری است که با ترجمه و طی مطالب خود ماهیت شوم نهادهای وابسته به سرمایه داری جهانی و تاریخچه دخالت های آنان در جنبش جهانی کارگری را هرچه بیشتر به‌رشته تحریر درآورده و صادقانه و بدون هیچ پرده‌پوشی و تنها جهت درس آموزی فعالین کارگری از چنین تجربیاتی آن مطالب را در اختیار جنبش کارگری قرار دهند تا کارگران با وقوف کامل نسبت به ماهیت واقعی چنین نهادهایی به مبارزه مستقلانه خود برای دستیابی به خواسته های برحقشان همچنان ادامه دهند.

 

افشاء ماهیت و عملکرد نهادهایی همچون "خانه آزادی" و یا " مرکز همبستگی کارگری" ( سولیداریتی سنتر) که 90 درصد بودجه آن توسط وزارت کشور آمریکا تهیه می شود و اخیراً برای پیشبرد سیاستهای آمریکا و مهار جنبش کارگری و در راستای اعمال اتوریته بر جنبش کارگری برنامه هایی را در دستور کار خویش قرار داده و در این زمینه شروع به فعالیت کرده است، یکی از وظائف روزمره فعالین جنبش کارگری است.

ایجاد سایت های خبری اینترنی چون " لیبر واچ" و سایت های فارسی و عربی و...، فعال شدن رادیو فردا در زمینه مسائل کارگری و انعکاس مرتب اخبار کارگری در سایت این رادیو، ترجمه سریع اخبار و مطالب کارگری به‌زبانهای مختلف، برگزاری میزگردهایی در تلویزیون صدای آمریکا با وابستگان، حامیان و پیشبرندگان چنین سیاست هایی و... از فعالیت های تاکنونی چنین نهادهایی است. لازم است فعالین راستین جنبش کارگری هوشیارانه و بدون هیچ پرده پوشی آشکارا و با دقت کامل فعالیت‌های این نهادها را زیر نظر قرار داده و ماهیت و عملکرد این عاملان سرمایه‌داری در جنبش کارگری را برای همگان روشن کنند.

 

با این مقدمه به‌مقاله المیرا و انوشه می‌پردازم.

با خواندن مقاله دریافتی در مرحله نخست به‌یاد موضوع swp"حزب سوسیالیست کارگری" و نامه ارسالی به آن افتادم. این سئوال در ذهنم خطور کرد که واقعآ "wftu" فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری وابسته به‌کشورهای بلوک شرق سابق و حامیان نظری آن همچون المیرا و انوشه جایگاه خود در جنبش کارگری را در کدام سمت می بینند؟ یکطرف دسیسه نهادهای سرمایه‌داری جهانی برای به‌انقیاد کشاندن جنبش کارگری در سطح جهان و طرف دیگر رژیمهای ارتجاعی سرمایه‌داری همچون رژیم خونخوار جمهوری اسلامی قرار دارند که به شدیدترین وجهی و با همه توان شمشیر را از روبسته و به سرکوب وسیع فعالین جنبش کارگری و سایر جنیش های اجتماعی مشغول است. رژیمی که بدون هیچ شرمی اکنون حکم به شلاق کشیدن کارگران را تنها بخاطر قصد به راهپمایی اول ماه مه صادر می کند و جمله پُر فریب "پیغمبر بر دست کارگر بوسه زده" را به فراموشی سپرده و در نظر دارد همچون 1400 سال پیش برده‌وار کارگران را با زور شلاق استثمار به اطاعت و فرمانبرداری وادارد و همچون سنگسار زنان در عصر خلفای راشدین، حکومت عدل علی را بر جامعه حاکم کند.

 

در نوشته المیرا و انوشه شاهد یکجانبه‌نگری مطلق آنها هستیم. تمجید و تعریف ازwftu درپوشش عمده کردن خطر امپریالیسم و نادیده گرفتن عمدی اعمال سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی برعلیه کارگران و سایر جنبش های اجتماعی، خاموش و آرام و در تاریکی از کنارعوامل جمهوری اسلامی در جنبش کارگری و جنایت های 30 ساله آنان (همچون فعالین خانه کارگر و شوراهای اسلامی) گذر کردن است.

المیرا و انوشه در ابتدای نوشته خود ضمن تمجید از فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری wftu بعنوان "رزمنده ترین و بزرگترین مرکزکارگری جهانی"، خواسته های کارگران ایران را در 6 مورد برشمرده اند. در بند دوم این خواسته گفته شده که: "شرکت آزادانه و داوطلبانه در سازمانهای صنفی و انجام فعالیت های صنفی و سپس ادامه می دهند " در حال حاضر، طبقه کارگر در راه تحقق تمام خواسته های خود که با قانون اساسی ایران و... انطباق کامل دارد، علاوه بر محدودیت ها، تضیقات و چالش های جدی که از طرف کارفرمایان و دولت های مختلف نماینده آنها در برابرر خود می بینند، و..." باید متوجه چالش های زاده تخیلات "کارگری" بخش های "دموکرات" و "حقوق بشری" اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز باشند." و در ادامه آورده شده که : "فعالیت های به‌اصطلاح کارگری این افراد... که در کشورهای غربی زندگی می کنند."

 

در مورد wftu باید بگویم من طی سالها تلاش کردم که حمایت این فدراسیون "رزمنده" را از جنبش کارگری ایران بدست آورم. از 18 سال پیش تاکنون چندین نامه به رهبری این فدراسیون نوشته و از آنها خواستیم که به‌هر شکل که خود صلاح می دانند از جنبش کارگری ایران حمایت کرده و نادیده گرفتن حقوق کارگران و سرکوب آنها را در جهت ابتدایی ترین حقوق شناخته شده در سطح بین الملل محکوم نمایند. در این زمینه تاکنون این فدراسیون "رزمنده" نه آنکه حتا یک اطلاعیه حمایتی در محکومیت اعمال رژیم جمهوری اسلامی صادر نکرده بلکه طی این سال ها با برگزاری میزگردهای متوالی و جلسات متعدد با فعالین خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار جایگاه خود در جنبش کارگری را مشخص کرده است. همانطور که المبرا و انوشه در مورد فلسطین ابراز داشته اند."کجاست اعلامیه و بیانیه‌های نهادهای بین‌المللی در همبستگی با کارگران فلسطین". آیا همین سئوال را نبایستی از "رزمنده ترین مرکز کارگری جهانی " در مورد کارگران ایران پرسید؟

نویسندگان مقاله می‌گویند تمامی خواسته های کارگران ایران با قانون اساسی انطباق کامل دارد". آیا واقعآ چنین است؟ حتا اگر بقول نویسندگان فقط برای کارگران ایران "انجام فعالیت صنفی قائل شویم" و خط قزمز برای کارگران را فعالیت سیاسی درنظر بگیریم، آیا قانون اساسی جمهوری اسلامی تمامی خواسته های کارگران ایران را دربر دارد؟ آیا نویسندگان مقاله، زنان کارگر را هم جزء این طبقه می دانند؟ آیا تمامی خواسته های زنان منطبق با قانون اساسی است؟ آیا قانون کار ایران که منبعث از قانون اساسی است، تمامی خواسته های کارگران ایران را شامل می شود؟ آیا نویسندگان مقاله، فصل ششم قانون کار را مطالعه کرده اند؟ تمام این فصل نفی هرگونه استقلال تشکیلاتی کارگران ایران است. فقط همین فصل و فصل شوراهای اسلامی کار و انجمن های اسلامی، لکه ننگی است بر تاریخچه سیاه قانونگزاری جمهوری اسلامی. آیا آزادی تشکل، آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن، آزادی اعتصاب، آزادی تجمعات، آزادی نشریات کارگری و... در قانون کار ایران به رسمیت شناخته شده است؟ شاید این دوستان با ذهنیت قانون‌گرایی مطلق این ها را جزء حقوق کارگران نمی دانند.

از طرف دیگر المیرا و انوشه می گویند: "طبقه کارگر محدودیت ها و تضعیقات و چالش های جدی که از طرف کارفرمایان و دولت های مختلف نماینده آنها در مقابل خود می بینند و ..."

این دو نویسنده با عمده کردن نفش کارفرمایان و دولت منتخب آنان[!!] بر نقش واقعی رژیم در این چالش ها و تضعیقات و سرکوب ها، آگاهانه سرپوش گذاشته و آب تطهیر بر پیکر گندیده این رژیم سرمایه داری سرازیر کرده اند. واقعآ نویسندگان مقاله از نقش شورای نگهبان و نظارت استصوابی آنان در انتصاب داوطلبین نمایندگی بی‌خبرند که دولت های منتخب کارفرمایان را مصبب تمامی فلاکت ها قلمداد کرده و نه کل رژیم را؟ راستی این نویسندگان را چه می شود؟ نکند هنوز پس از 30 سال همچون گذشته به‌دنبال ایجاد جبهه متحد ضدامپریالیستی با بخشی از رژیم هستند. به اینان باید گفت به‌کجا چنین شیدای سرمایه؟ آیا در نطر ندارید از عمکرد گذشته خود درس بیاموزید؟

 

در بخش دیگری از نوشته به اعتصاب کارگران بندر لیورپول انگلیس اشاره شده که در اینجا نیز بر واقعیت سرپوش گذاشته شده است.

از آنجا که من از ابتدا تا انتهای حرکت این کارگران با آنها بودم، لازم می بینم به‌طور خلاصه روند این حرکت را بازگو کنم تا خواننده در جریان واقعیات این اقدام قرار گیرد.

در سال 1995 از طرف شرکت تور ساید 20 نفر از کارگران بندر لیورپول از کار برکنار شدند. اتحادیه کارگران بندر پس از یک رأی‌گیری و موافقت 70 درصد از کارگران فراخوان یک اعتصاب در مورد حمایت از کارگران اخراجی و بازگشت آنها به‌کار را داد. پیمانکار بندر طی یک اطلاعیه تمامی 500 کارگر بندر را اخراج کرد. در ابتدا اتحادیه حمل و نقل و خدمات عمومی که اتحادیه کارگران بندرلیورپول عضو آن بودند از این حرکت حمایت کرد. فعالین اتحادیه با سفر به کشورهای مختلف و برگزاری جلسات متعدد حمایت سایر اتحادیه های بنادر در سطح جهان را بدست آورد. از آمریکا، استرالیا، کانادا گرفته تا ترکیه و قبرس و آفریقا و کشورهای آسیا و تمامی اتحادیه های بنادر کشورهای اروپایی. برای کارگران از طرف اتحادیه های کشورهای مختلف کمک های مالی بسیاری جمع‌آوری شد، در لندن کمیته دفاع از اعتصاب 500 کارگر لیورپول سازماندهی گردید که من و چند نفر از فعالین کارگری ایرانی نیز عضو این کمیته بودیم. در چندین نوبت در شهر لندن به حمایت از کارگران بندر لیورپول تظاهرات بزرگی توسط این کمیته حمایتی برگزار گردید. همراه با فعالین کارگری کشور ترکیه (مقیم انگلیس) طی این 2 سال و 4 ماه بیش از 8 بار با دو اتوبوس و با ساز و دُهل در راهپیمایی کارگران بندر لیوپول که در آن شهر برگزار می‌شد، شرکت کردیم. و در جهت جمع آوری کمک مالی و فروش زیر پیراهن تبلیغی کارگران بندر در لندن تلاش بسیار نمودیم.

در آن مقطع حزب "توری" در رأس دولت بود و اکثریت مجلس را نیز در دست داشت. هیأت مدیره اتحادیه کارگران بندر لیورپول از همان ابتدا چه در نشریه خود و چه در سخنرانیها این طور تبلیغ می کرد که با توجه به‌اینکه 14 درصد از سهام بندر در اختیار دولت است، بایستی اعتصاب را تا انتخابات آینده ادامه داد. چراکه در انتخابات آینده حزب کارگر دولت و مجلس را در دست خواهد گرفت و در آن موقعیت با حمایت آنها به‌کار باز خواهیم گشت.

من در آنموقع در جلسات ماهیانه آنها در شهر لیورپول و لندن بارها یادآورم شدم که دل بستن و امید به‌بازگشت به‌کار با قدرت‌گیری حزب کارگر توهمی بیش نیست و لازم است فعالین اتحادیه از هم‌اکنون ضمن کسب حمایت های بین‌المللی نیرو و توان اصلی خود را درجهت کسب حمایت های داخلی و بخصوص حمایت کارگران سایر بخش‌های کارگری انگلیس بگذارند. در این رابط دو مطلب نیر نوشتم که در نشریه کارگران بندرلیورپول درج گردید و همین توصیه را به‌مسئولین اتحادیه کردم.

اما از آنجا که بخشی از هیأت رئیسه اتحادیه کارگران بندر بخصوص جیمی نولان از لحاظ نظری همفکر همین نویسندگان مقاله (المیرا و انوشه) بودند، با توهم کامل نسبت به دولت سرمایه داری انگلیس اقدامی اساسی برای کسب حمایت از کارگران انگلیس بعمل نیاوردند.

پس از پیروزی حزب کارگر در انتخابات و بدست‌ گرفتن اکثریت کرسی‌های مجلس، نمایندگان اتحادیه طی چندین جلسه که با وزرا و نمایندگان مجلس داشتند متوجه شدند که آنها از اعتصاب کارگران حمایت نمی‌کنند. لذا ناچار شدند شکایت خود را تسلیم فدراسیون بین‌المللی کارگران حمل و نقل نمایند. به این امید که با توجه به حمایت های جهانی در این ارگان بین‌المللی بتوانند رأی بازگشت به‌کار خود را بدست آورند.

در جلسه نهایی که با حضور نماینده دولت، دبیرکل اتحادیه کارگران حمل و نقل انگلیس "بیل موریس" نمایندگان اتحادیه کارگران بندر لیورپول و نماینده فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگران حمل نقل برگزار شد، نماینده دولت و بیل موریس که هر دو عضو مرکزیت حزب کارگر بودند رأی به اخراج کارگران بندر لیورپول دادند و نماینده فدراسیون جهانی نیز با سکوت خود بر این رأی صحه گذاشت.

لذا می بینیم که علاوه بر خیانت بیل موریس به کارگران اتحادیه خود، توهم به دولت سرمایه داری و عدم تکیه بر کارگران انگلیس و کم بهاء دادن به کسب حمایت های داخلی از طرف مسئولین اتحادیه کارگران بندر لیورپول، باعث شکست این اعتصاب شد. نه آنچه که این دو نویسنده روی آن تأکید ورزیده اند.

 

در بخش بعدی نویسندگان مقاله می‌گویند: "دیپلوماسی کارگری امپریالیسم یک واقعیت است، بخشی از کار و پیکار ماست. بخشی از موانعی است که جنبش کارگری کشور ما بر سر راه خود دارد. بایستی آگاهانه و هوشیارانه به آن برخورد شود."

بعد ادامه می دهند: " برخی می گویند که فعلآ نباید در این چارچوب حرف زد و نوشت. [که البته این برخی ها مشخص نیست چه کسانی هستند]... ما با این استدلال شرمگینانه که در سمت توطئه گران ایستاده است موافق نیستیم. چرا؟"

اما دلیل نویسندگان: "ایران کشوری است کثیرالمله. مسئله ملی یک واقعیت است، امپریالیسم از این مشکل بسود اهداف خود برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کرده است... پدیده انقلاب مخملی یک واقعیت است. امپریالیسم در نقاط مختلف جهان برای تغییر رژیم بسود خود استفاده کرده است و طرح های مشخصی برای استفاده از آن در ایران دارد. [خوب بود این طرح ها را نام می بردند]. رژیم جمهوری اسلامی ممکن است برای سرکوب آزادی ها، هر نوع جنبش اصیل و مردمی را به انقلاب مخملی نسبت دهد."

در ادامه مطلب گفته شده: "کارگران میهن ما درگیر مبارزات صنفی طبقاتی هستند. امپریالیسم هم سعی دارد این مبارزات را بسمت مورد نظر خود سوق دهد. از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی نیز ممکن است در راستای منافع خود ، مبارزات صنفی طبقاتی کارگران را به بیگانگان نسبت دهد."

همان طور که ملاحظه شد بحث در مورد جنبش کارگری در ایران است. نویسندگان مقاله با بیان واقعیت داشتن مسئله ملی و انقلاب مخملی و بدون آوردن دلیلی که این واقعیت ها چه ربطی به‌فعالیت‌های فعالین جنبش‌کارگری در ایران دارند، تازه ابراز می‌دارند که رژیم جمهوری اسلامی ممکن است عملکرد فعالین جنبش‌های اجتماعی را به‌بیگانگان نسبت دهد.

می بینیم که نویسندگان با قاطعیت کامل از دسیسه امپریالیسم و نیت آن پرده‌برداری می کنند، اما آنجا که به رژیم جمهوری اسلامی می رسند، پس از 30 سال سرکوب و کشتار بهترین و شریف ترین فرزندان این کشور و آنهم به‌بهانه وابستگی به‌بیگانگان، بازهم با شک و شبهه از کلمه ممکن است استفاده می کنند؛ یعنی اینکه تاکنون چنین اتفاقی نیافتاده است!!

واقعاً همانند swp و wftu از این نویسندگان نیز باید پرسید در کجای این میدان مبارزه ایستاده‌اید؟

تطهیر رژیم جمهوری اسلامی زیر لوای افشاگری اهداف امپریالیسم؟

دسیسه های سرمایه داری جهانی برای به انقیاد کشاندن کشورهای دیگر نه موضوع جدیدی است و نه پدیده‌ای نوین. از بدو پیدایش آن تاکنون همواره وجود داشته و ادامه خواهد داشت. در کشور ما غارت تمامی منابع ملی از زمان قاجار، دسیسه های سرمایه داری جهانی در انقلاب مشروطه، روی کار آوردن رضاخان، کودتای بیست و هشت مرداد سی و دو، دخالت آمریکا و انگلیس در جنبش کارگری ایران در سال های 1320 تا 1340 و... همه بازگو کننده این واقعیات است.

 

در انقلاب ربوده شده 1357 نیز بیاد داریم که حزب توده و اقمار همین تفکر با بزرگنمایی خطر امپریالیسم زیر چتر ولایت فقیه رفتند. به قانون اساسی نانوشته (که نویسندگان می‌گویند تمامی خواسته های کارگران را شامل می شود)، رأی آری دادند. در دوره‌های مختلف انتخاباتی به‌امثال خلخالی جلاد رأی دادند. خمینی را یاور زحمتکشان قلمداد کردند. و با طرح تئوری راه رشد غیرسرمایه‌داری، اعلام کردند که خمینی جامعه را به‌طرف سوسیالیسم می‌برد. جنگ ارتجاعی را یک جنگ میهنی قلمداد نمودند و درجهت تثبیت رژیم سرمایه‌داری با تفکر قرون وسطایی از تمامی توان خود استفاده کرده و در راه تثبیت این رژیم از هیچ کوششی دریغ نورزیدند.

این تفکر بدون درس‌گیری از 30 سال تجربه خونین مبارزات کارگران و سایر فعالین جنبش های اجتماعی هنوز ساز سال های اوائل انقلاب را می‌دمد و دوباره فیلش یاد هندوستان و ایجاد جبهه ضدامپریالیستی با ارتجاع افتاده است.

واقعیت چیست؟

برای روش‌تر شدن موضوع نگاهی به‌موقعیت جنبش کارگری ایران طی دو سال گذشته می‌اندازیم تا متوجه شویم واقعآ طی این مدت درون جنبش کارگری ایران چه اتفاقاتی رِخ داده که اینک طی دوسه ماه گذشته این جماعت به یکباره به‌یاد پدیده امپریالیسم افتاده و از خواب خرگوشی چند ساله بیدار شده و فریاد وای امپریالیسم را عربده کشیده‌اند.

همه می‌دانند که رژیم جمهوری اسلامی از بدو استقرار با ابزار سرکوبش در جنبش کارگری یعنی فعالین انجمن‌ها، شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر، تشکلات کارگری برآمده از انقلاب را منحل اعلام کرد. فعالین مبارز در مراکز کاری را دستگیر نمود، بخشی اخراج، زندان و گروهی را اعدام کرد. طی این سالها باند مافیایی مستقر در خانه‌کارگر با تسلط بر جنبش کارگری و در خلاءِ هرگونه تشکل مستقل منتخب کارگران، با اتکاء به‌نیروی نظامی هرگونه حرکت مستقل کارگران را سرکوب کرد. وضعیت کارگران ایران را به‌جایی رساندند که از نظر اجتماعی و اقتصادی به‌اُفت فلاکت‌بار کنونی تنزل یافته‌‌اند؛ یعنی: وضعیتی که حتا قابل مقایسه با 50 سال پیش نیست. فلاکتی که از نظر اقتصادی بر جامعه کارگری تحمیل شده دستاورد بزرگ رانت‌خواران رژیم در این دو نهاد مافیایی [خانه‌کارگر و شوراهای اسلامی‌کار] است.

آخرین تلاش این ارگانهای سرکوب در جنبش کارگری حمله به‌مجمع عمومی کارگران شرکت واحد و زخمی کردن تعدادی از کارگران و از جمله منصور اسانلو بوده است.

با شکست رفسنجانی در انتصابات و منتصب شدن احمدی نژاد این ملیجک دربار خلفا به‌عنوان رئیس جمهور، همچون دوران 8 ساله رئیس جمهوری خاتمی، یکته‌تازی وزیر و وزارت کار برای تسلط جناح خود بر جنبش کارگری شروع شد. رانتهای خانه‌کارگر و شوراهای اسلامی توسط وزیر کار احمدی نژاد قطع گردید و بن‌های کارگری را از دست مسئولین شوراهای اسلامی‌کار و خانه‌کارگر بیرون آوردند و اختیار آن را به‌دست خود گرفتند. طی برنامه‌ای تلاش کردند ارگانهای مشابه‌ای (همانند شوراهای اسلامی‌کار) را در سطح کشور سازمان دهند. در خانه‌کارگر و شوراهای اسلامی کار تهران انشعاب بوجود آوردند و با غیرقانونی خواندن انتخابات شورای عالی اسلامی کار در اصفهان، انتخابات فرمایشی در وزارت کار به‌راه انداختند و افرادی را جایگزین مسئولین قبلی خانه‌کارگر کردند. از طرف وزارت‌کار طی بخشنامه‌ای به‌همه شوراهای اسلامی کار اعلام شد که تجدید انتخابات این شوراها درصورتی مورد موافقت قرار می‌گیرد که در اساسنامه آنها استقلال از خانه‌کارگر قید شده باشد.

با توجه به‌اینکه مسئولین خانه کارگر و شورهای اسلامی کار مورد بی مهری وزارت کار واقع شدند یک درگیری جناحی علنی بین این دو عاملین رژیم بوجود آمد و هر روز در سایت ایلنا و روزنامه کار و کارگر برعلیه وزیر کار مطلبی درج گردید. در چنین موقعیتی مسئولین این دو نهاد سرکوبگر به‌فکر جمع‌آوری نیرو افتادند. با برگزاری میزگردها و سمینارها و با شعار همگرایی در جنبش کارگری به‌جذب نیروهایی همت گماشتند که آماده پذیرش این مسئله بودند. دوستان و همفکران این دو نویسنده نیز برای همگرایی در جنبش کارگری با شرکت مسئولین شوراهای اسلامی در این میزگردها شرکت کرده و در این جهت شروع به‌قلم فرسایی نمودند. تلاش این جبهه اعلام نشده این بود که فعالین شرکت واحد را نیز وارد این مهلکه کنند. در این راستا بود که سایت ایلنا وابسته به‌خانه‌کارگر که در ابتدا ضمن مصاحبه با محجوب، در مقطع دستگیری اول منصور اسانلو، او را توده‌ای و سلطنت‌طلب و رستاخیزی و... خطاب کرد؛ و محجوب نیز با صراحت اعلام کرد که هرکس می‌خواهد اسم سندیکا را ببرد جایش در این کشور نیست. اما پس از تضعیف شوراهای اسلامی و خانه‌کارگر شاهد بودیم که کم‌کم اخبار درگیری های فعالین شرکت واحد در سایت ایلنا تحت عنوان فعالین موسوم به‌سندیکای واحد درج گردید. فعالین شرکت واحد به‌سمینار تبریز و کرمان دعوت شدند. امید این جماعت همگرا این بود که با چنین ترفندهایی نظر فعالین واحد را به‌این همگرایی جلب کنند. اما پس از آنکه شرکت در سمینار تبریز مبدل به‌افشاگری بر علیه خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار شد و شعار انحلال شوراهی اسلامی کار از طرف سندیکای شرکت واحد اعلام گردید، این جماعت همگرا با ناامید شدن از پیشبرد این پروژه شروع به قلم فرسایی برعلیه فعالین شرکت واحد نمودند. اما چون مسئولین شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر رسواتر از این حرف ها بودند، وظیفه قلم‌زنی برعلیه فعالین واحد را به‌عهده امثال حسین اکبری و همفکران ایشان نهاده شد.

 

از طرف دیگر فعالین کارگری در داخل و خارج از کشور طی این دوران و بخصوص پس از قتل عام کارگران خاتون آباد و دستگیری کارگران سقز در اول ماه مه 1383 و اعلام بازسازی سندیکای واحد، تلاش بسیار کردند که حمایت جامعه جهانی کارگری را از خواسته‌ها و مبارزات کارگران ایران بدست آورند و رژیم جمهوری اسلامی را بخاطر نقض حقوق شناخته شده کارگری در سطح جهان محکوم کنند. در این رابط تلاشها و تماسهای بسیار جهت ارتباط با نهادهای کارگری در سطح جهان از جمله wftu به‌عمل آمد و طی نامه هایی از آنها خواسته شد که نسبت به سرکوب کارگران در ایران به رژیم جمهوری اسلامی اعتراض کنند.

در این رابطه اتحادیه های اکثر کشورهای جهان و نهادهای بین‌المللی کارگری نسبت به بی‌حقوقی و سرکوب کارگران طی نامه های متعددی اعتراض خود را به مسئولین رژیم اعلام کردند. اما تا امروز نه آنکه نسبت به‌این همه فجایع جمهوری اسلامی هیچ گونه برخورد و محکومیتی از طرف فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری wftu به‌عمل نیامده بلکه طی این سالها این "رزمنده ترین مرکز کارگری" با برگزاری جلسات و نشست هایی با مسئولین شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر برنامه هایی را جهت مهار جنبش کارگری به پیش برده اند. دعوت از محجوب جهت شرکت در کنفرانس سالیانه این "فدراسیون رزمنده" در کوبا و همچنین آخرین نشست آن با مسئولین خانه کارگر و شوراهای اسلامی در تهران، روز بعد از دستگیری اخیر منصور اسانلو، از کارنامه درخشان این گردان رزمنده پرولتاریا می باشد.

 

از طرف دیگر تلاش فعالین سندیکای واحد نیز جهت کسب حمایت این نهاد به‌اصطلاح رزمنده نیز بجایی نرسید. درنهایت فعالین شرکت واحد تصمیم گرفتند جهت تثبیت سندیکای خود به عضویت فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری حمل و نقل itf درآیند؛ که این عضویت مورد پذیرش فدراسیون نیز قرار گرفت.

شکست تلاش مسئولین wftu برای پیوند سندیکای واحد با خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و عضویت سندیکای واحد در itf و بخصوص شرکت منصور اسانلو در کنفرانس سالیانه آن، تیر خلاصی بود که بر شقیقه این "رزمنده ترین مرکز کارگری" وارد شد.

با نا امیدی کامل از پروسه پیشبرد همگرایی خانه کارگر و فعالین کارگری واحد، دبیرکل و مسئولین "دبلیو اف تی یو" سراسیمه به‌درگاه رژیم جمهوری اسلامی روی آورده و طی نشستهایی برای قطع ارتباط فعالین کارگری با نهادهای بین‌المللی کارگری شروع به چاره‌جویی کردند. آخرین نشست آنان نیز در تاریخ 16 تا 20 ژوئیه 2007 با شرکت محجوب و حسن صادقی (پس از دستگیری اخیر منصور اسانلو) برگزار شد تا با همفکری یکدیگر مدارکی را جهت محکومیت اسانلو تهیه و تحویل مقامات قضایی بدهند. بدین‌ترتیب، جبهه متحد ضدامپریالیستی برای مقابله با غیرخودی‌ها شکل آشکارتری به‌خود گرفت.

به‌دنبال این مسائل بود که یکباره طیفی از همفکران "دبلیو اف تی یو" همچون المیرا و انوشه شتابان از خواب چند ساله ضد امپریالیستی بیدار شده و "دست آمریکا را در آستین" فعالین کارگری به نمایش گذاشته و به‌دستور "دبلیو اف تی یو" همچون همفکران داخل کشوری به افشاگری ماهیت امپریالیسم برخاستند.

نکته اصلی اینجاست که همانطور که این نویسنگان نظر خود را در مورد ماهیت امپریالیسم و نهادهای وابسته به‌آن بیان کرده‌اند، اگر در مورد عملکرد تاکنونی فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری و مماشات آن با رژیم نیز سکوت نمی‌کردند، آن‌گاه مشخص می‌شد که از سر همبستگی طبقاتی با ‌طبقه‌کارگر قلم به‌دست گرفته‌اند؛ اما روند رویدادها عکس این را نشان می‌دهد.

 

اما همانطور که ملاحظه شد این نویسندگان همچون سال های 1357-1360 که با بزرگنمایی امپریالیسم به زیر عبای ارتجاع سرمایه داری جمهوری اسلامی غلطیدند، اکنون نیز با تطهیر رژیم جمهوری اسلامی و نادیده گرفتن جنایاتی که این رژیم تاکنون بر طبقه کارگر و سایر اقشار جامعه و فعالین جنبشهای اجتماعی روا داشته، در تلاشند که پس از گذشت 30 سال آن سناریو پوسیده را تکرار و جبهه واحد ارتجایی ضد امپریالیستی خود را دوباره با بخشی از رژیم و کارگزاران آن تشکیل دهند. البته اینبار چون مثل گذشته در داخل کشور حضور ندارند، در تلاشند که این پروژه ننگین را از طریق دبلیو اف تی یو و با همکاری مسئولین خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار به پیش برند.

اینکه در این میان چه تعداد از فعالین کارگری ممکن است جانشان را از دست بدهند و یا در زندان نگهداشته شوند، برای این طیف ضدامپریالیست‌نما اصلآ مهم نیست. تضاد اصلی تضاد خلق و امپریالیسم است و طیفی از رژیم نیز درون این خلق جای دارد!!

به‌این‌گونه قلم‌به‌دستان و هم‌چنین به‌مسئولین دبلیو اف تی یو (همانطور که به اس دبلیو پی گفتیم) بایستی گفته شود که از تاریکخانه خود ساخته خود بیرون بیآیید و جایگاه واقعی خود را آشکارا در نبرد کار و سرمایه مشخص کنید. گرچه آنچه که عیان است، حاجتی به‌بیان ندارد.

 

در انتها با اطمینان می‌توانم بگویم که فعالین راستین جنبش کارگری به‌دور از چنین هیاهوها و جنجال‌هایی و با آگاهی و شناخت کامل از ماهیت نهادهای سرمایه‌داری جهانی که هدفی جز شدت استثمار کارگران را دنبال نمی‌کنند، بدون داشتن هیچگونه توهمی نسبت به‌نهادهای بین‌المللی کارگری و با وقوف کامل از عملکرد تاکنونی آنها و اشراف بر اینکه این نهادها ممکن است در هر مقطعی با صلاحدید دولت های مربوطه از جنبش آنان حمایتی به‌عمل نیاورند، هم‌چون گذشته با عزمی راسخ به مبارزه مستقلانه خود ادامه خواهند داد.

 

فعالین کارگری در ایران هم‌اکنون در سه جبهه مشخص مشغول نبردی نابرابر هستند. جبهه جمهوری اسلامی و کارگزاران آن در جنبش کارگری؛ جبهه سرمایه‌داری جهانی و نهادهای وابسته به‌آن همچون "خانه آزادی" و "سولیداریتی سنتر" ؛ و جبهه تازه گشوده شده، یعنی: دولت‌ها و نهادها و احزاب کارگری‌ای که زیر چتر جبهه ارتجاعی ضدامپریالیستی با نادیده گرفتن وضعیت اسفبار کارگران و سرکوب سیستماتیک رژیم برعلیه خواسته‌های برحق آنان، عملآ ضمن مماشات کامل به‌تقویت این رژیم سرکوبگر همت گماشته‌اند. فعالین جنبش کارگری ایران که طی این سالها هم با نظام جمهوری اسلامی جنگیده اند و هم استوارترین مخالفان جهانی‌سازی بوده‌اند، قطعاً از پسِ جبهه‌ی سوم نیز برخواهند آمد و به‌خوبی قادرند با تکیه به‌نیروی پُرتوان کارگران این راه پُرفراز و نشیب را با افتخار و سربلندی هرچه بیشتر به پیش برند و خود و جامعه را از نکبت این رژیم خودکامه نجات بخشند.

به امید آنروز

اول شهریور 1385

 

لینک مطلب المیرا و انوشه جهت مطالعه در زیر آورده شده است.

http://www.donyayema.info/articles_detail.php?aid=748