سلام دمکرات

چپ انقلابی و سقراط های* جنبش کارگری

بینا داراب زند

چهار شنبه 5 سپتامبر 2007, بوسيله ى دیاکو

 

سال هاست که جنبش کارگری در پشت درهای بسته دفاتر مدیران ، کارخانه ها و گوش های کَر حکومتیان در جا زده و از ایجاد تشکلات مستقل خود باز مانده است. هنگامیکه از فعالان سنتی ِ این جنبش سوال می کنیم که علت چنین سکونی چیست؟ آنها وجود سرکوب و اختناق را بعنوان عامل اصلی معرفی کرده و کار در چارچوب خطوط قرمز را تنها راه حفظ موجودیت جنبش و خود می دانند. به همین علت است که نامه به مقامات و نهادهای حکومتی نوشته و از حامیان سرمایه دار "انسانیت" و "ترحم" را گدایی می کنند. هنگامیکه به ایشان اعتراض کرده و خاطرنشان می سازیم که چگونه فکر می کنید که قانونگزاران و عوامل حکومتی که خود اعضاء هیئت مدیره و صاحبان کارخانه ها و موسسات اقتصادی و مالی سرمایه داران هستند و ماموریت حکومتی ایشان حفظ چنین ساختار و نگهداری کارگران در زیر یوغ سرمایه است، بر خلاف منافع خود و طبقه شان عمل کرده و بخشی از حقوق کارگران را به ایشان باز می گردانند؟ ما را متهم به "تند روی" کرده و عدم شرکت توده های کارگری را در مبارزه طبقاتی به رخ ما می کشند. اما واقعیت اینست که توده ی کارگران با هوشیاری غریضی ِ خود به بی حاصل بودنِ توسل به " انسانیت" و "ترحم" کارفرمایان و حکومت حامی آنها پی برده و به همین دلیل به دنبال فراخوان های متنوع رهبران رفرمیست به راه نمی افتند. آنها به راه حل های ارائه شده اعتقادی ندارند و حاضر نیستند در جریانی که نتیجه یِ منفی آن را از آغاز میدانند، بپیوندند.

اما، رهبران رفرمیستِ طبقه کارگر نیز حق دارند. آنها از ما سوال می کنند که: "اگر معضل اصلی این سکون در مبارزه طبقاتی کارگران باورها و نظریه های سازشکارانه یِ ماست، پس چگونه است که شما کمتر از ما در میان توده های کارگری طرفدار دارید؟ آیا به این دلیل نیست که حداقل ما می توانیم در چارچوب خطوط قرمز حاکمیت تلاش کرده و کارگران می بینند که ما سعی خود را می کنیم؟ شما کجایید؟ کدام اقدام "انقلابی" را سازمان داده اید؟ کدام اتحادیه، سندیکا، یا مجمع عمومی را در واحدهای تولیدی بنیان گذاشته اید؟ و بالاخره چه گلی به سر طبقه کارگر زده اید که به خود حق اعتراض به عملکردهای ما را می دهید؟" لازمه یِ پاسخ به سوال های ایشان، توضیح واقعیت هایی است که ما در محافل خود با آن دست به گریبانیم.

این درست است که محافل ما ترکیبی از روشنفکران سوسیالیست و فعالین پیشروی کارگری است، اما،همانطور که در مقاله ی "چپ انقلابی و تشکلات کارگری" گفتم:" ... تنها بینش "سندیکالیسم" نیست که مانع ایجاد ارتباطی مستحکم و انقلابی میان کارگران سوسیالیست و توده یِ کارگری می شود. دیدگاه دیگری نیز در مقطع کنونی، از زاویه ی "انقلابی گری"، روش انقلابی را نفی کرده و عملاً سد راه آن می گردد. " ( قسمت دوم، کمیته های سوسیالیستی) نمونه ی چنین دیدگاهی را در رفقای "لغو کار مزدی" مفصلاً توضیح دادیم و گفتیم که ایشان با پیروی از نظرات پانه کوک معتقدند که:" این توده یِ زمخت، و بی سواد در حقیقت حامل فرهنگی عالی تر می باشند ... فرهنگ سوسیالیستی از فرهنگ بورژوازی جدا است، نه تنها به این علت که وسعت بیشتری دارد بلکه به این علت که محتوای درونی اش نیز کاملاً متفاوت است. این فرهنگ آن چیزی است که انسان را در ارتباطی کاملاً متفاوت با طبیعت، یعنی با شرایط خارجی و دیگر انسان ها قرار می دهد."(سوسیالیسم و طبقه، 1911) آنها معتقدند که طبقه کارگر، صرفاً به علت ماهیت طبقاتی اش حامل ایدئولوژی سوسیالیستی است. به همین علت نیز همواره صحبت از "خطر نفوذ ایدئولوژیک بورژوازی در تشکلات کارگری" می کنند. مثلاً به این نظریه یِ "عابر سرخ" که نظرگاه خود را متفاوت و صحیح تر از رفقای "لغو کار مزدی" می پندارد دقت کنید: " اما مسئله بر سر این است که چگونه میتوان از ورود ایدئولوژی بورژوازی به درون تشکلات مستقل کارگری جلوگیری کرد. این همانچیزی است که میتواند چنین ظرفی را به مکان آشتی طبقاتی تبدیل کند.پرسش این است که آیا مفهوم استقلال طبقاتی یک تشکیلات کارگری تنها در عدم حضور فیزیکی عناصر وابسته به دولت و کارفرما در چنین تشکلاتی است؟ آیا برای سرمایه داری حاکم دشوار است که بدون چنین حضوری، با نفوذ رفرمیسم به درون چنین تشکلاتی، همان نیازی را برآورده کند که قصد برآورده کردن آن با حضور فیزیکی را داشته است؟ در نتیجه، به نظر من حفظ استقلال طبقاتی نیازمند مسلح شدن به آگاهی طبقاتی است. رابطه کسب آگاهی طبقاتی و طی آن رسیدن به درک احیا تشکلات مستقل طبقاتی موضوعی است که بیش از هرچیز اهمیت پیدا میکند." (ملاحظاتی بر مقاله تشکل های مستقل کارگری پریسا نصرآبادی عابر سرخ - سر مقاله سلام دمکرات، سه شنبه 14 اوت 2007) پس می بینیم که "عابر سرخ" نیز همچون رفقای "لغو کار مزدی" سخن از "جلوگیری از نفوذ ایدئولوژی بورژوازی" به درون تشکلات کارگری می کند. اما آنچه این رفیق را گمراه کرده است، این واقعیت است که ایدئولوژی بورژوازی بوسیله خود کارگران وارد تشکلات کارگری می شود. و این امری "مخفیانه"، "توطئه گرایانه" و "نفوذی" نیست! در اینجا رفیق مان "عابر سرخ" که من به حسن نیت انقلابی او باور دارم، مرز چپ انقلابی را با مباحث رفقای "لغو کار مزدی" مغشوش کرده است ودر نتیجه، عملاً همان اشتباهی را مرتکب می شود که رفقای "لغو کار مزدی" و "رهبران رفرمیست" مرتکب می شوند.

همانطور که گفتیم، "عابر سرخ" به هیچ عنوان خود را همنظر با رفقای "لغو کار مزدی" نمی پندارد و از جهاتی نیز به ایشان انتقادات اساسی ای وارد می کند. لیکن باید گفت که هسته یِ نظراتِ این رفقا در مقابله با رهبران رفرمیست طبقه کارگر آنچنان شیوع داشته که بسیاری از حاملین آن حتا به مبتلا بودن خود آگاه نمی باشند. آنچه مرا وادار کرد که بالاخره دست به قلم برده تا این مقاله را بنویسم، برخوردی بود که همین چند روز پیش با یکی از پیشروان طبقه کارگر در یکی از کمیته های فعالین کارگری داشتم. قبل از اینکه موضوع این برخورد عقیده را مطرح سازم می خواهم توضیح دهم که این رفیق کارگر نیز به هیچ عنوان خود را همنظر با رفقای"لغو کار مزدی" نمی پندارد و در حین بحث تصور می کرد که دارد با نظرات آنان مبارزه می کند و دائماً در میان کلمات خود نام یکی از فعالان این نظریه را با عتاب مورد خطاب قرار می داد. اما چه فایده؟! چرا که خود در حال دفاع از عملکردی بود که از هسته اصلی نظرات آن رفقا نشئت می گرفت. این واقعه عزم مرا برای نگارش چنین مقاله ای جزم کرد.

موضوع بحث از این قرار بود که یکی از کمیته های فعالین کارگری تصمیم گرفته است که کمپینی را سازمان دهد و از آنجایی که درک واقع بینانه ای نسبت به نیرو و نفوذ خود در جامعه دارد، تصمیم گرفت که دیگر فعالین کارگری و جنبش های اجتماعی را نیز در این رابطه با خود همراه سازد. به همین خاطر از ایشان دعوتی به عمل آورد و موضوع را در میان گذاشته و نظرخواهی کرد. باید پذیرفت که موضوع کمپین بسیار مورد استقبال قرار گرفت و رفقای شرکت داده شده در این جمع ها بصورت عمومی آمادگی خود را برای همکاری در پیشبرد کمپین مذکور اعلام داشته و در یک سلسله مباحث نظری و انتقال تجربیات عملی پیشنهادات تکمیلی خود را ارائه دادند. در جلسه جمعبندی این کمیته از نظرات دریافت شده، عده ای به این نتیجه رسیده بودند که نامه ی کلیدی این کمپین باید رو به کارگران و مردم ایران باشد و ایشان را دعوت به اتحاد و مبارزه برای محقق ساختن اهداف کمپین مذکور کند. در حقیقت چنین نتیجه ای از مباحث مطروحه در جلسات نظر خواهی گرفته شده بود. جلساتی که شرکت کنندگان آن را بغیر از فعالین کارگری، روشنفکران و دانشجویان سوسیالیست نیز تشکیل می دادند. اما در جلسه یِ جمعبندی، عده ای از رفقا، که ایشان نیز مجموعه ای از فعالین کارگری و روشنفکران سوسیالیست می باشند، معتقد بودند که این نامه می بایست خطاب به مجلس شورای اسلامی نوشته شود تا امضاء کنندگان از برخورد حکومتی نترسند و همچنین از این نظر با گفتن اینکه "رفرم نیز بخشی از اهداف ماست" به دفاع برخاسته و طرف مقابل را به "تندروی" و "آنارشیسم" متهم می کردند. در مقابل این رفقا بحث می شد که هدف از اجرای این طرح ایجاد حساسیت در توده یِ کارگران و انتقال آگاهی و احیاناً سازماندهی ایشان برای پیشبرد اهداف کمپین است و برای رسیدن به این اهداف می بایست آگاهی منتقل شده به ایشان نشان دهد که تنها از طریق تکیه به قدرت همبستگی و تشکل خود می توانند موفق شوند. در صورتیکه اگر نامه خطاب به مجلس شورای اسلامی و یا هر نهاد حکومتی دیگری باشد به توهم کارگران نسبت به حکومت سرمایه داری دامن زده و چنین آگاهی کاذبی باعث می گردد که ایشان پس از امضاء نامه وظیفه ی دیگری برای خود قائل نشده و تصور کنند که مسئولیت پیشبرد این خواسته به دوش نمایندگان مجلس خواهد بود. گذشته از آن، اکثریت قابل ملاحظه ای از فعالین اجتماعی ایکه از ایشان نظرخواهی شده بود به صورت شفافی گفته بودند که اگر خطابِ نامه نهادی از دستگاه حکومتی باشد، در این کمپین شرکت نخواهند کرد.

تا اینجای بحث، خوانندگان ما فکر می کنند که طرف های مقابل ما از رهبران رفرمیست کارگری بوده اند. در صورتیکه این رفقا به خیال خود، دارای مرزبندی قاطعی با این "رهبران" هستند. اینکه چه عاملی باعث شده است تا این رفقای "انقلابی" به همان نتیجه ای برسند که رهبران رفرمیست مبلغ آنند را باید از تهدیدهای یکی از فعالین کارگری فهمید. این رفیق کارگر، پس از آنکه متوجه شد که اکثریت کمیته با طرف مقابل همراه است و می رود که نامه را خطاب به کارگران و دیگر زحمتکشان بنویسد، بالاخره حرف دل خود را بر زبان آورد و گفت: "این آخرین باری است که من در اینجا سخن می گویم. من ترجیح می دهم که وقت خود را در بحث با دیگر کارگران بگذرانم و به حرف های ایشان گوش دهم. چرا ما باید به حرف های عده ای روشنفکر و دانشجو اهمیت بدهیم. خوب نیایند و در کمپین شرکت نکنند. این کارگران هستند که موقعیت را درک کرده و به توهمات ایدئولوژیکِ آنارشیستی ِ یک مشت روشنفکر آلوده نیستند." در صورتیکه با همین بحث خود نشان داد تا چه حد آلوده به ایدئولوژیِ "کارگر کارگری" است. نامی که فعالین کارگری و چپ انقلابی به این دیدگاه، از جمله به نظرات رفقای "لغو کار مزدی" داده اند. تصورات ایدئولوژیک او باعث شد که فراموش کند تعداد زیادی از رفقای طرف مقابل فعالین کارگری بوده که با روشنفکران چپ انقلابی همنظرند.

هسته یِ اصلی بحث رفقایِ "کارگر کارگری" اینست که: ایدئولوژی بورژوازی از طریق روشنفکران به جنبش کارگری نفوذ کرده و کارگرانی که صرفِ کارگر بودنشان حامل ایدئولوژی پرولتاریایی می باشند را مسموم می سازند. در صورتیکه واقعیت حاضر و تاریخی جز این را نشان می دهد. از زمانیکه مبارزه طبقاتی به علم تبدیل شد، این روشنفکران انقلابی بوده اند که به دلایل متنوع حامل سوسیالیسم علمی شدند.

اولاً که مبانی ِ علم مبارزه طبقاتی در تکامل نظرات سوسیالیستی توسط روشنفکران چپ انقلابی ِ اواسط قرن نوزدهم فرموله و مدون گشت و حاصل مبارزه طبقاتی خود بخودی کارگران نبود. عالی ترین نمونه یِ مبارزه سیاسی ِ طبقه کارگر که از درون مبارزات خودبخودی کارگران سر بر آورد جنبش "چارتیست های" انگلستان بود که تصادفاً در بهترین حالت خود در جمع آوریِ میلیون ها امضائی متبلور شد که قرار بود به نمایندگان پارلمان انگلستان برای تغییر قوانین انتخاباتی داده شود. نتیجه یِ آن نیز سرکوب قهرآمیز و خون آلود کارگران و بند و زندان برای رهبرانش شد، دقیقاً هنگامیکه نمایندگان پارلمان در جلسه رسیدگی به طومار مذکور به ریش میلیون ها کارگر امضاء کننده یِ طومار می خندیدند. این روشنفکران انقلابی اروپایی بودند که با مطالعه ی ماتریالیستی تاریخ مبارزه طبقاتی به مبانی علمی آن دست یافتند و سوسیالیسم علمی را پایه گزاری کرده و با شرکت در مبارزه طبقاتی کارگران و سازماندهی آن، این علم را به پیشروان آن طبقه آموزاندند. تاریخ معاصر مبارزه طبقاتی در ایران نیز نشان می دهد که پیشروان طبقه کارگر بدون دستیابی به این علم نمی توانند حتا به اهداف اولیه یِ اقتصادی خود دست یابند. همانطور که مبارزه طبقه کارگر در ایران پس از انقلاب، بدون پیوند با روشنفکران انقلابی، بیش از 20 سال است که در پشت درهای بسته در جا زده و همین مجلس شورای اسلامی، چه زمانی که در اختیار لیبرال ها بود و چه زمانیکه اصولگرایان صندلی ها را اشغال کرده اند، قوانین ضد کارگری را یکی پس از دیگری تصویب کرده و می کنند. و کارگران ما حتا نمی توانند بدون سرکوب شدن دستمزدهای معوقه خود را از مدیران واحدهای اقتصادی طلب کنند.

ثانیاً طبقه کارگر و بخصوص کارگران ایرانی در حال حاضر به علت مشغله یِ کاری برای گذران زندگی و دستمزدهای بخور و نمیر، نه فرصت و نه امکان دستیابی به چنین علم پیچیده ای را دارند. به همین علت است که روشنفکران و دانشجویان چپ انقلابی و کارگری به این حقیقت پی برده اند که باید سمت محله های کارگری و واحدهای اقتصادی و حضور در کنار کارگران و شرکت در مبارزه روزمره ایشان، برای یافتن و پیوند با پیشروان طبقه را پیش گیرند تا این موقعیت و امکان را برای کارگران بوجود آورند که در کمیته های سوسیالیستی از لحاظ نظری و عملی به این علم دست یابند. و به این حقیقت نیز آگاهند که تنها در چنین اتحادی می توانند نظرات خود را از توهمات ایدئولوژیک پالایش داده و الگوی مشخص شرایط کنونی ایران را طراحی کرده و برنامه لازم برای ایجاد حزب طبقه کارگر را تدوین نمایند.

پس جای تعجب نیست که رفیق کارگر ما با آلودگی به ایدئولوژیِ "کارگر کارگری" به همان نتایجی می رسد که رهبران رفرمیست جنبش کارگری آن را مطرح می سازند. چرا که مبانی ذهنی ِ هر دو طرف بر اصل عدم اعتماد پایه گزاری شده است. رهبران رفرمیست هیچگونه اعتمادی به توانایی مبارزاتی کارگران نداشته و به ایشان چون توده ای عقب مانده نگاه می کنند که از توانایی هرگونه درک و فهمی از سوسیالیسم علمی عاجزند. و مبانی ذهنی ِ رفقای "کارگر کارگری" نیز بر پایه عدم اعتماد به روشنفکران انقلابی گذاشته شده که به تصور ایشان هیچ ماموریتی جز مسموم سازی ذهن کارگران را ندارند. نتیجه یِ هر دو تفکر یکسان است. یعنی جلوگیری از پیوند روشنفکران انقلابی و پیشروان کارگری در کمیته های سوسیالیستی جهت ایجاد حزب طبقه کارگر برای رهبری موفقیت آمیز مبارزات طبقاتی پرولتاریا!

شهریور 1386