کمپین یک میلیون امضا برای جنبش زنان، یک ضرورت بود

نیلوفر گلکار

 

 

 

روز اول، کمپین به معنای خاص اش هنوز آغاز به کار نکرده است. افراد نمایی کلی از آن در ذهن دارند. نمایی از ده قانون تبعیض آمیز و تلاشی که قرار است برای عوض کردن آن شکل بگیرد. تلاشی که متولی و سازمان ندارد، با آگاهی بخشی و جمع نظرات مردمی آغاز شده است، بسیاری را نمی شناسیم, بسیاری پیشینه فعالیت اجتماعی و حقوق بشری و ...هم ندارند. گاه فکر می کنم که سودای آن را هم ندارند. اکنون پس از یک سال، با نگاه و نگرشی که کمپین یک میلیون امضاء به من داده است، از شناخت فرد تا گروه، از گروه تا جامعه، از تقابل میان مردم و حاکمیت، و بخصوص از هدف مندی تا هدف مشترک و بلاخره نیاز شدیدی که به وجود آن داشتیم می خواهم بنویسم.

 

1. شاید چند خط اول نمایی در ذهن من یا ذهن بسیاری دیگر بود اما حالا بعد از گذشت یک سال تصورم از انسان بسیار متحول شده؛ چه نسبت به کسانی که مطمئن بودم امضا می کنند و امضا نکردند و چه کسانی که حتی تصور آن را هم نداشتم که امضا کنند ولی کردند. آنقدر موارد مختلف رخ داد که جمله ای را که شاید بارها شنیده یا خوانده باشیم برایم اثبات کرد اینکه از روی ظاهر افراد نباید قضاوت کرد و آموختم حتا ظاهری را که بیان گر اعتقاد و گرایش مذهبی یا غیره هم باشد نمی توان براحتی داوری کرد. کمپین برایم به گونه ای درس انسان شناسی عملی بود، درسی که می توان نتایج آن را بسط داد به کل زندگی.

 

2. در نگاهی کلان تر کمپین برای جنبش زنان ایران امری به واقع ضروری بود. زیرا تا قبل از آن بسیاری اساسا از بود یا نبود این جنبش سخن می گفتند، گرچه این جنبش سال هاست که وجود داشته اما بسیاری معتقد بودند که جمع شدن تعدادی از زنان تحصیل کرده و عموما بی مشکل دور یک میز و به چالش کشیدن بحث های روشنفکرانه در آن را نمی توان جنبش نام نهاد و جنبش آن است که درون تاروپود جامعه باشد, درون قشرهای مختلف بخزد و ذهن ها را حساس کند. یا برخی دیگر بر این اعتقاد بودند که فعالیت ان جی او هایی که در زمینه توانمند سازی زنان و دادن مشاوره و غیره فعال اند آنقدر سطح کوچکی را در بر گرفته که نمی شود آنها را جنبش نامید. به باور من، اکنون پس از به راه افتادن کمپین یک میلیون امضا, فعالان زنان از این تهمت ها رهایی یافته و فعالیت آنها با نتیجه ملموس و گستره ی زیاد جمعیتی و جغرافیایی درون ایران و حتا ایرانیان خارج از کشور ادامه دارد. دیگر کسی، مغرضی، مخالفی یا منتقدی نمی تواند بگوید جنبش زنان وجود ندارد.

 

3. اکثر فعالینی که قبلا هر کدام در ان جی اویی به دور از هم و جداگانه با اهدافی مختلف مشغول کار بودند اکنون با هم یا جدا اما با هدفی مشترک در تکاپو هستند، در عین حال افرادی که هیچ پیشینه فعالیت اجتماعی نداشتند اما پتانسیل های قوی نادیده بودند، به دلیل راحتی پیوستن به کمپین آمدند، کشف شدند و حتا بهتر از بسیاری به کار پرداختند و اکنون به کنشگرانی غیر قابل انکار تبدیل شده اند کنشگرانی که روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود و در روند همین درگیر شدن و آمیخته شدن با کمپین به دانش حقوقی و اجتماعی شان نیز افزوده می شود. هدفی که همان آگاهی بخشی نام دارد و بسیاری خرده می گیرند که با چند دقیقه صحبت در خیابان شما نمی توانید آگاهی بخشی کنید. آری شاید نتوانیم اما در پی همین چند دقیقه ها بیش از پانصد نفر در کمپین مشغول بکارند که قطعا همه آنها آگاهی زیادی که هیچ ان جی او یا میز گردی نمی توانست به این تعداد ببخشد را به دست آوردند و به تعداد خیلی بیشتری آموزش کارگاهی 5 ساعته نیز داده شد که مسلما پیش درآمد و تلنگری قوی تر برای پیگیری آن افراد و تلاش برای کسب آگاهی را در آنها پروراند. و یا چه بسیار افرادی که امضا کردند و اگر بگوییم آگاهی نیافتند اما خواسته یا نا خواسته با فشارهایی که حکومت بر فعالان زنان وارد آورد به مسائل زنان حساس شدند که این خود اولین گام به سوی آگاهی است.

 

این کشش که طیف های گوناگون فکری، و تیپ های گوناگون انسانی را با یک هدف دورخود جمع کند شاید بزرگ ترین اتفاق ممکن یا یکی از بزرگترین اتفاقات در این جنبش پر اتفاق باشد، بهترین مکان برای تمرین دموکراسی برای افرادی که چه کم چه زیاد ادعای آن را داشتند اما به دلیل فعالیت های گزینشی با افراد گزینش شده, خود از جنبه عملی آن بی اطلاع بودند و اکنون به لزوم واقعی آن، به تجربه عملی ادعاهایشان و توان بالا بردن تحمل شان برای شنیدن حرف مخالف پی می برند.

 

4.ولی شاید نکته اساسی تر این باشد که به دلیل و سنت و اندیشه قضا و قدری برخواسته از مذهب که در بین مردم جاریست, بسیاری خوشبختی خود را در بهشت می جویند و بگونه ای منفعلانه در برابر مشکلات عمل می کنند و با این تفکر که خواست خدا این بوده و ما نمی توانیم کاری کنیم, شرایط را می پذیرند. کافی است به تبعیضاتی که موجب نابرابری بین انسان ها می شود و محکم کننده ستون حکم راندن بر پایه سنت و مردسالاری است رنگ و بوی مذهب بدهیم تا نوعی انفعال درونی را در جامعه برای مخالفت با این تبعیضات قوت بخشیم. و این یکی دیگر از وظایف ما است که در جایی که ناعادلانه و به اشتباه یا با نام مذهب، انسانی را تنها به دلیل جنسیتش از برخی حقوق انسانی اش محروم کرده اند, اعتراض کنیم و خواهان بازنگری و تغییر در قوانین شویم.

 

نگاه قالب در طول تاریخ این بوده که " مقتضای ماهیت حکومت ها عبارت است از نا آگاه کردن توده مردم و استثمار آنها" ولی برخوردهایی که از سوی حکومت با فعالان مدنی و بخصوص فعالان کمپین یک میلیون امضا شده و می شود نشانگر آن است که بیش از آنکه در بین مردم این فکر جای داشته باشد در بین دولتمردان کشور این نوع تفکر رواج دارد که سعی در اعمال آن حتا با توسل به خشونت دارند. وگرنه چنین برخوردهایی شدید با فعالانی که اولویت کار خود را آگاهی بخشی به مردم قلمداد می کنند, مفهوم دیگری نمی تواند داشته باشد. نتیجه این که یکی از دلایلی که وجود کمپین را ضروری می سازد همین تلاش برای تفهیم این موضوع است که حکومت و مردم می توانند در مقابل هم نباشند اگر حاکمان نیز نوع نگاه تاریخی خود را به قدرت عوض کنند. و یاد آور این موضوع که حکومت خود بخشی از ساختار اجتماع است و همه اجزای یک کل واحد هستند که باید بتوانند با نقد هم به پذیرش و مسالمت هر چند حد اقلی با هم برسند. و اگر این آگاهی بخشی به پیکر اجتماع توسط کمپین یک میلیون امضا یا از طرق دیگر مانند رسانه و یا کمپین های مشابه انجام نگیرد و مردم دست به نقد دولت نزده و حکومت دست به تعدیل قوانین و اهرم های فشار برای ایجاد نظم اجتماعی خود نزند, می توان انتظار نتایج بسیار بدی را داشت به گونه ای که شکاف بین حاکمیت و مردم بیشتر شده و هر گروه به واسطه حصاری که آن را با دیگران جدا می کند دچار توهماتی از واقعیت شده و جای هیچ گونه نقد و تصحیح روابط را نمی دهد. در نتیجه، تصمیمات و عملکردهایی که بر پایه توهمات شکل بگیرد می تواند نتایج وخیمی را به بار بیاورد.

 

جدای تمام بحث ها شاید بزرگ ترین دلیل وجود کمپین یک میلیون امضا آن است که برای ارتقاء فرهنگ یک جامعه باید قانون اساسی آن یک قدم جلوتر از فرهنگ عامه آن باشد که اگر این گونه نباشد نه تنها ارتقاء فرهنگی در آن جامعه رخ نمی دهد بلکه حتا کشوری مانند ایران که دارای تمدن چند هزار ساله است می تواند شاهد انواع ضایع شدن حقوق انسانی چه توسط قانون چه توسط مردم و... باشد. و در بهترین حالت اگر بگوییم فرهنگ این جامعه ثابت مانده و عقب نمی رود باز هم در مقابل دنیای رو به پیشرفت و تمدن , ثابت ماندن خود نوعی عقب گرد است.

 

سیولیشه

 

وازنا پیدا نیست

 

من دلم سخت گرفته است از این

 

میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک

 

که به جان هم نشناخته انداخته است:

 

چند تن خواب آلود

 

چند تن ناهموار

 

چند تن ناهشیار

 

نیما یوشیج