سیمنار کشتار زندانیان سیاسی در کلن با زاویه تنگ

 

امین

 

به منظو دست یافتن به یک هدف مشخص و نتیجه گیری برای گسترش دامنه به محدوده های عام ترنشان از شناخت از ابزاری است که ما را قدرتمندتر می سازد. و در این میان نبایستی از حوزه خاص وارد کلی گوئی و عام گرائی شد.دومین سیمنار کشتار زندانیان سیاسی کلن قادر نشد این رابطه را حفظ کند و بناچار نتوانست از این همه زحمات به انچه که انتظار آن می رفت دست یابد.تنها به این دلیل که خواستار تصویری تمام قد از جمهوری اسلامی در محدوده برگزاری از خود نشان بود. بناچار دچار همان ناتوانی شد که دیگر تشکل ها را بیمار کرده است. ودور شدن از محدودیت ها عنوانی،وارد شدن به عام تری موضوعات ایران بود

ایستادن بر نقطه سال 67، اگر چه نقطه بسیار قوی است اصولا این یاد مان بایستی هسته اساسی و بنیانی سیمنار باشد چرا که نقطه قدرت ما و حقانیت ما در نشان دادن چهره واقعی جمهوری اسلامی می باشد سکوت جمهوری اسلامی در تمامی جناح های رنگارنگ آن نشان از پذیزش این جنایت غیر دفاع می باشد.اما ما اهدافی را دنبال می کنیم که یاران و رفیقان ما داشتند و آن نماندن و سوگواری نکردن بلکه بیش رفتن برای برچیدن نظامی که ستم بیشه است. و ماتوجه داشته باشیم که سرنگونی نه در شعار بلکه در استفاده کردن از سلاحهایست که خود ستم کنندگان به دست ما می دهند و شمشیر ما را تیزتر می کنند.

این درست است بایستی روی دستگیر شدن ، شکنجه شدن ، زندانی شدن، و سر انجام قتل وعام شدن، تمرکز یافت.با برجسته ساختن کشتار ها در دهه 60 .اما بایستی وجود قلمرو بحث و نظر تشکل های سیاسی با توجه به ویژه گی برنامه ،که آنرا در زیر سایه خود قرار داد توجه داشت.

ما انسانهای زخمی، و سر خورده، رنج کشیده تا حدودی خود و آنچه به آن تعلق داشته ایم را سرزنش می کنیم و سیمنار برای همدردی، مرهم گذاری بر زخمها،و گشایش راه های برون رفت از این انزو و پیوند با بازماندگان که محوری تری هدف سمینار باشد و صرف انرژی و برنامه گذاری کند. واین قدرت است، که جمهوری اسلامی ناتوان از واکنش تعرضی به آن است. می بنید که خاوران و مراسم آن، دارد خود را به رژیم تحمیل کرده و میکند.سمینار قادر است پیوند یابد با کسانی که هم اکنون خود را در تهدید می بینند.و هر روزه، خود و فرزندان دختر و پسر خود را در معرض تهدید به شلاق، شکنجه و قتل و عام و سنگسار می بینند و در عبور برهر کوی و برزن شاهد رفتاروحشیانه رژیم با مردم است. در ذهنیت هر فرد اگر امروز شاهد، فردا خود را در جایگاه فرد مورد مشاهده قرار می دهد و این سرکوب عمومی است که سمینار می توانست روی آن توفقی داشته باشد . بدین طریق یک نوع پیوند و همبستگی عمومی را پدید بیاورد که در طولانی مدت می تواند مقاومت عمومی را برانگیزند.و تفکیک سازی در محدوده حقوق بشری به نوعی نوعی تعبیض در حقوق انسانها را می توان دید.سمینار توجهی به امروز نکرد، توجهی به مرگها پیچیده بر اثر اعتصاب نکرد، و نگاهی به دورن سلولها که خود زمانی یارانش در آن زیسته اندنکرد

سمیناربی توجه به اعدامهای روزانه که این روز ها افزایش یافته است سه روز را پشت سر گذاشت مگر اینکه پذیرفته باشد که رنج طناب دار هم با این سئوال باید مطرح گردد که بر گردن چه کسی می افتاد؟ و ما با چشم پوشیدن از این رنج عمومی در واقع راه خود را به سوی مردم سد نموده ایم و چشم بستن بر صد ها هزار زندانی عادی که هرروزه مورد رفتار غیر انسانی قرار می گیرند می توانست حلقه های پیرامونی ما را گسترده کند. در حقیقت ما می توانستیم با اشاره از وضعیت عمومی زندان در ایران همان نقشی را داشته باشیم که داستایفسکی با انتشار خاطرات خانه مردگان بر تخفیف مجازات و رفع شکنجه جسمی از طرف تزار را بوجود آورد.و با نگاه نکردن به شکنجه گاه های عمومی در واقع ما یکی را محکوم و دیگر رفتار را به ناگفته تائید کرده ایم

نقطه ضعف دیگر سمینار نگاهی به زندانهای زاهدان، اهواز، کردستان آذربایجان نکرد،بعنی موضوعات مربوط اقلیت های ملی و در حوزه زندانیان این خطه ها این روز ها بازار اعدام ها در آنجا گرم است. مرگ را با طناب در خواب و بیداری می بینند، کسانی که به فراموش خانه ذهن فرو افتاده اند و در تنهائی بسر می برند در زندانی ، که ما به عنوان یک شیوه آنرا مرورد شناخته ایم و از آن رنج ها و زخمهاداریم. نباید با بی اعتنائی این موارد که اشاره رفت تفکیک زندانیان را مورد قبول داریم.

زمانی که هدف مشخص را با لباس عام می خواهیم به صحنه بیاوریم به گم شدن تن می دهیم ، همانطور که سیمنار از زیادی برنامه ها هدف واقعی خود را که همان از رنج انسانهای سخن گفتن بود به هم گرائی با سازمانهای سیاسی که جایگاه ویژه خود را در مبارزات اجتماعی دارند گرایش پیدا کرد.سمینار می توانست مخاطبان خود به همان سلولی ببرد که در انتظار همه مردم است .وانرا در زندگی روزانه شان امری مادی وقابل لمس احساس می کنند.