چه مثل چماق !

حميدرضا رحيمی

 

کوسه و ريش پهن در يک مفهوم کلّی، نماد تضاد آشکار در رفتار و گفتار و اعمال و جز آنست و خلاصه و به فارسی خودمان آدم حسابی نيست. به يک نمونه از فرهنگ سخن ـ ج 6 صفحه 6001 نگاه کنيد:

حالت تضاد و دوگانگی که در يک چيز واحد نمی گنجد ـ غيرمنطقی و ناهمخوان ـ دو چيز متضاد.

کوسه و ريش پهن امّا در حکومت اسلامی، امری عادی، شناخته شده، جا افتاده و معتبر است و به اشکال گوناگون در جامعه ی شکوهمند اسلامی رُخ می نمايد. تازه ترين آن، تقدير از فرزندان ـ چه گوارا ـ در مراسم بزرگداشت مبارزان جهان وطنی است! که اگر عکس های آنرا در ايسنا و گزارش آنرا در يکی از ايميل های رسيده به چشم خودمان نمی ديديم، باورمان نمی شد. کوسه و ريش پهن!... چپ را درو می کند و جايش بسيجی می کارد و بعد، همين بسيج به اتفّاق سپاه، برای يکی از اسطوره های چپ بزرگداشت می گذارد!... خُب، به قول حضرت امام(ل) برادر چه گوارا که مع الاسف به لقاءالله پيوسته است و ديگر نمی شود رويش کار کرد و از او توّاب ساخت، ولی روی فرزندانش که می شود!...

آخوند است و بر اين باور که:

دستت چو نمی رسد به خاتون

دريـاب کنيــز مطبخــی را !

عنوان نشست مشترک بسيج و سپاه با فرزندان چه گوارا چه مثل چمران بوده است!

ناگفته پيداست که چه در اين ترکيب، ايهامی دارد به چه گوارا و نيز چمران که فدوی به قيد دو فوريت، آنرا به چه مثل چماق اصلاح کرد!

مرور گزارش آوای دانشگاه در اين مورد امّا حاکيست که تلاش سهمگين برادران برای کشيدن لعاب اسلامی بر آن جنبش مشهور و نيز ريختن آب توبه بر سر خواهر آليدا و برادر کاميلو دختر و پسر چه گوارا سخت بی نتيجه مانده است و به قول معروف:

کوسه پی رش رفت بُروت نيز بر سر آن نهاد! (بُروت=سبيل)

خلاصه يی از گزارش آوای دانشگاه پيرامون اين نشست، با سپاس از فرستنده نقل می شود تا ملاحظه کنيد که بسيج و سپاه چگونه عِرض خود می برد و زحمت ما می دارد:

نخستين سخنران مهندس حاج سعيد قاسمی است! وی متنی را که در آن گفته می شود که چه گوارا مذهبی بوده و به خدا و مسيح نيز اعتقاد داشته است را می خواند. اين بزرگوار، مهملات ديگری را نيز به اين شرح صادر می کند:

ـ اگر امروز مرحوم چه زنده بود حتماً در لبنان و در کنار حزب الله بود!

ـ می دانم قلب تان برای آمدن به ايران می تپيده حالا ما کنار هم هستيم و تنها راه نجات جهان نهضت عدالت جويانه ی دينی و توحيدی است!

حاج سعيد در ادامه ی فرمايشات خردمندانه ی خود می گويد که نه مردم کوبا نه فيدل و نه چه گوارا هيچکدام سوسياليست و کمونيست نبوده اند و اين را بارها فيدل اذعان کرده است و اضافه می کند که اينان از شوروی سوسياليستی تنفر داشته اند وی در خاتمه خطاب به پسر چه گوارا می گويد:

برادر کاميلو!

شما پسر برومند مرحوم چه! هم از لحاظ ظاهری و قيافه شايسته هستيد و از آن مهم تر هم اکنون تجربه ی درخشان مسلمانان مبارز را پيش رو داريد، پس از شما دعوت می کنم بـه صف مـا بپيونديـد و ماننـد پدرتان وارد صحنه ی مبارزه ی

واقعی شويد!

سخنران بعدی مهدی چمران است که مقاديری از نوشته های برادرش مصطفی چمران را قرقره می کند. سرانجام نوبت به فرزندان چه گوارا می رسد. خواهر آليدا که از تحريفات و مهملات حاج سعيد کلافه شده است، همه جوره آب پاکی را روی دست حضرات می ريزد و حق شان را اينگونه کف دستشان می گذارد:

بنام مردم کوبا، سلام

ما ملّتی سوسياليست هستيم!.... ملّت کوبا با انديشه های سوسياليستی آبديده شده. ما در کنار مردم آنگولا جنگيديم... مردم کوبا همواره از کمک های شوروی قدردانی می کند...

... آنجا در مکزيک فيدل کاسترو بی شک يک مارکسيست ـ لنينيست بود و چه گوارا هم مارکسيسم ـ لنينيسم را پذيرفته بود، شما از کدام خدا و پيغمبر حرف می زنيد؟... پدر من هرگز از خدا صحبت نکرد! و هيچگاه با خدا ملاقات نکرد... چه گوارا فقط يک پيامبر را ملاقات کرد و قبول داشت و آنهم فيدل بود!

خواهر آليدا آنگاه سرش را بطرف حاج سعيد بر می گرداند و می گويد:

لطفاً هميشه سعی کنيد انديشه های ـ چه ـ را از روی کتاب های اصلی پيدا و مطالعه کنيد... اگر واقعاً آن مطالبی که شما خوانديد از کتابی به قلم پدرم ارنستو چه گواراست، پس مطمئناً ترجمه ی آن اشتباه است!

پيدا کنيد آيت الله پرتقال فروش را. منظورمان اين است که پيدا کنيد قيافه ی برادر مهندس حاج سعيد و نيز برادر مهدی(عج) چمران را پس از استماع سخنان خواهر آليدا.

شاهد عينی، نويسنده گزارش که دانشجوست در ادامه می نويسد:

تعـدادی از دانشجويـان بـا گفتـن اين جمله توسط آليدا، کف

می زدند. بسيجی ها سر بر می گردانند که اين تعداد را شناسائی کنند. احتمال ايجاد تشنج در جلسه می رود. حالا سکوت برقرار شده نفس ها در سينه حبس شده است!

حاج سعيد ديگر کامل خم شده روی زانوهايش و سرش کاملاً پائين است.

مهدی چمران که حيثيت سياسی اش برای شرکت در چنين جلسه ای ـ که قرار نبود به اينجاها کشيده شود، زير سئوال رفته، آماده است تا در لحظه ای مناسب از پشت ميز مشترکی که روی صحنه قرار دارد و با فرزندان چه گوارا پشت آن نشسته اند، برخيزد. عصبی شده است.

***

همانطورکه عرض شد، کوسه پی ريش رفت، بُروت نيز بر سر آن نهاد!

استاد سخن، سعدی بزرگوار نيز در اين باب فرموده است:

کس نتوانـد گـرفت دامـن دولـت بـه زور

کوشش بيفايده ست وسمه بر ابروی کور

بيست هفتم سپتامبر 2007ـ پنجم مهر 1386