بصیر نصیبی

 

 

کوروساوا،گودار،عمرشریف وسینمای جمهوری اسلامی .

 

  درجواب آقای ارژنگ بامشاذ

 

من در ابتدا از اینکه سرانجام نویسنده ای هر چند خشمگین تصمیم گرفت که نوشته های من را در باره سینمای جمهوری اسلامی زیر ذره بین ببردابراز خوشحالی می کنم. اما چند اشکال این مباحثه ما دارد، یکی اینکه آقای بامشاد ،برای گنجانیدن بیش از 200 مقاله ی من در یک مقاله چند صفحه ای، دیدگاه من را بی نهایت فشرده کرده اند، من. علاوه بر سخنرانی های متعدد ،به بیش از 30 شهر اروپا سفر کرده ام ،در میزگرد ها وسمینار های بسیاری حضور داشته ام ومدتها وبطور پیوسته در اطاق های پالتالک صحبت کرده ام ودو کتاب در ارتباط با سینمای جمهوری اسلامی منتشر نموده ام، نمی شود همه اظهار نظر های مرا در یک نوشتار چند صفحه ای گنجانید وتوقع داشت که به همه مواردمورد نطر ایشان جواب گفته شود. اگر ایشان در جواب من در محدوده آن مقاله می ماندند، خب حرفی نبود، اصلا من لزومی نمی دیدم جوابی برای ایشان داشته باشم، ایشان نطری در باره سینمای امروز ایران دارند که کاملا مغایر نظر من است. نظرشان رااعلام کرده اند ومن هم در حد توانم به نکاتی که نا روشن تشخیص داده ام اشاره کرده ام، خواننده هم هر دو نوشتار دراختیارش هست،قضا وت خودش را می کند. اما آقای بامشاد خواسته اند در یک مطلب دو، سه صفحه ای به همه نوشته های من که لااقل در 12، 13 سال اخیر همراه با بیش ار صدها سند ومدرک -که عمدتا از مطبوعات جمهوری اسلامی انتخاب کرده ام- منتشر شده جواب گویند.به همین خاطر نه خود توانسته اند دلیلی قاطع برای رد دیدگاه من ارائه دهند ونه من قادرم به موارد مورداعتراض ایشان در حد توانم پاسخ بگویم. برای نمونه ایشان اعلام داشته اند که آقای کوروساوا ادعا کرده که تاریخ سینما را بایدبه قبل وبعداز کیارستمی تقسیم کرد!! لابد ایشان توقع دارند چون جناب کوروساوا که از برجستگان دنیای سینما بودند چنین نظر غلو آمیزی ارایه داده اندپس باید نظر استاد را کورکورانه پذیرا شدو افتخار کرد چنین اعجوبه ای در خاک پاک ایران زمین پای به دنیا گذاشته است. من شاید بیش از 10 مطلب در این زمینه دارم وکتابی هم با عنوان «با احازه آقای فللینی »منتشر کرده ام که اکثر مطالبش در باره همین آقای نابغه است، آیا می شود همه آن مقالات را در این جوابیه گنجانید؟ پس ناچارم  به اختصاربگویم که هر فیلمساز وهنرمندی، هم اعمال ورفتار وکارهایش زیر ذره بین است وهم ارزش آثارش واگر فقط ارزش کار یک هنرمند معیار باشد پس چرا وقتی هولیود تصمیم گرفت یک اسکار ویژه به الیاکازان بدهد، هزاران نفر علیه این اقدام جلوی کاخ اسکار تظاهرات کردند؟ حتا میهمانان اسکار که اکثرا از تجار گردن کلفت فیلم هستند نپذیرفتند که طبق سنت رایج به هنگام اهدای این جایزه به پیر 90  ساله سینمای کلاسیک از جای خود برخیزند، ایا ارزش سینمایی فیلم متطاهرانه وشبه روشنفکری طعم گیلاس ویا فیلم کم اهمیت ده،بیش از در بارانداز وزنده بادزاپاتا بود؟نه واقعیت این چنین نیست، شرکت الیاکازان درمحاکمه مک کارتی و کمک وی به کمیته شناسایی وتسویه هولیود از فیلمسازان چپ گرا ،لطمه ای جبران ناپذیر  به حیثیت واعتبار کازان وارد کرد که همه عمر اعتبار وارزش کارهایش را به سایه کشاند. پس چرا وقتی  با زد وبند نخل طلای کن را به فیلم طعم گیلاس اهدا کردند،و کیارستمی خوددر گفتکو با خبرگذاری جمهوری اسلامی به صراحت اعلام کرد:

«این موقعیت خوبی بود برای اینکه ذهنیت دنیارا نست به ملتی!( منظور ترور دولتی در کافه میکونوس است) که از سوی غرب به عنوان تروریست شناخته شده عوض کنیم»

 (من در این مورد همان موقع با آرش قلیچ خانی مصاحبه کردم وتمام مسایل مرتبط با اهدای این جایزه ودلایل اهدایش شکافته شد)

  هیج واکنشی از جانب لااقل کسانی چون آقای بامشاد که با کلیت این نظام در گیر هستند مشاهده نشد که هیج حالا به مواضع من علیه رفتار های این کارگردان فرصت طلب که گفت:

- قلبش را می دهد به احمدی نژاد ورایش را به رفسنحانی-معترضند. بله فقط یک صدا همان زمان ویکه و تنها همه این واقعیت ها راگفت ونوشت . من صد بار دیگر هم تکرار می کنم اگر صد جایره دیگر هم به کیارستمی بدهند، اگر علاوه برکوروساوای خاموش شده، چندین نام برجسته در قید حیات هم،سینما ی دنیا را به دو بخش قبل وبعد از کیارستمی تقسیم کنند،اگر عمر شریف وبازیگران نطیرش علاوه بر تلویزیون الجزیره در تمام کانال های تلویریونی دنیا به مبلع کیارستمی بدل شوند،کوچکترین تاثیری در قضاوت من نخواهد گذاشت وهمچنان اعتقاد دازم که کیارستمی را بیش از ظرفیتش باد کرده اند.البته کیارستمی فیلمساز بدی نیست چند فیلم خوب مانندفیلم سینمایی گزارش را هم در کارنامه اش دارد. اما اعتبار امروزی کیارستمی از حد توان او فراتر است،موقعیتی پوشالی است که رژیم جمهوری اسلامی برایش فراهم آورده است به فرمایشات اخیر آقای رئیسیان رئیس کانون کارگردانان توجهتان می دهم:

«سفير ايران در فرانسه، در زمان برگزاري جشنواره كن گفته بود هروقت ما در ديپلماسي با در بسته مواجه مي شويم، سينماي ايران كليد رمزگشاي ما است و عباس كيارستمي سينماگري است كه تاكنون قفلهاي مهمي را در اين راه باز كرده »

مگر آقای ژان لوگ گودار یک فیلمساز نوگرا وچپ گرا نبود؟ چنین گفته شده که یک روسری به سمیرا مخملباف فرزند کم استعداد مخملباف اهدا کرده است. این رفتار زننده ایست که یک فیلمساز مترقی مرتکب شده است، با اینکه من شیوه چند تا کارگودار را دوست دارم واو روزگاری که «کایه دوسینما »یک نشریه سینمای معترض متمایل به چپ بود همراه با گروه فرانسوا تروفو بهترین دوره این نشریه را انتشار داده است ودر همبستگی با دانشجویان معترض فرانسوی در سالهای 60 با وصل خودش به چلچراغ کاخ کن، فستیوال را مجبور کرد تا با تعطیل فستیوال به اعتراض دانشجویان بپیوندد اما این رفتار را اگر او مرتکب شده باشدچندش آور توصیف می کنم چرا که به شکل سمبلیک علیه خواست زنان ایران وبه سود ج. اسلامی رفتار کرده است.

البته ممکن است آقای بامشاد بگویند اصلا مطالب وکتاب های مرا نخوانده اند وقضاوت ایشان در باره نحوه نگاه من به سینما،از همان نوشته کوتاه من برداشت شده است واگر این چنین باشد خب ایشان قضاوتی شتاب زده در باره من وافکارم داشته اند. اما من برعکس مشتاقم که طرف مقابل خودم را بهتر وبیشتر بشناسم تا بتوانم قاطع تر در باره اش نطر بدهم. اما در مورد آقای ارژنگ بامشاد با نامشان آشنا نبودم وگوگل هم نتوانست مشکلم را حل کند چند مطلبی که از ایشان در جستجوی گوگل یافتم  جنبه سیاسی دارد اما مطلقا نتوانستم مطلب دیگری در زمینه سینما از ایشان بیابم .به ناچار نحوه قضاوتم محدود به همان مقاله ایشان خواهد بود.

 در مورد مخملباف هم که من یک کتاب دارم با عنوان «را ه کن ار قندهار می گذرد» که نمی شود مقالاتش را دریک خط خلاصه کرد. باز هم بطور فشرده بگویم که اولا ایشان متهم هستند به تشکیل گروه تعقیب ودستگیری بلال حبشی، بازجویی مخالفین چپ گرا در زندان های جمهوری اسلامی،کشاندن زندانیان زندان عادل آباد علیرغم میلشان به بازی در فیلم بایکوت با عنوان تواب و... که اگر هم از اعمال گذشه شان توبه کرده باشند، توبه آثار جرم یک مجرم را پاک نمی کند. باید الان که در فرانسه مقیم هستند مقدمات محاکمه  ایشان با بهره از کارکشته ترین وکلا ودرهر کشوری که فکر می کنند قوانینش مترقی تر است، فراهم شود واگرتبرئه شدند به زندگی معمولیشان ادامه دهند. بهمین دلیل نه من ونه آقای بامشاد اجازه نداریم ایشان را محکوم ویا تبرئه کنیم. مخملباف البته از حزب الهی های مشابهش نظیر حاتمی کیا و...با استعدادتر بوداما سر وصدا وجایزه ها را رژیم برایش جور می کرد. همانگونه که در این چند سال که با رژیمش قهر کرده هیج امتیاری در هیچ جشنواره ای بدست نیاورده است. ساختن فیلم «فریاد مورجه ها» ونمایش بدن کاملا برهنه بازیگران زن این فیلم هم نتوانست چاره ساز باسد. من معتقدم او در ته ذهنش هنوز همان حزب الهی عقب مانده است .بستن پاپیون به دور گردن مشکل ایشان را حل نمی کند( نه همین لباس زیباست...) همین طور آلودگی جشنواره ها به مقاصد سیاسی هم بحث کوتاهی نیست. البته در این مورد قبل از من ،رضا علامه زاده در کتاب سراب سینمای اسلامی ایران ( علامه زاده بعد ظهور خاتمی مواضعش را نسبت به سینمای حمهوری اسلامی تغیر داد) وهمین طور پرویز صیاد در کتاب« سینمای در تبعید» ودر سخنرانیهایش در این موارد گفته اند ونوشته اند ودر مورد خودم هم باید بگویم ،هر کس مشتاق است در ارتباط با جشنواره ها بیشتر بداند برود در سایت سینمای آزاد، قول می دهم لا اقل ده مطلب در این مورد خواهد یافت. دیگر گند این ارتباط چنان در آمده است که فکر نمی کردم هنوز هم کسی نسبت به آن شک داشته باشد.

چندی قبل وقتی سینماگران سینمای جمهوری اسلامی به وزارت ارشاد اعتراض کردند من نظر خودم را با خوانندگان مطرح کردم. بله باز هم تکرار می کنم به نظر من اعتراض اینان به خاطر سانسور وخفقان در جمهوری اسلامی نبود بلکه اینان اکثرشان دور وبر باند خاتمی می پلکند،والان باند احمدی نژاد وارد گود است، خاتمی چیان را به عقب می راند واگر باند آنها بیایند سر کار، دار ودسته جنتی/احمدی نژاد پس رانده خواهند شد، چه دلیلی از این واضح تر که بخش عمده امضاء کنندگان متن اعتراض، چند روز بعد سر از ستاد انتخاباتی یاران خاتمی شارلاتان در آوردند، وخانم منیژه حکمت، دفتر کارش را به ستاد انتخابانی تبدیل کرد. از نظر من خاتمی، رفسنجانی،احمدی نژاد از یک قماشند و در جنایت های رژیم سهیم، حمایت از هر کدام از باند های حکومت، حمایت کننده را به یک فرد همراه با سیستم تبدیل خواهد کرد .حالا چه مثل رخشان بنی اعتماد، ابوالفضل جلیلی، تهمینه میلانی،نوشابه امیری و... در ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری خاتمی فعال باشند و مردم را تشویق به حضور در آن انتصابات بکنند وچه آرایشگر انتصابات مسخره جمعه14 آوریل2008

 آقای بامشاد بخشی از نوشته مرا نقل می کنند وبعد میافزایند :

 «... بر پایه ی همین منطق، می توان گفت که چون رمان ها و تولیدات ادبی نیز از زیر تیغ سانسور می گذرند و پس از حک و اصلاح گاه شدید منشر شوند؛ پس دنیای ادبیات کشور را نیز باید ادبیات اسلامی نامید».

ایا من در باره سانسور کتاب حرفی زدم ام؟ آقای ارژنگ نظر من را تفسیر کرده اند تا به نتیجه ای که میخواهند برسند. یعنی این تعبیر نادرست را توجیه کنند که من به همه کسانی که در ایران زندگی می کنند می گویم حکومتی !! ؟ وضعیت کتاب هم در ایران وحشتناک است .اما سانسور کتاب وفیلم به یک شیوه ویک شکل اعمال نمی شود ویک میزان اثر ندارد، اهل کتاب در تبعید از اهل سینما گسترده تر هستند وظیفه ی آنهاست که موقعیت کتاب را تصویر کنند. من می گویم: کاش از بهرام بیضایی درهمان جشنی که ازده نمکی هم ستایش می شود، تجلیل نمی شد ودر جشن تولدش دولت آبادی وآغداشلو سخنرانی نمی کردندوآقای بامشاد باز هم این بخش گفته صریح وروشن من را تفسیر میفرمایند وادعا می کنند که من به بیضایی گفته ام سازشکار!!. کجا من چنین واژه ای را بکار گرفتم؟ اگر من چنین قصدی داشتم خوب عین واژه ای که قصدم را شفاف می کرد بکار می گرفتم.

 کجا بود ند آقای بامشاد ودیگر کسان که طی سالها فشار بر بیضایی؟ من از معدود صداهایی بودم که اعتراض های شهامت انگیز بیضایی را منعکس می کردم. واین وظیفه من بود ربطی به رابطه من با بهرام بیضایی نداشته وندارداما اگر باز هم موردی ببینم که نیاز به تذکر داشته باشد تعلل نخواهم کرد. اما من مسئول نوشته ها وگفته های خودم هستم نه تعبیر و تفسیر های دیگران. اگرباز هم جوابی برای من داشتید، لطفا عین واژه های مرا بکار بگیرید نه تفسیر آن را.

 مسایل مربوط به اخراح دانشحویان واستادان هم ربطی به مقاله من ندارد.شما با تامل در نوشتار من بحثتان را باز کنید وجواب بگیرید.چرا از این شاخ به آن شاخ می پرید؟

همچنین ایشان می افزایند:

«در این جا یک سئوال کلیدی پیش می آید: آیا اصلاً در شرایط حاکمیت دیکتاتوری می توان فیلم ساخت؟ و یا به دیگر فعالیت های هنری و ادبی همت گماشت؟»

 من به دیگر فعالیت های هنری وادبی کاری ندارم چون از مسیر مقاله خودم خارج می شوم. امادر جواب این سئوال، اصلاً در شرایط حاکمیت دیکتاتوری می توان فیلم ساخت؟

 جواب می دهم:

 بله در شرایط دیکتاتوری می شود فیلم ساخت.من از این هم فراتر می روم ومی گویم :

که یک فیلمساز خلاق هم می تواند در دیکتاتوری شاهکار بسازد، همان گونه که لنی ریفنشنال خلاق ترین مستند سار فاشیست توانست دو مستند برجسته خلق کند.( پیروزی اراده والمپیک، هر دو فیلم در جهت تقویت پایه های فاشیسم هیتلری)  در صورتیکه فیلمساز  مهم دیگر آلمان فریتس لانگ هم می توانست بمانند وفیلم بسازد. در آخرین ملاقاتش با   گوبلز ، آقای گولز اعلام کرد که ریاست سینمای آلمان برای او رزور شده فقط باید آخر فیلم وسوسه دکتر مابوز را کمی تغیر دهد. فریتس لانگ لحظه ای تردید نکرد وخاک آلمان را ترک کرد ،اما کیارستمی می گوید:

 فیلمسازان جهان سوم باید بدون بهانه ونق زدن به سانسور فیلمشان رصایت دهند، او میماند ورشد می کند وتبدیل به یکی از نامداران !سینما می شود .

 باز هم اضافه می کنم در سیستم های دیکتاتوری می شودفیلم خوب ، هنری، وشاعرانه  هم ساخت ، پابست فیلمسار اطریشی مقیم آلمان بعد از ظهور هیتلر فرار کرد.اما به دعوت گوبلز بار دیگر به آلمان برگشت، وگوبلز به او ماموریت داد که فیلمهای شاعرانه دوران نازی ها را بسازد که هیج نوع جنبه تبلیغاتی مستقیم هم نداشت، فقط به جهانیان نشان میداد که در دوران نازیها هم  هنر ناب راه برای شکوفایی دارد.  دکتر گوبلز مدیر تبلیغات هیتلر نه فقط  این نوع فیلمسازی را تشویق می کرد بلکه بودجه عظیمی هم صرف تهیه فیلم می کرد. اگر هیتلر ، مثل رهبرمعظم ج.ا به تبلیغات مستقیم در فیلمها نیاز داشت، آقای گوبلز اعتقادداشت باید با عینک ناسیونال سوسیالیست ها مسایل را دید همانگونه که آقای خاتمی هم اعلام کرد که باید با عینک اسلامی به قضایا نگاه کرد.

 موسولینی با اینکه خودش از سینما بدش می آمد ( خمینی هم ار سینما متنفر بود وسیما را با فاحشه خانه در یک ردیف قزار می داد)اما عظیم ترین پلاتوی فیلمسازی ایتالیا بنام «چینه چیتا» را تاسیس کرد. در کشور های امریکای لاتین بعد از کودتای امریکایی پینوشه نه تنها فیلمسازی تعطیل نشد بلکه بعد از حذف فیملسازان همراه آلنده ومتواری شدن اکثر فیلمسازان مترقی که متمایل به چپ بودند،کار فیلمسازی با مواضع پینوشه تطبیق داده شد وادامه یافت ( البته فیلمسازی در دوران پهلوی از سانسور لطمه بسیار دید که اگر بخواهم مطرحش کنم سخن به درازا می کشد. من در مقاله ای با عنوان سانسور در ایران از آغاز تا کنون به تفسیر در آن مورد هم سخن گفته ام وبطور خلاصه بگویم سانسور فیلم در زمان شاه مانع عمده ای بود که نگذاشت هیچگاه سینمای ایران همگام با سینمای دنیا حرکت کند)

 حالا برگردیم به دوران خمینی، دیکتاتوری خمینی یک دیکتاتوری مذهبی است. که قابل مقایسه با هیچ دیکتاتوری دیگری نیست. در رژیم خمینی با بازگشت به فرامین1400 سال پیش، دایره سانسور به حدی تنگ شده که بلند بودن ناخن، نگاه یک زن به مرد، همنشین شدن زن ومرد با یکدیگر، هم صحبتی دختر وپسر ،اسم زنانه در عنوان فیلم، باعث سانسور  وحتا توقیف فیلم می شود. من به یک مورد شاهکار اداره سانسور وزارت ارشاد در جمهوری اسلامی اشاره می کنم،تو خود حدیث مفصل بخوان...

مقامات سینمایی دلیل توقیف فیلمی را این چنین اعلام کرده بودند:

 نگاه نا نجیبانه دوربین به زن بار دار.

با معنایی که من برای استقلال در سینما وهنر مستقل می شناسم هیج کدام از فیلمهایی که بطور علنی در ایران ساخته می شود ومجبور به رعایت مقررات وزارت ارشاد است واز مجرا های رسمی به هفته های فیلم وجشنواره ها صادر می شود (آقای بامشاد هم خود به بخش های از آیین نامه وزارت ارشاد اشاره کرده اند که دستپخت دولت خاتمی است ) مستقل نیستند من در همین ارتباط دارم مقاله ای می نویسم که بخشی از آنرا که به سئوال آقای ارژنگ مرتبط است نقل می کنم:

«عده ای هم ممکن است بر این تصور باشند که این فیلمها تماما آثاری مستقل  هستند که سازندگان توانسته اند با فریب عوامل سانسور کارخودشان را به آنگونه که در اندیشه شان شکل گرفته به روی نوار فیلم ضبط کنند، وبه نوعی سر اداره سانسور کلاه بگذارند!با توجه به اینکه از لحظه تحویل فیلمنامه به اداره سانسور چند نوبت محتوای فیلمنامه بررسی می شود وبعد از ساختن فیلم نیز برای پروانه نمایش شورای بازبینی کار آماده شده را بررسی می کند، وبرای خروج فیلم از کشور هم شورای جداگانه ای مرکب از نماینده واواک، بنیاد دولتی فارابی، وزارت ارشاد ،فرم به فرم فیلم را زیر ذزه بین می گذارندواگر در نهایت خروج فیلم را به نفع سیستم بدانند، اجازه خروج می دهند. این ادعا که فیلمسازان سالهای متمادی ومرتب سرمامورین را کلاه می گذارند ، به یک شوخی بیشتر شبیه است. حالا فرض کنیم که مثلا یک ویا دو فیلم هم از زیر دست مامورین کنجکاو به سلامت عبور کند. اینها 15 سال است که مرتب به همین شیوه ای که به اختصارشرح دادم فیلم ها را بازبینی می کنند   یعنی دایم دارند گول میخورند وحالیشان هم نیست؟ بهتر اینکه بپذیریم دایم داریم گول رژیم وشگرد هایش را میخوریم وحالیمان هم نیست »

اماچرا این سینما تا کنون بیش از 1000 جایزه برده است وتنها کشوری است در دنیا که برای جوایزش موزه ساخته  است؟یا باید این گفته صریح عباس کیا رستمی را با حروف طلا بنویسیم و سر در همه سینمای دنیا قرار دهیم که  سانسور باعث رشد خلاقیت می شود وسانسورچیان با ایجاد سانسور خلاقیت را رشد داده اند. ودر هر کشوری که در آن دمکراسی برقرار شده اما سینمایش کم جایره زبوده است، بلا فاصله استبداد وفشار وخفقان را اعمال کند تا سینمایش متحول شود!! ویا اینکه به استدلالهای کسانی توجه کنیم که این جوایز را سیاسی ارزیابی می کنند وبه این نظر پای میفشارند که آن امتیاز ها را به رژیم می دهند نه به فیلمها !

آقای بامشاد در پایان مطلشان می نویسند:

« بهتر نیست آقای نصیبی هم به سرکوب هر انسان، و از جمله به هر سرکوب سینماگران ایران، صرف نظر از اعتقادات و گرایشات سیاسی شان اعتراض کند؟»

  من نمیدانم منظور آقای بامشاد از سرکوب هر انسان جیست؟ آقای بامشاد که به حق از سرکوب هر انسان مضطرب می شوند ،آیا به سالها سرکوب خانواده سینمای ایران؛ از ممنوع الشغل کردن های گسترده، از توقیف بیش از 100 فیلم،از آتش زدن نیمی از فیلمهای سینمایی زمان شاه، از زندان وشکنحه وشلاق زدن  بازیگرانی که در رژیم پیشین در فیلمها ظاهر می شده اند .بیکار ماندن هزاران عضو حانواده سینما، فیلمبردار ، صدا بردار،دکورسار گریمور، حتا سیاهی لشکر هاوکارگران صحنه،اعتراض کرده اند؟ اگر جوابشان  مثبت است، بگویند کجا ؟ در چه سایتی؟ در چه نشریه ای ؟اما من  بار ها وبه مناسبت های گوناگون از سرکوب اکثریت خانواده چند هزار نفره سینمای ایران واختصاص همه بودجه سینما برای بزک چهره کریه آخوندها، با یاری چند فیلمساز همراه حکومت اعتراض کرده ام. ایا این چند نفر که من به رفتارشان اعتراض داشته ام  همه خانواده چند هزار  نفره سینمای ایران هستند؟ اگر آقای بامشاد به سئوال نوشتار پیشین من توجه می کردند واسامی کارگردانان اندیشمند  موردنطرشان را بیان می کردند  می شد به راحتی دریافت ایا فیلمسازان مورد نظر ایشان همان دار ودسته پیوسته به باند خاتمی هستند؟ خب اگر جواب مثبت باشد که اینها خود می شوند حامیان سرکوب نه سرکوب شدگان.

من در پایان بخشی ازاعلامیه اخیر خانم منیژه حکمت از فیلمساران حتما اندیشمند را نقل می کنم وقضاوت را بعهده  خوانندگان می گذارم.

« آقای خاتمی! نگرانی‌هایمان را با شما تقسیم می‌كنیم و همراهتان می‌شویم. اهالی هنرمند این سرزمین به عنوان یاوران شما این‌بار نیز اعلام حضور می‌كنم... ما 24 اسفند به یارانت رای خواهیم داد. یاران تو، یاران ماست»  .منیژه حکمت.

ایا فاش گویی های من توهین به هنرمندان است ویا چاپلوسی های منیژه جکمت واقلیت همفکرش که با سوء استفاده ازگرایش مردم به هنرمندان در اندیشه فربب دگر بارشان هستند؟  واز این هم فراتر برویم ،حضور رژیم جمهوری اسلامی بزرگترین  توهیتی است که مردم ما تا کنون تحمل کرده اند، کی وچه زمانی به پا خواهند خواست وازهویت وشخصیت آسیب دیده خود دفاع خواهند کرد؟مطمئن باشید تحمل رژیم حمهوری اسلامی سرافکندگی یش  بسیارفراتر از سر فرازی کسب نخل طلای کن، شیرونیر،خرس برلین وهمه پرنده ها وچرنده های جشنوار ه های دیگر است.

 

 بصیر نصیبی15 ژانویه 2008 زاربروکن /آلمان

 cinema-ye-azad@t-online.de