بحثی درباره ی مبانی دموکراسی مشارکتی - ۹
آناتومی دمکراسی مشارکتی

 

اسماعیل سپهر

 

دموکراسی حکومت مردم بر مردم تعریف می‌شود. قاعدتا اگر حکومت مردم و اعمال اراده آنها بر سرنوشت خویش حقیقتاً تحصیل حاصل باشد اضافه کردن کلمه مشارکتی به دموکراسی کار زائدی است.
    امّا همانطور که در نقد دو شاخه اصلی مدعی دموکراسی، یعنی دموکراسی خلقی و دموکراسی - لیبرال نشان دادم، دموکراسی و حکومت دموکراتیک با انواع مختلفی از حکومتها تداعی می‌شود که همه به یک اندازه تجلی اراده مردم و سازمان اعمال اراده آنها به حساب نمی‌آیند. بنابراین ترکیب "دمکراسی مشارکتی" از جنبه سیاسی می‌تواند بر تمایز این نوع از دموکراسی با انواع دیگر دموکراسی اشاره داشته باشد. ترکیب "دمکراسی مشارکتی" در حقیقت به مهمترین مشخصه این نوع از دموکراسی، یعنی مدخلیت وسیع، ممتد و تأثیرگذار آحاد مردم در برنامه ریزی و اداره همه حوزه‌های مربوط به زندگی اجتماعی، اشاره دارد. همانطور که مک فرسون اشاره دارد، دموکراسی مشارکتی به عنوان شعار جنبش دانشجویی چپ جدید در دهه
۱۹۶۰ میلادی مطرح شد، و در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی در متن طبقه کارگر جای باز کرد.(۱)   دموکراسی مشارکتی همچون هر نظام سیاسی دیگر تنها از دل روندها و رویدادهای سیاسی خود ویژه هر جامعه تولد خواهد یافت. بنابراین بدست دادن تصویری جزء به جزء و همه جانبه از ساختار و نمای دموکراسی مشارکتی بی‌تردید غیرممکن و خیال‌پردازانه خواهد بود. تلاش برای بنای دموکراسی مشارکتی در هر جامعه همچون تلاش برای ایجاد هر ساختار سیاسی دیگر، از ایده‌ها، ابتکارات توده‌های وسیع مردم، از سنتها، از تناسب قوای سیاسی، از حوادث سیاسی خود ویژه پر اثر و از عوامل بسیار دیگر، رنگ و تأثیر می‌پذیرد. این عوامل نوع و شکل نهادها و مکانیزمهای سیاسی، حدود و کیفیت مشارکت و اثرگذاری سیاسی آحاد مردم در قدرت سیاسی و نوع تعامل نهادهای جامعه مدنی و نهادها و ارگانهای دولتی را به میزان قابل توجهی از یک جامعه تا جامعه دیگر متفاوت خواهد کرد.
بنابراین، تلاش من در نوشته حاضر اساساً به ترسیم مبانی و مهمترین مشخصه‌های دموکراسی مشارکتی محدود خواهد بود. آنجا نیز که به ذکر نمونه‌ها و ترسیم جزئیات مربوط به ساختار دموکراسی مشارکتی اقدام می‌شود، هدف اساساً بدست دادن تصویر قابل لمس‌تری از مشخصه‌های عمومی دموکراسی مشارکتی است.

مهمترین مشخصه‌های دموکراسی مشارکتی
دموکراسی مشارکتی در حدود و کیفیت مشارکت سیاسی آحاد مردم در ساخت قدرت، در نقش اثرگذار آنها در تعیین روش حکومت و در ترسیم و تغییر راهبرد ها و راهکارهای سیاسی و در توانایی مردم در گزینش و عزل سهل الوصول مقامات حکومتی است که از سایر اشکال دموکراسی تمایز می‌یابد. تأمین مشارکت و مدخلیت وسیع، کیفی و اثرگذار آحاد مردم در تمامی عرصه‌های قدرت سیاسی و حاکم کردن مردم بر سرنوشت خویش،اما از چه طریق قابل تحصیل است؟

ـ تمرکز زدایی از قدرت سیاسی
هر ساختار سیاسی مبتنی بر اصول و مبانی پایه ای دموکراسی، طبیعتاً با حدی از تمرکز زدایی از قدرت سیاسی متناظر است. تمرکز بیش از حد قدرت سیاسی در نهاد دولت و بویژه تمرکز قدرت در دولت مرکزی عرصه سیاست ورزی بر آحاد مردم را تنگ و ایفای هر گونه نقش اثرگذار آنها در صحنه سیاسی را با چالش جدی مواجه خواهد کرد. در فقدان مکانیزمهای کارا و موثر جهت تقسیم عمودی و افقی قدرت در ساختار سیاسی و در نبود فضای کافی برای قدرت‌‌ورزی بخشها و طیف های مختلف مردم، دولتهای متکی بر حمایت اکثریت مردم نیز به سادگی به دیکتاتوری و توتا لیتریسم سوق داده خواهند شد.
در چهارچوب لیبرال دموکراسی تفکیک قوای سه گانه، وجود شبکه نسبتاً گسترده نهادهای جامعه مدنی و اعطاء بخشی از قدرت دولتی به نهادهای محلی، شهری و منطقه‌ای و بکارگیری حدی از دموکراسی مستقیم و رجوع به آراء عمومی، مکانیزمهای عمده در خدمت تمرکز زدایی از قدرت سیاسی بشمار می‌آیند. با اینهمه در نظامهای مبتنی بر لیبرال ـ دموکراسی دولتها همچنان بشکل انحصاری بر بخش اعظم قدرت سیاسی کنترل دارند و دولت مرکزی چه در حوزه سیاست‌گذاری و چه در حوزه اجرایی از قدرت تعیین کننده‌ای برخوردار است. در حقیقت در غالب لیبرال - دموکراسی های موجود تمرکز زدایی از قدرت سیاسی از تحدید و تضعیف جدی قدرت دولتی بسیار فاصله دارد.
نقص و ناتوانی بزرگتر لیبرال - دموکراسی، امّا اقدام به تمرکز زدایی در قدرت در چهارچوب حفظ قدرت در دست نخبگان سیاسی است. تمرکز زدایی گسترده و عمیق از قدرت سیاسی - چه از طریق تمرکز زدایی از قدرت دولتی و چه از راه گسترش حوزه اقتدار نهادهای جامعه مدنی پا به پای افزایش جدی فرصت تمرین قدرت سیاسی توسط آحاد مردم به تحدید جدی اقتدار سیاسی نخبگان راه خواهد برد. لیبرال ها از محدود شدن حوزه اقتدار دولتی و تمرکز زدایی از قدرت سیاسی استقبال می‌کنند، امّا خارج شدن کنترل قدرت سیاسی از دست نخبگان سیاسی را برنمی‌تابند. هم از اینرو لیبرال ها هرگونه تمرکز‌زدایی از قدرت سیاسی را، چه در چهارچوب قدرت دولتی و چه از راه گسترش حوزه اقتدار نهادهای جامعه مدنی، تنها تا آنجا مورد حمایت قرار میدهند که اهرمهای اصلی کنترل قدرت سیاسی از دست نخبگان سیاسی خارج نشود.
در دمکراسی مشارکتی، اما لگام زدن به اقتدار نخبگان سیاسی و میدان دادن به اقتدار تصمیم ساز آحاد مردم خود هدف مقدم است. لذا در دموکراسی مشارکتی تمرکز زدایی از قدرت سیاسی گسترده، عمیق و معطوف به مهار اقتدار نخبگان سیاسی و ایجاد فرصت جدی برای تجربه بیشترین حد قدرت سیاسی توسط بیشترین آحاد مردم است. در دموکراسی مشارکتی تمرکز زدایی از قدرت سیاسی از یکسو با خرد شدن هر چه بیشتر قدرت دولتی و گسترش حوزه اقتدار نهادهای جامعه مدنی و از دیگر سو با تحدید امتیازات و حوزه اقتدار نخبگان سیاسی همراه خواهد بود.

ـ تمرکز زدایی کمی و کیفی از قدرت دولتی
       باوجود طبقات اجتماعی و تا آن هنگام که تظاهر سیاسی منافع متنوع افراد و گروههای اجتماعی استعداد آن را دارد که خود را در قالب اختلاف دوست و دشمن نشان دهد، وجود دولت اجتناب ناپذیر است.   
برای مهار قوه قهریه دولتی و ایجاد شرایط لازم برای عمومی کردن تجربه قدرت سیاسی توسط آحاد مردم، گام اوّل خرد کردن قدرت دولتی است. سلب سطحی از قدرت سیاسی از دولت مرکزی و اعطاء قدرت سیاست‌گذاری و اجرایی به نهادها و ارگانهای دولتی سطوح پائین‌تر، همچون نهادها و ارگانهای ایالتی، شهری و محلی بر تمرکز زدایی کمی از قدرت دولتی دلالت دارد.
در لیبرال ـ دموکراسی‌های موجود، هم اکنون سطحی از تمرکز زدایی کمی از قدرت دولتی قابل مشاهده است. دولتها و پارلمان های ایالتی، شوراهای شهر و محله ، سطحی از استقلال دستگاه قضایی و پلیس محلی از دستگاه قضایی و پلیس مرکزی، نشانه‌هایی از تمرکز زدایی کمی از قدرت دولتی را بنمایش می گذارند. در نمونه سوئیس و برخی دیگر از کشورهای اروپای غربی ما حتی با سطح نسبتاً گسترده ای از تمرکز زدایی کمی از قدرت دولتی مواجه‌ایم.
در دموکراسی مشارکتی تمرکز زدایی کمی از قدرت دولتی بر تلاش جهت حفظ کمترین حد ممکن از قدرت سیاسی در دولت مرکزی و دیگر سطوح عالی قدرتی، و اعطاء بیشترین قدرت سیاسی به پائین‌ترین نهادهای قدرتی، همچون نهادهای قدرتی روستا، محله، منطقه شهری، شهر و غیره استوار است. چنین سطحی از تمرکز زدایی راه را برای تجربه مستقیم قدرت سیاسی توسط توده وسیعتری از آحاد مردم خواهد گشود.
با اعطاء اختیارات قابل توجه به پایه‌ای‌ترین نهادهای قدرتی، یعنی نهادهای قدرتی درسطح روستا و محله، منطقه شهری و شهر، تعداد قابل توجهی از مردم از فرصت تجربه مستقیم قدرت سیاسی برخوردار خواهند شد. ارتباط نزدیک نمایندگان منتخب در نهادهای محلی و منطقه شهری و شهر با توده مردم نیز امکان انعکاس خواست و اراده اکثریت شهروندان در سیاست‌گذاریهای محلی و شهری و تا حدود کمتری ایالتی یا استانی را افزایش خواهد داد. با کاهش قدرت دولت مرکزی و نهادهای عالی قدرتی، در عین حال حوزه تأثیر گذاری گروههای ذی نفوذ سیاسی، اقتصادی و نخبگان سیاسی در سیاست‌گذاریهای محلی، منطقه شهری و تا حدودی شهر کم رنگ‌تر می‌شود.
      با اینهمه، اما هیچ سطحی از تمرکز زدایی کمی از قدرت دولتی به تنهایی نه قادر به تضعیف جدی حوزه اقتدار و فعال مایشایی نخبگان سیاسی و گروههای ذی نفوذ سیاسی - اقتصادی است و نه از ظرفیت لازم برای تأمین سطحی جدی از مدخلیت و مشارکت آحاد مردم در همه عرصه‌های حیات سیاسی برخوردار است.   برای مهار جدی قدرت و فعال مایشایی نخبگان سیاسی و گروه‌های ذی نفوذ سیاسی و اقتصادی و دست‌یابی به سطح جدی و تأثیر گذاری از مشارکت و مدخلیت آحاد مردم در عرصه سیاسی، تمرکز زدایی کمی عمیق و گسترده از قدرت سیاسی بی‌تردید شرط لازم است. تمرکز زدایی کمی از قدرت، امّا تنها در کنار اقدام به سطح عمیق و گسترده‌ای از تمرکز زدایی کیفی است که راه را بر اعمال سیاست‌ورزی جدی و تأثیر گذار آحاد مردم در همه عرصه های حیات سیاسی و تضعیف جدی تسلط حلقه نخبگان سیاسی بر عرصه سیاسی، خواهد گشود.

۱. مک فرسون زندگی و زمانه دموکراسی لیبرال، ص ۱۴۷.