بحثی دربارهى مبانی دموکراسی مشارکتی

آناتومی دمکراسی مشارکتی (قسمت دوازدهم)

اسماعیل سپهر

 

- دموکراسی مشارکتی و مفهوم آزادی

 

دموکراسی مشارکتی بیش از هر چیز متناظر است با تلاش برای لگام زدن به اقتدار طلبی و فزون خواهی نخبگان و اقدام برای ایجاد شرایط ضروری جهت تجربه بیشترین قدرت سیاسی توسط وسیعترین اقشارمردم. دموکراسی مشارکتی، دموکراسی دوری از اقتدار نخبگان و دموکراسی اعطاء فرصت تجربه قدرت به آحاد مردم است.

در دموکراسی مبتنی بر اقتدار نخبگان و اکثریت صوری، وجود آزادی در مفهوم منفی آن شرط حیات دموکراسی است. در این سیستم همه افراد باید از آزادی مرام و اعتقاد، آزادی بیان، آزادی پوشش، آزادی تشکیل انجمن و حزب و گروه سیاسی و آزادی فعالیت سیاسی برخوردار باشند. بعلاوه مردم باید از آزادی نقد و مخالفت و اعتراض علیه دولت برخوردار بوده و از امکان عملی برای تغییر دولت و انتخاب یک دولت جدید (هر چند پس از اتمام دوره انتخابی هر دولت) بهره ‌مند باشند.

در دموکراسی مبتنی بر اقتدار نخبگان و اکثریت صوری٬ آحاد مردم امّا نقشی فراتر از داوری موسمی بازی نخبگان به عهده نداشته و خود چندان در نقش بازیگر ظاهر نمی شوند. در این بازی مرزهای آزادی به میزان زیادی با فقدان موانع سیاسی ـ قانونی در برابر الزامات داوری موسمی مردم و برخورداری آنها از حق ابراز تمایل به یک گروه از نخبگان و تکذیب گروه دیگر مشخص می‌شود. در این بازی، حتی در نقش داور نیز، نه داوری فرد فرد مردم و نه داوری حرفه ‌ای آنها، که صرفاً داوری آماتور و عمومی مردم الزام‌آور است. در این بازی، بنابراین نه تأمین اسباب و لوازم داوری مبتنی بر آگاهی و ریز بینی آحاد مردم ایجاب آور است و نه بازماندن و عدم تمایل بسیاری از مرد م به قضاوت بازی مشکل ساز و نگران کننده.

 

در دموکراسی مشارکتی، امّا آحاد مردم هم داورند و هم بازیگر. در این نوع از دموکراسی برای شرکت دادن آحاد مردم در بازی سیاست، تلاش می‌شود به اندازه کافی هم زمین بازی و هم توپ و اسباب و لوازم مورد نیاز دیگر فراهم آورده شود. در دمکراسی مشارکتی مرزهای آزادی صرفاً با فقدان موانع سیاسی ـ قانونی در برابر اراده بالفعل و بالقوه مردم و تأمین آزادی در مفهوم منفی آن مشخص نمی شود. تامین مشارکت مؤثر آحاد مردم در بازی سیاست و حاکم کردن مردم بر سرنوشت خویش در عین حال مستلزم فراهم آوردن اسباب و لوازم ضروری دیگر و بسترسازی سیاسی ـ قانونی گسترده و فراگیر در همه ارکان ساختار سیاسی است. امری که به بسط حوزه آزادی ها در شکل مثبت آن مربوط است.

 

گسترش و عمق ‌یابی حیطه آزادی ها در شکل مثبت آن ناظر است بر بسترسازی و ایجاد لوازم و امکانات ضروری برای بهره ‌مندی بیشتر از انواع آزادی ها. همانطور که پیش از این در نقد مفهوم آزادی در نظرگاه لیبرالی خاطر نشان کردم، برای بهره ‌مندی از بسیاری از انواع آزادی و بویژه آزادیهای سیاسی، فقدان موانع دولتی و غیر دولتی اگر چه لازم است، امّا کافی نیست. در فقدان موانع مزبور تنها کسانی از این آزادی ها نفع خواهند برد که از امکانات و اسباب و لوازم ضرور برای تجربه این آزادی ها برخوردار باشند. برای آنکه همه آحاد مردم از شرایط لازم برای تجربه سطح وسیعی از آزادی ها برخوردار باشند، بسترسازی سیاسی ـ قانونی و عمومی کردن سطح معینی از امکانات و تسهیلات مادی و معنوی مورد نیاز برای تجربه انواع آزادی، امری حیاتی و غیر قابل چشم پوشی است.

 

برای فردی محروم از سواد خواندن و نوشتن، فقدان موانع دولتی و غیردولتی در برابر آزادی قلم و آزادی نشر چه معنایی می‌تواند داشته باشد. به همین سیاق فقدان موانع سیاسی در برابر کاندیدا توری وی در انتخابات پارلمانی و رقابت سیاسی با نخبگان و صاحبان ثروت و قدرت، چه شوقی می‌تواند در او برانگیزد. بهره مندی از آزادی قلم و آزادی نشر در گام اوّل به برخورداری از شرایط و لوازم سوادآموزی مشروط است. حضور مؤثر در صحنه سیاسی و در نقش سیاست‌ گذار و مداخله ‌گر سیاسی نیز آنگاه رنگی از واقعیت بخود خواهد گرفت، که هم آوردی در صحنه رقابت سیاسی با برخورداری از فرصت های برابر ( و این فرصت نه تنها فرصت شرکت در رقابت انتخاباتی که فرصت برابر در بهره مندی از همه امکانات و تسهیلات ضروری برای شرکت موثر در رقابت انتخاباتی و از جمله بهره مندی از امکانات مالی تبلیغاتی را نیز شامل می شود ) در رقابت انتخاباتی تداعی شود.

بنابراین تا آنجا که به آحاد وسیع مردم مربوط است بهره‌ مندی گسترده و عمیق از همه انواع آزادی بطور کلی و تجربه جدی آزادیهای سیاسی بطور اخص، به بسترسازی همه جانبه، به تأمین شرایط لازم برای شکوفایی استعدادها و تواناییهای افراد، به ایجاد امکانات و تسهیلات معین در عرصه های مختلف حیات اجتماعی و به دیگر سخن به تلاش برای بسط حیطه آزادی ها در شکل مثبت آن مشروط است. در واقع اگر نیک بنگریم در چهارچوب لیبرال ـ دموکراسی‌های موجود نیز بهره‌ مندی عمومی از سطحی از آزادی ها و بویژه آزادیهای سیاسی (هر چند محدود و کم عمق) نه صرفاً ناشی از فقدان موانع در برابر گزینش های بالفعل و بالقوه افراد که در عین حال نتیجه وجود حدی از ساز و کارهای دموکراتیک و انجام برخی اقدامات در راستای بسط حیطه آزادی ها در شکل مثبت آنست.

در چهارچوب لیبرال- دمکراسی، اما اقدامات مزبور بگونه ‌ای طراحی می‌شود و ساز و کارهای دموکراتیک تا آنجا به خدمت گرفته می‌شود که نفوذ و سلطه نخبگان سیاسی و اهرمهای اقتدار صاحبان ثروت و قدرت بشکل نهادی و سیستماتیک مورد سؤال و تعرض قرار نگیرد و پایه های نظام طبقاتی فرو نریزد. در چهارچوب لیبرال - دمکراسی در عین حال سهم آحاد مردم از قدرت سیاسی به میزان زیادی به داوری موسمی بازی نخبگان و صاحبان ثروت و قدرت محدود مانده و توده مردم عملاً از فرصت چندانی برای تجربه مستقیم، دائمی و اثرگذار قدرت سیاسی برخوردار نمی شوند.

در دموکراسی مشارکتی، امّا ایجاد شرایط مناسب برای تجربه مقدار هر چه بیشتری از آزادی توسط تعداد هر چه بیشتری از آحاد مردم و در محور آن تلاش برای عمومی کردن آزادی تجربه قدرت سیاسی هدف و آماج مقدم است. برای حصول به چنین هدفی بسط و عمق ‌یابی هر چه بیشتر حریم آزادی در مفهوم مثبت آن نیاز عاجل است. ایجاد شرایط لازم برای تجربه بسیاری از آزادی ها توسط توده وسیع مردم و قرار دادن آحاد مردم در متن صحنه‌ سیاسی جز از طریق بسترسازی و فراهم آوردن اسباب و لوازم ضروری برای چنین امری، غیرممکن است.

بسط مثبت حوزه آزادی ها دایره وسیعی از سیاست‌ گذاری ها و اقدامات سیاسی و غیر سیاسی را شامل می‌شود. تلاش برای برخورداری همگانی از سیستم تأمین اجتماعی و فقر زدایی از چهره جامعه، فراهم کردن زمینه های بهره مندی عمومی از بسیاری از امکانات و تسهیلات موجود در جامعه، تامین فرصت برابر برای شکوفایی استعدادها و توانائیهای همه افراد، اعمال تمرکز زدایی کمی و کیفی گسترده از قدرت سیاسی، بکارگیری گسترده مکانیزمهای دموکراتیک برای محدود کردن جدی اقتدار نخبگان سیاسی، کمک به شکوفایی و حضور پر رنگ و اثرگذار نهادهای جامعه مدنی در تمامی عرصه ‌های زندگی اجتماعی، دسترسی آزاد و همگانی به اطلاعات دولتی، عمومی کردن بهره مندی از رسانه ‌های گروهی و بسیاری اقدامات ضروری دیگر، همه و همه اقداماتی در راستای بسط مثبت حوزه آزادیهاست. با مبادرت به چنین اقداماتی است که انواع بسیاری از آزادی برای توده وسیعی از آحاد مردم معنا و مفهوم و ما به ازاء عملی می‌یابد. در فقدان هر گونه سیستم تأمین اجتماعی و در تقلای بی‌ حاصل برای تأمین حداقل امکانات زندگی، بسیاری از انواع آزادی، برای بسیاری از مردم بی ‌معنا و بی ‌مسما خواهد بود.

تلاش برای بسط مثبت حوزه همه انواع آزادی ها وجه مشخصه مهم دمکراسی مشارکتی و نقطه تمایز اساسی آن از انواع دیگر دمکراسی است. دموکراسی مشارکتی با ایجاد مناسب ‌ترین شرایط برای قدرت ‌ورزی عمومی آحاد مردم، با تلاش برای ایجاد فرصت های برابر برای همه و در همه عرصه ها و بهره مند سازی همه اقشار جامعه از امکانات و تسهیلاتی که امکان بهره بری عمومی از آنها فراهم است ضمن بسط حوزه آزادی ها در شکل مثبت آن، به نهادینه شدن شعاع هر چه گسترده ‌تری از آزادی ها مدد می‌رساند.

اهمیت و ضرورت بسط و عمق یابی حریم آزادی ها در شکل مثبت آن، امّا ذره ‌ای از تعهد دموکراسی مشارکتی به بسط منفی حوزه آزادی ها نمی ‌کاهد. مشارکت گسترده و جدی آحاد مردم در ساماندهی همه عرصه ‌های زندگی اجتماعی در گام اول به فقدان موانع دولتی و موانع انسانی دیگر در برابر گزینش بالفعل و بالقوه آنها مشروط است. با وجود موانع سیاسی ـ قانونی در برابر گزینش های سیاسی مردم، با محدودیت در برابر آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی نشر، آزادی اعتصاب و آزادی اعتراض سیاسی و غیره، ادعای بسط حوزه آزادی ها در شکل مثبت آن سخنی سخیف خواهد بود. برای آنکه بتوان گامهای بزرگتری برداشت پاها باید ابتدا از بند و زنجیر رها باشد.

همانطور که پیش از این خاطر نشان کردم آزادی منفی و مثبت تنها اشکال متفاوتی از چگونگی بسط و عمق ‌یابی حوزه‌ های مختلف آزادی است و آزادی در همه انواع آن ناظر بر مفهوم واحدی است؛ آزادی فرصت انجام فعل و یا فرصت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری از دنیای خارج است. در این میان وجود آزادی قبل از هر چیز با فقدان موانع در برابر گزینش های بالفعل و بالقوه افراد معنی و مفهوم پیدا می‌کند. با اینهمه قابل تردید نیست که ایجاد برابری در فرصت ها، کمک به رشد و شکوفایی استعدادها و توانائیهای افراد، تامین عمومی برخی از امکانات و تسهیلات معین، دمکراتیزاسیون هر چه بیشتر نهادهای تصمیم گیری عمومی و در راس آنها نهادهای قدرت سیاسی و در یک کلام تلاش برای ایجاد سطحی از برابری حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افق نوینی از تجربه آزادی را بر روی تعداد پر شماری از مردم خواهد گشود.

برغم اهمیت غیرقابل تردید آزادی منفی، اما مرز آزادی با رفع موانع انسانی (دولتی و غیردولتی) به پایان نمی‌رسد. با بسترسازی مناسب و ایجاد اسباب و لوازم ضروری می‌توان بشکل مثبت حیطه آزادی ها را برای تعداد هر چه بیشتری از آحاد مردم گسترش داد. در فقدان موانع دولتی و موانع انسانی، سطحی از آزادی برای عموم مردم قابل تجربه است. در نبود موانع دولتی بهرحال همه قادرند سطحی از آزادی بیان، آزادی تجمع، آزادی تشکل و غیره را تجربه کنند. بهره ‌گیری بیشتر از غالب آزادی ها، اما به برخورداری از شرایط و امکانات و تسهیلات معین و بسترسازی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره مشروط است. در این میان، بویژه تجربه برخی از آزادی ها بدون وجود چنین بسترسازی و بدون برخورداری از شرایط و امکانات معین بطور جدی مورد تردید است. آزادی تجربه قدرت سیاسی نمونه آشکاری از این نوع آزادی است. برای عمومی کردن تجربه قدرت سیاسی ایجاد نوع نوینی از ساختار سیاسی که بر قدرت ورزی بی حد و حصر نخبگان سیاسی لگام زده و با بکارگیری مؤثر سازوکارهای دمکراتیک معین زمینه را برای مشارکت جدی و مؤثر آحاد مردم در قدرت سیاسی فراهم نماید، اجتناب ناپذیر است.

دموکراسی مشارکتی با هدف قرار دادن دست ‌یابی به سطح هر چه گسترده ‌تر و کیفی ‌تر مشارکت آحاد مردم در ساماندهی امور مربوط به خود، تعهدی تام و تمام به بسط و عمق‌ یابی هر چه بیشتر حیطه آزادی ها دارد. در این مسیر شکل منفی و مثبت بسط آزادی ها از اهمیت برابر برخوردارند. تجربه آزادی با رفع موانع دولتی و دیگر موانع انسانی آغاز و با بسترسازی مناسب، با ایجاد شرایط ضروری برای مشارکت موثر افراد در تعیین سرنوشت خود و با بهره مند سازی همه اقشار جامعه از امکانات و تسهیلاتی که امکان بهره بری عمومی از آنها فراهم است افق های نوینی را در خواهد نوردید. در این میان، امّا نکته اینجاست که آیا بسط آزادی از یک طریق به بسط آن از طریق دیگر آسیب نمی‌رساند؟ آیا بسط مثبت حریم آزادی حلقه آزادی منفی را تنگ و قدر مطلق دایره آزادی را تحدید نمی کند؟

 

 

ismailsepehr@yahoo.com