8مارس روزجهانی زن را به همه زنان شادباش گفته وسال پربار تری را برای  جنبش زنان آرزومی کنم.

 

جنبش زنان وچند چالش پیشاروی آن

 

تقی روزبه  taghi_roozbeh@yahoo.com

زنان ایران علاوه برستم جنسی رواداشته شده درپهنای تاریخ، علی الخصوص آپارتاید جنسی وستم مضاعفی را درجمهوری اسلامی، ازهمان فردای پیروزی انقلاب بهمن تجربه می کنند.آنها سالی آکنده  ازمبارزه وتهاجمات تازه به حقوق خویش را پشت سرگذاشتند. آنان هم چنین سال پرچالش وخطیری را درجهت تثبیت دست آوردهای خود و برداشتن گام های تازه برای فراتررفتن ازمحدودیت های کنونی درپیش رو دارند.آنها با انواع تضییقات سیاسی واقتصادی واجتماعی،وازجمله سهمیه بندی  های تبعیض آمیز جنسی درحوزه های گوناگون آموزشی،معیشتی،محدود شدن بیشترحق تردد آزاد درخیابان ها ومعابرواماکن عمومی و تشدید سرکوب و فشاربه فعالین زنان را دربرابر خود دارند. قرارگرفتن جمهوری اسلامی درفاز جدیدی ازانحطاط خود،که تشدید سرکوب های اجتماعی و (سیاسی) واقتصادی تواما ازویژگی آن است،قبل ازهرچیز دردشمنی وعناداین نظام با زنان خود رانشان میدهد.آما چه باک!آگاهی به آزمون های نفس گیردوره انتقالی جنبش برای ایستادن برسرپای خود،تهی وپوشالی شدن بیش ازپیش نظام درفازجدیدانحطاطش،بداهت مطالبات انسانی زنان وحقانیت تردیدناپذیر آنها وبالاخره حمایت وهمبستگی سایرجنبش ها درکنارگسترش پایه اجتماعی ونافرمانی مدنی-اجتماعی، مؤلفه های امید به پیشروی وآینده روشن را نویدمی دهند.  

جنبش زنان ضمن داشتن شرایط ومطالبات خودویژه و اخص ولاجرم  مبارزه مستمر برای پیشبردآنها،اما درهمان حال ناگزیراست که آنها را  باتوجه به مختصات عمومی اوضاع  وازجمله درنظرگرفتن توازن نیرو و مرحله انتقالی جنبش وبا چالش ها ودشواری های عمومی متعلق به این مرحله به پیش برد .بدیهی است که عبور موفقیت آمیزازچنین گردنه ای نیازمند یک مبارزه چندوجهی ومکمل وداشتن درک روشنی ازمسیرکلی حرکت خویش است.

مهمترین چالش های پیشاروی جنبش زنان که غلبه برآنها می تواند این جنبش را یگ گام عظیم بجلوسوق دهد ازجمله عبارتند از:

یک جنبش گسترده و واقعی تنها میتواند با درنظرگرفتن محورهای زیر شکل گرفته و به حیات خویش ادمه دهد:

الف-قرار گرفتن مطالبات و خواست های فراگیرومشترک به مثابه مبنای نقطه عزیمت ازیکسو وتلاش برای تعمیق وفراتررفتن ازآنها دربطن مبارزه وتجربه زنده توده های زن ازدیگرسو

ب-درنطرگرفت خصلت پلورالیستی ورنگین کمانی آن که دربرگیرنده انواع و اقسام گرایشات گوناگون درچهارچوب مطالبات پایه ای و فراگیر است. درحقیقت هیچ گرایشی به تنهائی معادل جنبش نیست وجنبش اصالتا پدیده ای فراترازهمه آنهاست.

ج-وبرهمین مبنا اتحاد وهمکاری ومبارزه مشترک حول اشتراکات،درکنارطرح مباحث وگره گاهی های مسأله برانگیز ازاهمیت زیادی برخورداراست.نباید فراموش کرد،بهمان اندازه که تأکیدبراشتراکات برای تداوم یک جنبش مهم است،یکدست شدن و مسکوت گذاشتن اختلافات مضربوده و طرح آنها درحوزه های اصلی برای افزایش آگاهی وشفاف شدن صف بندی های درونی آن مهم است.

د-پیوند متقابل وروبگسترش با سایرجنبش های اجتماعی بویژه دانشجویان وکارگران وحاشیه تولیدکه جنبش زنان دارای حلقات تداخلی تنگاتکی با آنهاست ازیکسو،و پیوند باجنبش های مدافع جهانی دیگربویژه جنبش فمنیتسی آن،نیز واجد اهمیت است(بی شک دراین رابطه باید هوشیاربود که مراوده ودادوستد بادولت ها ونهادی رسمی بین المللی و... نمی تواند جایگزین آن شود)

ه-درنظرگرفتن رابطه جنبش زنان با جنبش های طبقاتی یک رابطه پیچیده وچندوجهی است که بدون درنظرگرفتن این پیچیدگی ها و پیوند ارگانیگی آنها،جنبش زنان دربهترین حالت فقط قادرخواهدبود که به بخشی ازمطالبات اولیه خویش برسد و رهائی وبرابری به رویائی دست نیافتنی تبدیل می شود.

درنگاه به چگونگی رابطه  جنش زنان ونظام طبقاتی حاکم که این مبارزه دردرون آن جریان دارد، سه نکته قبل ازهرچیزمشهوداست:

ا-اشتراک حول آن دسته مطالباتی که بطورمشترک اکثریت بزرگ زنان را صرفنظرازتعلق طبقاتی اشان، درمقابل هرنظام مردسالار بطوراعم ونظام تبعیض جنسی یک دولت مذهبی وتاریک اندیش، بطوراخص قرارمی دهد. البته حتا دراین عرصه کمابیش محدود نیزصفوف زنان بطور یکدست نیست وآنها دراین عرصه نیز دربرابرزنانی که ازاین نظام وزنجیرهای بسته شده به زن حمایت ایدئوژیک-سیاسی-طبقاتی می کنند قرارمی گیرند.

2-مطالبات خودویژه زنان زحمتکش وکارگر(مطالباتی که اختصاص به زنان کارگر دارد وآنها اساسا نیروی محرکه آن را تشکیل می دهند.نظیرسطح پائین دستمزد نسبت به مردان کارگر وده ها مطالبه مشابه دیگر) که اکثریت بسیار بزرگ جمعیت زنان را تشکیل می دهد.اینان طبعا هم بلحاظ مطالبات اقتصادی و معیشتی متمایزازطبقات دارا و متوسط اند وهم بلحاظ مطالبات سیاسی متناظربا آن ونظام سیاسی که پاسخ گوی آن باشد، متمایزمی شوند

3-واقعیت دیگر وضعیت هم اکنون موجود زنان در نظام سرمایه دارای جهانی است. فاکتها وواقعیت های غیرقابل تردیدنشان دهنده آنست که این نظام درمقیاس جهانی نه فقط  بهیچ وجه قادربه رفع  مساله تبعیض جنسی دراشکال مختلف سیاسی واقتصادی واجتماعی نیست،بلکه دراشکال مختلف آن را بازتولید کرده وگسترش هم می دهد.تفاوت دستمزدها ومیزان استخدام وشاغل بودن، بردگی جنسی ،اشاعه فحشاء وتن فروشی و....صدها میلیون زنی که  درجهان حاشیه محکوم به فقر مزمن هستند،و بازتولید فانتامانتالیسم و....جملگی ازمظاهرآن هستند.

درحقیقت نظام سرمایه داری برای بازتولید اجتماعی گسترده و انباشت سرمایه وافزایش نرخ سود خود،به نیروی کارارزان ومجانی وخانگی وموقت وارتش ذخیره بیکاری و تولید صدهامیلیون بیکار دایما روبگسترش،تکه تکه کردن نیروی کار وایجاد شکاف وتبعیض بین آنها، واستثمارمضاعف ازآنها نیازدارد.بدون تقسیم و تبدیل کردن انسان به طبقات مادون ومافوق،ودرگام بعدی دامن زدن به لایه بندی درمیان طبقه مادون و با نرخ استثمار متفاوت درمیان آنهاوسرشکن کردن فشار استثمار درمناسبات ودرخانه وبین مردو زن و...، وبدون اعمال ستم مضاعف بصورگوناگون دردرون طبقه مادون وبویژه ستم جنسی قادربه ادامه حیات نخواهدبود.دریک کلام حیات سرمایه درگروشقه شقه کردن انسان به پاره انسان ها وبرقراری سیستم مناسبات مبتنی برقهر و زور وسرکوب فی مابین  انسان ها،بجای مناسبات انسانی وبرابر گره خورده است.

نظام سرمایه داری این تبعیض فراگیر درهمه سطوح جامعه انسانی را ازطریق دومکانیزم مستقیم(اعمال مقررات و قهر آشکار) و غیرمستقیم(درونی کردن باورها ونفوذخود درمیان مردم وبیش ازهمه درمیان خود جنس مذکروازجمله درمیان کارگران مذکر) پیش می برد. ازجمله دستگاه های اعمال قدرت، زندان وقانون وقضا و...هستند که حاکی از اعمال قهرمستقیم  ومداومی است که برای حفظ نظام وتداوم بازتولید آن بکارگرفته می شود.مکانیزم دوم ازطریق نفوذ ایدئولوژی و جهانی بینی خود به درون طبقه تحت ستم صورت می گیرد. این نفوذ ودرونی کردن باورها وفرهنگ، نیزبه نوبه خود در دوشکل برجسته خود را نمایان می کند: ازیکسو به صورت باوروفرهنگ وعملکرد بخش مذکرطبقه نسبت به بخش مؤنت که مردان را  دچاربرتری جنسی وسرشکن کردن رنج وفشار استثمار خود بردوش زنان می کند.گوئی که کاربی مزدزنان ویا انسان درجه دوم بودن وی امری طبیعی وازلی وابدی است! ودوم با دادن خصلت بت وارگی به این مناسبات تبعیض آمیز در سطح جامعه وازجمله درمیان مردان وزنان آن را امری طبیعی و بی ارتباط با اهداف استثماری ومناسبات موجود جا می اندازد.باین ترتیب با جداشدن مناسبات ازبسترهای واقعی خود،هم بطورمستقیم نظام سرمایه وتبعیض، خود را از آماج قرارگرفتن دربرابر بردگان دورمی کند و هم-بطورغیرمستقیم- با ایجاد تفرقه وشکاف در درون طبقه بردگان غیرآشکار وسرشکن کردن نکبت واستثمار دردرون آنها،سلطه خویش را نهادی کرده وازیک پارچه شدن آنها برای برافکندن زنجیرهای اسارت جلوگیری می کند.

بی شک مبارزه با چنین پدیده مرکبی نمی تواند یک مبارزه ساده وخطی باشد. بلکه تنها یک مبارزه ترکیبی وچندوجهی همزمان می تواند به مقابله کارآیند باآن برخیزد:

ازیکسو، مطالبات باید  با سمت گیری بسوی ریشه های نظام طبقاتی و مناسبات مبتنی برقهروزورانسان برانسان همراه باشد و ازسوی دوم باید به موازات آن علیه رسوبات درونی وبویژه مردسالارانه آن درجنس مذکر،وازجمله کارگران مذکرهمراه باشدوبالأخره      ازسوی سوم با بت واره شده گی این مناسبات در درون وازجمله خود زنان ودرسطح جامعه به مبارزه فرهنگی- سیاسی همه جانبه دست بزند.

متناسب با چنین وظایف درهم تنیده ومرکب،جنبش زنان به ناگزیرباید خود را ازیکسو بطورمستقل ودرصفوف متمایز سازمان بدهد، وازسوی دیگر ازطریق حلقات متداخل خود با سایرجنبش های اجتماعی وطبقاتی پیوندهای متقابل خود را تقویت کند.(چراکه بدون جلب حمایت وهمکاری با  متحدین طبیعی خود قادرنخواهد شد که به سوی هدف های نهائی وتعمیق یابنده خویش حرکت کند).فقط درچنین صورتی است که کارگران زن خواهند توانست ضمن حفظ وتقویت همبستگی خود به مثابه بخش مهم و جدانشدنی ازطبقه کارگر وهمه مزدوحقوق بگیران و همه تهیدستان و استثمارشوندگان، برای بهبود شرایط کارخود ونفی نظام مزدوری تلاش کند و درهمان حال اجازه ندهد که فرهنگ ومناسبات مردسالارانه-بعنوان بخشی ازمناسبات طبقاتی ومناسبات مبتنی بر زوروقهرانسان با انسان، به حیات خویش ادامه هد.

درعین حال برمبنای ارزیابی فوق دونکته دیگر نیر روشن می شود:

نکته نخست آنکه مبارزه علیه نظام مردسالار،مستقیم وغیرمستقیم،بخشی ازمبارزه طبقاتی بوده وفعالین وپیشروان وکارگران وسوسیالیست ها بدون مبارزه مداوم علیه آن، به موازات مبارزه مستقیم علیه طبقات حاکم، قادر به استقرارسوسیالیسم ورهائی نخواهند شد.

دوم آنکه مطالبات زنان وماهیت ستمی که برآنها روامی شود فقط ازجنس روبنائی وحقوقی ویاحتا محدود به حیطه رفرم زیربنائی درنظام حاکم نیست. آنها درعین حال مطالبات زبربنائی و اساسی دارند که مبارزه برای آنها مستلزم فراتررفتن ازمبارزه  عرصه های حقوق سیاسی ورفرم درچهارچوب نظام سرمایه داری است. ازهمین روتعمیق این مبارزه به ناگزیر باصف بندی ها وشکاف های طبقاتی دردرون خود زنان مواجه می شود.وهمین مساله است که همراهی و همکاری زنان دارا وطبقات متوسط با جنبش زنان  را مشروط و محدود وشکننده می کند.چنین واقعیتی درعین حال توضیح دهنده وجود گرایشات مختلف دردرون جنبش فمنیستی می باشد وحاکی ازآن است که تعمیق مبارزه برای رهائی وبرابری واقعی ونه فقط  صوری وحقوقی که ریاکارانه نابرابری های عظیم را هم چنان دست نخورده نگه میدارد  وبه بازتولیدگسترده آن مبادرت می کند،باید دربسترتعمیق مبارزه بسوی تأکید برتمایزصفوف زنان کارگروتهیدست سمت گیری کند.بازتاب چنین روندی  هم چنین خود را  درتقویت وفشردگی صفوف سوسیال فمنیست ها و  دارای افق سوسیالیستی درمیان جنبش زنان نشان میدهد. بی شک وجودچنین تمایزاتی اجتناب ناپذیر بوده ولازمه حرکت به جلواست. بااین وجود مهم آنست که چنین حرکتی  بربسترتجربه وحرکت واقعی جنبش وبربسترنیازهای آن و منعکس کننده نیازه به پیشروی آن باشد و نه بصورت حرکت های فکری خالص وبی ارتباط با جنبش وغیرمفهوم برای آحادزنان ولاجرم ناتوان ازبسیج پایه توده ای.

نباید فراموش کنیم که تنها بانفوذ عمقی جنبش فمنیستی به درون جامعه وطبقه بزرگ زحمت وکار وازجمله زنان کارگروزحمتکش ولایه های متعلق به اعماق جامعه است که این جنبش می تواند شکست ناپذیرشده و پتانسیل لازم برای پیشروی خو د را فراهم کند. واین نیزبه نوبه خود مستلزم درنظرگرفتن مطالبات واقعی این اقشار  توسط این جنبش وپیوند متقابل با این مطالبات است. 

درشرایط کنونی بویژه، اهمیت پیوند هرچه بیشتر فعالین زن با بدنه توده ای برای نیرومندشدن جنبش، پیوند متقابل با سایرجنش های اجتماعی وطبقاتی، بویژه کارگران ودانشجویان وحاشیه تولید،مقابله با گرایش های معطوف به چانه زنی ونگاه به بالا برای دست یابی به حقوق زنان،خطری که سیطره یافتن آن می تواند موجب ازنفس افتادن وتکه تکه شدن جنبش شود،تقویت حضور  وابتکارعمل سوسیال فمنیست ها دردرون جنبش زنان؛ برای به عقب راندن تهاجم رژیم وگشودن مسیرپیشروی ازاهمیت زیادی برخورداراست.

               http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com 2008-03-08