کمدی عوامفریبی های 1388 احمدی نژاد (در سازمان ملل)،

تکرار تراژدی عوامفریبی روح الله خمینی در 1357

احمد نوین

" بهتر از بیانات فاطمه حقیقت جو- که خود تجربه دو دورۀ نمایندگی در مجلس شورای اسلامی را دارا میباشد- مشکل بتوان به بن بستی که اصطلاح طلبی دولتی (و حتی غیر دولتی) در ایران، سال هاست که با آن مواجه هستند، اشاره کرد.

اصلاح طلب و آزادیخواه پیگیر کسی است که حداقل با نفی قانون اساسی و ولایت فقیه ( و نه تنها ولی فقیه علی خامنه ای ) و تبلیغ، ترویج و سازماندهی در رابطه با حق مردم در تعیین سرنوشتشان، در مقابل رژیم قد علم میکند.".

 

روح الله خمینی زمانی که در پاریس بسر میبرد، و مردم فریبانه میلیونها نفر را در پشت سر خود داشت وعده میداد که در حکومت اسلامی ؛ زندان ها را تبدیل به پارک و مهد کودک خواهد کرد. آب ، برق، تلفن و ... را مجانی خواهد کرد.میگفت که اگر پدران ما نظامی را پذیرفتند، ما مجبور نیستیم به آن نظام گردن نهیم. ملت حق دارد نظام دلخواهش را انتخاب کند. لذا نظام ستم شاهی را بعلت سرکوب مردم، محکوم میکرد.

روالله خمینی پس از فرار محمد رضا پهلوی و سقوط رژیم شاه و کسب قدرت سیاسی، با وجود آنکه معتقد بود رژیم جمهوری اسلامی، مظهر اراده خدا بر زمین است و برای مردم حقی را برسمیت نمیشناخت و تنها مردم را موظف به گردن نهادن به حکومت اسلامی میدانست، برای فریب مردم، مزورانه میگفت " میزان، رای مردم است.".

در همان سالهائی که خمینی رهبر مقتدر نظام بود، در کنار گفتارهای عوام فریبانه اش، سرکوب مردم و قتل مخالفان نظام همواره در دستور کار حکومت اش قرار داشت. از جمله در پایان جنگ ایران و عراق که همه برنامه های رژیم در زمینه ی اقتصادی اجتماعی با شکست روبرو شده و جامعه به مرز فقر و فلاکت رسیده بود، برای حفظ " اسلام عزیز" او شخصاً دستور کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرد. قبل از آن نیز درسال 1360 با سرکوب مردم و کشتار مخالفان نظام نشان داده بود که برای تداوم حیات رژیم اش، از هیچ جنایتی روی گردان نیست. زمانی که خمینی جلاد جان سپرد، فقر، جهالت و سرکوب در نظام اسلامی، روی نظام شاهنشاهی را سفید کرده بود

اکنون محمود احمدی نژاد پس از چهارسال و سه ماه تصدی پسُت ریاست جمهوری، زمانی که دهها میلیون نفر از مردم معترض کشور را در مقابل خود دارد و بخش بزرگی از مردم ایران آرزوی نابودی نظام اش را دارند، و پس از افشاء گسترده سرکوب ها، بازداشت ها، زندان و شکنجه کردن و در مواردی تجاوز جنسی به دختران و پسران در زندان های جمهوری اسلامی، و در حالی که فقر و فلاکت بیداد میکند و مزدوران رژیم امنیت و آزادی را از مردم ایران سلب نموده اند و با نمایشات تلویزیون محاکمات دستگیر شدان اخیر نشان دادند که؛ به هیچ یک از موازین و دستآوردهای حقوق بشر و حفظ حرمت انسانی- حتی در مورد اسرا نیز متعهد نیستند، بویژه با ماجراجوئی های اتمی رژیم ، شمشیر دامکلس تحریم و جنگ بر فراز سر مردم ایران آویزان است، با بیشرمی کامل در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد خطاب به مردم ایران و جهان از کرامت انسان، عشق، آزادی، امنیت و یا صلح صحبت مینماید. :

" با احترام به کرامت انسان ها و با عشق به نوع بشر در صدد جهانی سرشار از امنیت، آزادی ، رفاه و صلح پایدار.... برای همگان است."

کردارهای ضد بشری رهبران و صاحب منصبانی نظیرمحمود احمدی نژاد در جمهوری اسلامی، در کنار ادعاهای مردم دوستانه آنها در بیان، آن روی دیگر سکه آدولف هیتلر و حزب ناسیونال- سوسیال ( نازیستی ) است. هیتلر نیز در برنامه حزب اش، در باغ سبز به کارگران آلمان نشان میداد ولی در عمل آنها را در جبهه های جنگ لت و پار مینمود و درشهرهای آلمان، فعالین و رهبران کارگری ( و نه تنها کارگری، که هر مدافع دمکراسی و آزادیخواهی ) را سرکوب مینمود وبه شیوه های گوناگون بقتل میرساند.

احمدی نژاد خود بعنوان " آپاراتچی " ولی فقیه و بعنوان یک فاشیست بنیادگرای اسلامی میداند، با وجودی که بندهائی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متاًثر از انقلاب بزرگ مردم ایران در سال 1357، حاوی اصولی است که ریشه در نظرات دمکراتیک دارد، اما، در همین قانون اساسی نقش خدای گونه ولی فقیه، ضمانت نقض همه آن بند های انتزاعی که ریشه در نظرات دمکراتیک دارند، است. بر همین زمینه نیز تعریف دمکراسی و آزادی در جمهوری اسلامی ایران همان چیزهائی است که تامین کننده هوا و هوس ها و منافع ولی فقیه است. بنابر همین واقعیت ها است که معیار وفاداری در جمهوری اسلامی ایران،" ذوب در ولایت فقیه " است و همه متصدیان مهم امور، قاضی القضات ها و مجریان احکام صادره نیز از ذوب شدگان در ولی فقیه هستند. لذا خود ولی فقیه و عمله و اکره او، ناقصین همان بند های انتزاعی که ریشه در نظرات دمکراتیک دارد، هستند.

احمدی نژاد با آگاهی بر این امور، اما، برای پاشیدن خاک بر چشم مردم، در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل میگوید :

" دیگر زمان آن گذشته است که عده ای خود دمکراسی و آزادی را تعریف کنند، خود معیار آن باشند و در حالی که خود ناقض آن هستند، در موضع قاضی و مجری نیز قرار بگیرند.". آیا واضحتر از این میتوان نعل وارونه زد؟

احمدی نژاد وعده رفاه و آسایش داده بود و از جمله وعده داده بود که پول نفت را بر سر سفره مردم خواهد آورد. (همانگونه که خمینی نیز وعده داده بود که آب و برق و ...)، اکنون که خلف وعده کرده و نه مردم می پذیرند و نه وضعیت اقتصادی ایران نیز در حاکمیت رژیم چپاولگر اجازه میدهد که او وعده های گذشته را تکرار نماید، یک باره به سیم آخر زده و با پیش کشیدن اندیشه " انتظاریون"، برای بهبود وضعیت، آنان را به مهدی موعود وعده وعید میدهد که :

" مهدی خواهد آمد....و این همان اندیشه انتظار است. انتظار حاکمیت خوبی ها و حکومت صلح که اندیشه جهانی و فطری و مایه امید ملت ها به اصلاح جهان است.".

اگر وعده و وعیدهای رفاه و آزادی روح الله خمینی و حاکمیت خونبار و نکبت بار او را تراژیک بنامیم، اکنون پس از گذشت 30 سال از حاکمیت این رژیم ، وعده و وعیدهای محمود احمدی نژاد را باید کمدی نامید. اما از یک نکته نباید غافل شد و آن شباهت های دو ولی فقیه در جمهوری اسلامی ( خمینی ، خامنه ای) و محمود احمدی نژاد است؛ قساوت، دنائت، روان پریشانی و دروغگوئی!

همانطور که مردم با چشم خود دیدند که زندان های شاه در دوران اقتدار خمینی به پارک و مهد کودک تبدیل نشد، بلکه تعداد این زندانها بمراتب بیشتر و شقاوت در آنها نیز بسیار شدیدتر شده است و آب و برق و .... نیز مجانی نشد، بر عکس گرانی و تورم جان مردم را به لبشان رسانید. در ولایت فقیه علی خامنه ای و ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز مردم دیدند که از طرفی پول نفت بر سر سفره های آنان آورده نشده است.! اما بر سر سفره های بسیاری از آنان، جای فرزندان، پدران و مادران مبارزشان خالی است.! و ازطرف دیگر، گرانی، تورم و عدم امنیت اجتماعی و سرکوب آزادی ها، بیش از دوران خمینی گسترده تر و نفس گیر تر شده است.

انتظاریون، چه آنان که دستشان بخون مردم آزادیخواه آغشته شده است و چه آنان که با باور به وعده ها و تبلیغ آنها، مایلند که مردم را از ادامه مبارزه شان برای تعیین سرنوشتشان بدست توانای خودشان مایوس نمایند، باید بدانند که صبر زنان، کارگران، جوانان، دانشجویان، معلمان، ملیت های ساکن ایران و .....بسر رسیده است. مردم بتدریج درمی یابند که :

بر ما نبخشند فتح و شادی خدا، نه شه نه قهرمان

با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان

تا ظلم از عالم بروبیم نعمت خود آریم به کف

دمیم آتش را و بکوبیم تا وقتیکه آهن گرم است

مردم ازادی خواه و برابری طلب ایران بیش از گذشته دریافته اند که برای رها شدن از رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی ایران، چاره ای ندارند جز آنکه خود دست بکار شوند.

اکنون مردم آزادی خواه و برابری طلب ایران پس از سی سال مبارزه بر علیه این رژیم در یافته اند که رهائی از این رژیم، با تکیه به این و یا آن جناح رژیم امکان ناپذیر است. اکنون دریافته اند که گره ناگشوده کارشان، با تکیه به کسانی است که بناچار به آنها " پناهنده" شده اند، گشوده نخواهد شد. حتی برخی از استقامت های این و یا شجاعت های آن رهبر اصلاح طلب دولتی نیز قادر نخواهد بود که آنان را از چنگال رژیم جمهوری اسلامی ایران نجات دهد. "رهبران" نیز مدتی است که نه پیشاپیش توده های حق طلب، بلکه لنگان لنگان و از ترس از دست دادن امکانات اقتصادی و بیش از آن جانشان، بدنبال توده مردم روان شده اند. در بین اصلاح طلبان دولتی کسانی نظیر فاطمه حقیقت جو هستند که به این حقیقت معترف هستند. فاطمه حقیقت جو (بعنوان کسی که با رهبری اصلاح طلبان در تماس است)، در یک مصاحبه رادیوئی که در رابطه با سمیناری که در دومین هفته سپتامبر 2009 به ابتکار سازمان جوانان سوسیال دمکرات سوئد در باره تحولات اخیر ایران و جنبش اعتراضی جدید مردم در شهر استکهلم برگزار شده بود اظهارداشت " اگر جنبش ادامه پیدا کند، ممکن است مردم درخواست تغییر قانون اساسی را بدهند و آنگاه....آقای موسوی هم از درخواست مردم هم، حمایت خواهند کرد. ". ( تاکید از من است.).

این بدین معنا است که رهبران اصلاح طلب دولتی، تا زمانی که مردم پیشاپیش آنان از خطوط قرمز رژیم عبور نکنند، همچنان مردم را نسبت به خودداری از گفتن شعارها و کردارهای مغایر با تحرکات " ساختار شکنانه " [ بخوان نفی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نفی ولایت فقیه نفی نظارت استصوابی و ...] هشدار خواهند داد. زیرا که خود آنان با نه با رژیم جمهوری اسلامی ایران ، نه با ساختار نظام ولایت فقیه و نه با نظارت استصوابی و ... در ستیز نیستند، بلکه با استبداد شخص ولی فقیه ( علی خامنه ) و رئیس جمهور متقلب و دولت پادگانی او در ستیزهستند.

بهتر از بیانات فاطمه حقیقت جو - که خود تجربه دو دورۀ نمایندگی در مجلس شورای اسلامی را دارا میباشد - مشکل بتوان به بن بستی که اصطلاح طلبی دولتی ( و حتی غیر دولتی ) در ایران سال هاست که با آن مواجه هستند، اشاره کرد.

اصلاح طلب و آزادیخواه پیگیر کسی است که حداقل با نفی قانون اساسی و ولایت فقیه ( و نه تنها ولی فقیه علی خامنه ای ) و تبلیغ، ترویج و سازماندهی در رابطه با حق مردم در تعیین سرنوشتشان، در مقابل رژیم قد علم میکند.

برای رهائی از نظام ولایت فقیه و دولت پادگانی " انتظاریون "، برای رهائی از اسارت جمهوری اسلامی، ضمن پیشبرد تاکتیک ایجاد شکاف و گسترش آن در میان بالائی ها، میبایست با پیوستن صفوف مستقل مردم، از رودهای آزادیخواهی و برابری طلبی آنچنان سیلابی پدید آید که سراپای این رژیم مردم ستیز را از سطح جامعه ما بروبد و به گورستان تاریخ رهسپار نماید.

اکثریت عظیمی که برای تامین منافع اکثریت عظیم و برای آزادیخواهی و برابری بجنگد، نه تنها دست یابی به خواست هایش را، با عمل مستقل خویش، تضمین خواهد کرد، بلکه بعنوان یک سرمشق ، الگوی آزادیخواهی و برابری طلبی بشریت هزارۀ سوم خواهد شد. رسالتی که شایسته مردمی است که بیش از صد سال است که در این نقطه جهان برای آزادی و دمکراسی جنگیده و قربانیان فراوانی در این راه به جامعه بشری هدیه کرده اند. این رسالت، از جمله، شایسته مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران است. 26 سپتامبر 2009