طبقات اجتماعی در ایران

 

تغییرات زیربنای اقتصادی، دیر یا زود به تحول تمامی روبنای عظیم می انجامد. در مطالعه این تحولات همواره لازم است تمایزی قائل شویم بین تحول مادی وضعیت اقتصادی تولید، که می تواند با دقت علوم طبیعی تبیین شود، با آن اشکال حقوقی، سیاسی، هنری، مذهبی و یا فلسفی و به طور خلاصه با ان اشکال ایدئولوژیکی که انسان ها در آن اشکال از این تناقض (در زیربنای اقتصادی ) آگاه شده و با مبارزه خویش یکسره اش می کنند.

مارکس، پیشگفتار نقد اقتصاد سیاسی

 

محیط عمومی سیاسی در ایران به شدت جناح بندی شده است و قدرت در دست باندهای مافیایی مختلفی قرار دارد که به طور رسمی و غیررسمی در حال ارتزاق از این سفره گسترده نفت هستند. روابط در ساختار قدرت در ایران بسیار پیچیده و تودرتو است. روابط طبقاتی با روابط خانوادگی و صنفی در هم تنیده شده و ترکیبی عجیب از قدرت پدید آورده است. با این حال می توان خطوط کلی روابط بین و منافع طبقات حاکم را از لابه لای این روابط ظاهری بیرون کشید.

 

 

جناح های قدرت در ایران:

چرا و چگونه کار به اینجا رسید؟ چه عواملی دست به دست هم دادند و شرایط را به گونه ای فراهم کردند که سپاه و بیت رهبر در اتحاد با هیات های موتلفه و همسو، دست به یک کودتای انتخاباتی بزنند. مگر نه این که هر 4 کاندیدا از سرسپرده ترین افراد به جمهوری اسلامی بودند. و مگر نه این که اینان بارها این سرسپردگی را به اشکال گوناگون به اثبات رسانیده بودند. مگر نه این که حاکمیت در مجموعه خود یک بار دیگر هم اصلاح طلبان را تجربه کرده بود و دندان های شان را شمرده بود؟ مگر نه این که کروبی دو بار در هیات رئیس قوه مقننه ظاهر شده و در هر دو بار سرسپردگی تمام عیار خود را، حتی به قیمت انتقاد دیگر هم پالگی های اش، به ولی فقیه به اثبات رسانده بود. مگر نه این که موسوی، حتی اگر ادعای خودش را بپذیریم که در جنایات 30 ساله رژیم اسلامی مستقیمن شرکت نداشته، که البته چنین نیست، آیا در برابر این جنایات 30 سال سکوت نکرده بود؟ بازهم این کار را می کرد. رضایی هم که وضع اش کاملن معلوم است. جنگ ادامه سیاست است به طریق قهرآمیز. چه عواملی سبب شد که بازی سیاست در جمهوری اسلامی به کناری نهاده شود و در برابر چشمان حیرت زده مردم ایران و جهان، و حتی بسیاری از دست اندرکاران خود رژیم اسلامی، چنین کودتای سراپا فریب و نیرنگی سازمان داده شود. کودتایی که حتی علی لاریجانی رئیس مجلس، که خود از نزدیک ترین افراد به قدرت است از آن بی خبر بود. برای پاسخ به این پرسش باید جناح بندی های درون حکومت و منافع آنان را کمی با دقت بیشتری بررسی کرد.

 

 

بورژوازی تجاری جدید:

 

بورژوازی تجاری جدید در سال های اخیر در پرتو رانت های دولتی و با در دست داشتن تعداد بسیار زیادی بنادر خارج از کنترل دولتی (بیش از 60 بندر به گفته وزیر بازرگانی دولت خاتمی) و دارا بودن فرودگاه های اختصاصی و در پوشش امنیتی و نظامی توانست هر روز بر وسعت فعالیت های اقتصادی تجاری خود بیفزاید. این فعالیت ها از یک سو سبب انباشت فراوان سرمایه در دست تعداد اندکی از فرماندهان نظامی و امنیتی شد و از سوی دیگر به ورشکستگی گسترده در صنایع داخلی انجامید.

 

زمزمه های تحریم بر علیه ایران که همیشه طی این 30 سال وجود داشته، لزوم حفظ پنهان کاری در قراردادهای اقتصادی، عدم توافق با بخش اعظم سرمایه داری جهانی در مورد جایگاه ایران و بورژوازی ایران در منطقه و برخی عوامل دیگر باعث شد که این بورژوازی تجاری عمدتا به سمت چین و روسیه چرخش کند. منافع اقتصادی، نفت و مقابله با نفوذ آمریکا و اروپا در این منطقه سبب شد که روسیه و چین با خوشحالی از این رویکرد در ایران استقبال کنند. حمایت روسیه و چین از احمدی نژاد (و حمایت های قبلی شان در زمینه انرژی هسته ای) در واقع حمایت آنان از طرف های تجاری شان در این غائله است.

 

نماینده رسمی این جریان آبادگران ایران اسلامی هستند که از اعضای سپاه و بسیج تشکیل می شوند. این جریان از لحاظ نظری بنیادگرا محسوب می شود. بنیادگرایان در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 2005 و برای کسب آرا به سوی فقرای شهری و اقشار روستایی رو کردند.

 

بورژوازی تجاری سنتی :

 

بورژوازی تجاری سنتی در این میان بهترین هم پیمان خود را در بورژوازی تجاری جدید می بیند. بهترین شرایط برای امثال عسگراولادی ها و خاموشی ها در حکومتی تامین می شود که توسط سپاه پاسداران بر مردم تحمیل شده باشد و همه مکلف شوند تابع قوانین آن باشند. صدایی از جانب کسی درنیاید تا این آقایان بتوانند در کمال آرامش به کسب و کار تجاری خود بپردازند. اینان با در دست داشتن اتاق های بازرگانی، سال های سال است که با استفاده از رانت ها و امکانات دولتی و در پوشش خدمت به مسلمانان ایران و جهان منابع این کشور را غارت می کنند. آن ها سال های سال است که با واردات بی رویه کالاها با استفاده از ارز و امکانات دولتی و معافیت های گسترده گمرکی، بسیاری از صنایع داخلی از جمله نساجی، چای، شکر و ... را به ورطه ورشکستگی کشانده اند و هزاران کشاورز و کارگر را به خاک سیاه نشاندند. بنابراین عجیب نیست که از کشتار انسان ها در خیابان ها علنن حمایت کنند. سال هاست که به این کار به شیوه ای دیگر مشغولند. مگر نه این است که جنگ ادامه سیاست است به طریقی دیگر.

 

هیات های موتلفه و همسو نماینده فکری این جریان است. این جریان ارتباط بسیار تنگاتنگی با روحانیت سنتی دارد. این دو یک دیگر را تغذیه می کنند. یکی از طریق مالی و دیگری از طریق فکری.

 

برای آنان اما این تازه اول ماجراست. اگر رژیم اسلامی بتواند این بار هم خیزش توده ها را با خشونت و خونریزی سرکوب کند، عطش سیری ناپذیر نسل تازه به دوران رسیده های سپاهی بدون شک بازار سنتی را هم از "عطوفت اسلامی" خود بی نصیب نخواهد گذارد.

 

محافظه کاران سنتی:

 

این جناح که بخش عمده روحانیت را تشکیل می دهد توسط دو نهاد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران نمایندگی می شود. پایه این جناح بیشتر در میان بازاریان سنتی و همین طور عقب مانده ترین اقشار روستایی و حاشیه شهری است.

 

 

بورژوازی بوروکرات:

 

بورژوازی بوروکرات به طور عمده در ایران از دوران سازندگی رفسنجانی شکل گرفت و در دوران خاتمی گسترش بیشتری یافت. اینان در دوره احمدی نژاد بسیاری از امکانات نفوذ خود را از دست دادند و دائما در معرض تهدید قرار داشتند. احمدی نژاد از همان ابتدا تکلیف خود را با اینان روشن کرد هنگامی که اعلام کرد به کار بانک های خصوصی رسیدگی خواهد کرد و ناگفته پیدا بود که منظورش در وهله اول بانک پارسیان است. او از ثروت های بادآورده و رسیدگی به آن ها بسیار سخن به میان آورد. این سخنان با دو هدف بیان می شدند: اولن جذب تحتانی ترین اقشار جامعه با توسل به شعارهای پوپولیستی مبارزه با ثروت های نامشروع. فراموش نکنیم که جذب این اقشار هم از نظر سیاهی لشکر در مواقع مورد لزوم و هم از نظر تامین نیروی انسانی برای ارگان های سرکوب ضروری بود. و ثانین با استفاده از همین نیروها و جا زدن آنان به عنوان مردم در صحنه و در پرتو حمایت ارگان های امنیتی و نظامی، ابتدا بیرون راندن این بورژوازی بوروکرات از پست های کلیدی دولتی (که پروژه آن در دو سال آخر دوران خاتمی کلید خورد، طوری که یک سوم از نمایندگان مجلس و تقریبن تمام معاونت های وزرای خاتمی سپاهی شدند. این معاونت ها تمامن به زور به خاتمی و کابینه اش تحمیل شد.) و سپس قطع "آب باریکه" ای که آنان از "بیت المال" نصیب شان می شود.

این بورژوازی به شدت محافظه کار و سازش کار است و تنها ترسش از نابودی کامل است که او را وادشته تا اینجای کار را هم بیاید. او می داند که به این سادگی ها نمی توان به قول رهبر اطمینان کرد، حتی وقتی این امان نامه تامین جانی و مالی، که البته شرط آن خروج بدون تنش از قدرت سیاسی است، در جمع هزاران نمازگزار جمعه بیان شده باشد، زیرا کلاه شرعی بسیار گشادتر از این حرف هاست و حاکم اسلامی به گفته خمینی حتی می تواند در صورت لزوم و برای حفظ تمامیت جمهوری اسلامی، اصول دین را هم موقتا تعطیل کند چه رسد به نادیده گرفتن یک پیمان یا پاره کردن یک امان نامه.

 

با در نظر گرفتن این موارد، اتکا به این بخش از بورژوازی و امید بستن به آن و همین طور به زائده آن یعنی مدیران میانی (و نماینده شان کارگزاران سازندگی) کاری عبث و بیهوده است. هر چند نوک تیز حمله را هم نباید برآنان متمرکز کرد. این ها اگر چه به همان اندازه دشمن جنبش مردمی هستند اما به هر حال هنوز به عنوان شکاف سازانی در حاکمیت مطرح اند که نیروی جناح برتر در حکومت را تا حدودی به خود مشغول می سازد.

 

این جریان به شدت پراگماتیست است و بارزترین جلوه اش در خانواده رفسنجانی است. حزب کارگزاران سازندگی و حزب اعتدال و توسعه اصلی ترین نمایندگان اجتماعی این جریان هستند. این جریان بیشتر طرفدار مدل توسعه چینی است و چندان رغبتی به دمکراسی سیاسی نشان نمی دهد. اعتدال و توسعه نسبت به کارگزاران سنتی تر است، همان طور که فاطمه نسبت به فائزه. (دو دختر هاشمی رفسنجانی که هر کدام به یکی از این احزاب وابسته اند)

 

پایه این جریان را در میان بازاری های کمتر سنتی، مدیران دولتی و خصوصی سطح بالا و تکنوکرات ها باید جست.

 

 

رفرمیست ها:

این جریان شامل اولن بخشی از روحانیونی است که در تهران از جامعه روحانیت مبارز جدا شدند و مجمع روحانیون مبارز را در تهران و در قم با جدایی از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم را تشکیل دادند، و ثانین بخش عمده روشنفکران دینی که در دو جریان اصلی حزب مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی متشکل شده اند.

 

روحانیون مبارز تهران حول مهدی کروبی و محمد خاتمی و تحت رهبری حجت الاسلام خوئینی ها که در اوائل انقلاب رهبر دانشجویان خط امام و رابط آن ها با خمینی بود، متشکل شدند. روزنامه سلام متعلق به اینان بود که حدود ده سال پیش با بستن اش به بهانه انتشار یک سند سری مربوط به وزارت اطلاعات، که در واقع نامه سعید امامی برای بستن مطبوعات بود، ماجرای کوی دانشگاه به وجود آمد. ریاست این مجمع اکنون با خاتمی است.

 

این دسته از روحانیون متمایل به برداشت ها و قرائت های جدید از اسلام هستند و اصلی ترین نمایندگان فکریشان کدیور و مجتهد شبستری هستند. این جریان از یک سو به نظرات دکترعلی شریعتی در باب اسلام انقلابی گرایش داشته و از سوی دیگر پیرو نظرات دکتر عبدالکریم سروش هستند که به دنبال پیوند اسلام با مدرنیسم است و می خواهد به هر طریق ممکن (حتی با استفاده از چماق سرکوب) ثابت کند که اسلام با دمکراسی منافاتی ندارد. به نظر می رسد که پایه اجتماعی این جریان بیشتر در میان اقشار متوسط خصوصی (کسبه و کارگاه های کوچک) باشد.

 

از آیت الله های قم، منتظری و صانعی به این جریان نزدیک تر هستند.

 

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پس از انقلاب و با وحدت 7 گروه کوچک اسلامی که با رژیم شاه مبارزه می کردند تشکیل شد. این سازمان در ابتدای سرکوب جنبش انقلابی مردم ایران توسط جمهوری اسلامی نقش مهمی در پایه ریزی وزارت اطلاعات و تربیت کادرهای اطلاعاتی ایفا کرد، هر چند که بعدها از قدرت کنار گذاشته شد. از برجسته ترین شخصیت های این سازمان می توان از بهزاد نبوی، تاج زاده، آرمین و عربسرخی نام برد. این سازمان پایه توده ای چندانی نداشته و بیشتر به عنوان یک منبع تغذیه فکری اصلاح طلبان عمل می کرده است.

 

حزب مشارکت ایران اسلامی در جریان انتخابات ریاست جمهوری هفتم که به پیروزی خاتمی منجر شد، تشکیل گردید. این سازمان از وسیع ترین پایه توده ای در بین تمام جریانات اصلاح طلب برخوردار است، هرچند که پایه توده ای اش پس از شکست اطلاح طلبی به سبک خاتمی به شدت دچار آسیب شد.

 

پایه های اجتماعی این جریان بیشتر در میان بخش خصوصی در خدمات و صنعت و اقشار تحصیل کرده مانند مهندسان، مدیران میانی به پایین، معلمان مدارس، اساتید دانشگاه ها، پزشکان، وکلا، دانشجویان، پرستاران و ... است.

 

اصلاح طلبان که با بسیج تمام نیروهای خود بار دیگر طمع خام تصرف قدرت اجرایی، علیرغم تمام محدودیت هایش، را در سر می پروراند، به یک باره شوکه شد. این بورژوازی هنوز باورش نمی شود که متحدان قدیمی اش به او خیانت کرده اند. او هنوز گرفتار این توهم است که گویا می توان در این دوره از سرمایه داری، منصفانه و با پایبندی به اصول بازی، بازی کرد. درک او از بازار سرمایه داری هنوز درک آدام اسمیتی است. او نمی فهمد که بازار کنونی سرمایه داری جهانی، بازار تحت سلطه سرمایه مالی است که فاسدترین بخش سرمایه است. این بازار دیگر نه بازار"آزاد"، آن گونه که مد نظر آدام اسمیت و اقتصاد کلاسیک بود، بلکه بازاری است که دائما توسط انحصارات مالی و بنگاه های سرمایه باز "دستکاری" می شود. و بنابراین همان گونه که در حوزه اقتصاد از رقابت "آزاد" خبری نیست، در حوزه سیاست هم رقابت "آزاد" نمی تواند وجود داشته باشد، حتی در دمکرات ترین اقتصادهای سرمایه داری. این توهم او را به خوبی می شد در سیاست خارجی خاتمی مشاهده کرد. ماجرای گفتگوی تمدن ها، بحث هسته ای و غیره. بورژوازی تجاری جدید و سنتی به هیچ وجه چنین توهماتی ندارند. آن ها می دانند که در این جهان سرمایه داری با گرگها طرف هستند و اگر گرگ نباشند به سادگی دریده خواهند شد. بدون ترحم. (برای تفصیل بیشتر مراجعه کنید به سخنرانی های دکتر حسن عباسی یکی از فرماندهان و استراتژیست های سپاه پاسداران و بنیان گذار سپاه قدس.)

 

این توهم البته تقصیر خودش نیست. در ذات اوست. بخش خصوصی هرگز نتوانسته در ایران مستقلانه قد علم کند، هرگز نتوانسته در عرصه اقتصادی خود را از زیر سایه نفت و دولت نفتی بیرون بکشد. به طریق اولی نخواهد توانست از نظر ایدئولوژیک هم ارزندام کند. او برای تامین مشروعیت نظری و ایدئولوژیک برای خود ناچار است آستان بوس علمایی شود که سر نه در آخور او، که از آخور دیگری ارتزاق می کنند و بنابراین همیشه هم سر بزنگاه او را تنها می گذارند و به او خیانت می کنند. این بورژوازی حتی حاضر است به خاطر اهدافش فداکاری هم بکند اما حوزه دیدش هم مانند حوزه عمل اقتصادیش محدود و از یک طرف وابسته به بوروکرات های دولتی برای تامین مقررات لازم برای فعالیت اقتصادی است و از طرف دیگر وابسته به تامین امنیت اجتماعی توسط قوای سرکوبگر است. در عمل هم این بورژوازی معمولن خود را به ریش بورژوازی بوروکرات می بندد و از جور مستبدان به دامن برادر بزرگترش که هم متمول تر است و هم دستی در حکومت دارد پناه می برد، اما این بار ظاهرا برادر بزرگتر کوسه از آب درآمده و ریشی ندارد که بتوان به آن دخیل بست.

 

بنابراین تصور رفتار مستقل از سوی این بورژوازی هم چندان مقرون به واقعیت نیست. این بورژوازی هر چند به طور نیم بند، در پی دمکراسی است. اما یک دمکراسی اخته و کنترل شده. این بورژوازی هرگز حتی زمانی هم که در قدرت سهیم بود نتوانست حتی از آزادی های اساسی مردم، همان ها که در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم به رسمیت شناخته شده اند، دفاع کند. با توجه به بحران اقتصادی جهانی و رکودی که می رود هرچه فراگیرتر شود، این بورژوازی چندان شانسی برای بالا آمدن ندارد. طولی نمی کشد که سازش خواهد کرد و به دنبال بورژوازی بوروکرات به زندگی خود زیر یوغ نظامیان ادامه خواهد داد و تنها به این بسنده خواهد کرد که از ته مانده غذای آنان ارتزاق کند. با این حال اشتباه خواهد بود هرآینه ما تصور کنیم که این بورژوازی هیچ خاصیتی برای جنبش انقلابی ندارد. اولن در همین مدت کم هم توانسته نقش خوبی در دگرگونی باورهای مذهبی ایفا کند و هنوز هم می تواند. کارهای مجتهد شبستری و عبدلکریم سروش و یافته ها و بافته های آنان در زمینه هرمنوتیک اسلامی و تجربه نبوی بخشی از این هاست. آنان تلاش می کنند اسلام را هر چه بیشتر به عنوان یک ایدئولوژ ی بورژوایی برای این منطقه از جهان صیقل دهند.

 

جنبش انقلابی ضمن اجتناب از قهرمان سازی از اینان و دیگرانی شبیه آنان از قبیل خاتمی، حجاریان، باقی، گنجی، تاج زاده و ... باید تلاش کند آنان را تشویق کند که دست کم برای جبران بخشی از خیانتی که بارها با به آرمان های مردم روا داشته اند، حتی برای حقظ خودشان هم که شده در مقابل کودتا بایستند و صد البته که جنبش انقلابی وظیقه دارد از حقوق آنان به عنوان انسان، اگر توسط نظامیان پایمال می گردد، دفاع کند. هرچند که انان در قتل عام های سال 60 و 67 و همین طور سرکوب دانشجویان در 18 تیر یا دست داشتند و یا دست کم بزدلانه جا زدند و به جای دفاع از حقوق پایمال شدگان، به توجیه "واقعیت" بسنده کردند.

 

روحانیون مبارز هم اصولن ترکیبی از دو گروه بالا هستند.

 

 

 

**********************

 

بورژوازی تجاری جدید به رهبری فرماندهان و مقامات ارشد سپاه و برخی روحانیون حوزه مصباح یزدی و بورژوازی تجاری سنتی به سرکردگی حزب موتلفه و اتاق بازرگانی در یک اتحاد سیاسی و اقتصادی "مقدس" تحت رهبری ولایت فقیه میرا، عزم خود را جزم کرده اند که بخش های دیگر بورژوازی حکومتی به سرکردگی رفسنجانی و کارگزاران سازندگی را از رده های بالای حکومتی اخراج کنند. به نظر می رسد که آن ها اساسا به دلایل زیر خواهان انجام این کار هستند:

 

1-     بدون این تسویه حساب قادر نخواهند بود جنبش توده ای اوج گیرنده را سرکوب کنند و در عین حال به دنیا بباورانند که کماکان دارای پایگاه توده ای وسیعی هستند. بدون چنین سرکوبی نخواهند توانست از موضع قدرت به ساخت سلاح های اتمی بپردازند. بدون سلاح اتمی و بدون سرکوبی قاطع جنبش انقلابی در ایران قادر نخواهند بود خود را به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای در سطح ژاندارم منطقه بالا بکشند. سپاه تنها در صورت قبضه کامل قدرت تبدیل آن به حکومت اسلامی است که می تواند امیدوار باشد چند صباحی بیشتر به چپاول ادامه داده و کماکان با نادیده گرفتن حقوق میلیون ها ایرانی به غارت آن ها و غارت تمام منابع طبیعی بپردازد. بنابراین این مصاف برای آنان مصاف مرگ و زندگی است و به هیچ راه حل میانی هم نمی توانند تن در دهند. یاهمه چیز و یا هیچ.

 

2-     ما با یکی از عمیق ترین و پیچیده ترین بحران های اقتصادی جهانی مواجه هستیم. برای حل این بحران و در پاسخ به نیازهای حل بحران، صف بندی های جدیدی در اقتصاد و سیاست جهان و مهمتر از همه در شیوه انباشت سرمایه پدید می آید. با گسترش هرچه بیشتر رکود و ورشکستگی اقتصادی، تقاضا برای نفت اگر پایین نیاید مطمئنن بیشتر نخواهد شد. اقتصاد ایران به عنوان یک اقتصاد کاملا متکی بر صادرات نفتی با شدت تمام به زمین خواهد خورد. مانند سی سال پیش دو راه پیش پای اقتصاد ایران قرار دارد: یا تغییر در ساختار اقتصادی جامعه و همراه شدن با اقتصاد جهانی و پذیرش نقشی که توسط سرمایه جهانی برعهده اش قرار می گیرد، یعنی ادغام تمام عیار در اقتصاد جهانی و یا پای فشردن بر وضعیت کنونی و اتکا بر نفت از یک سو و ادامه و گسترش تحریکات در منطقه برای باج گیری. در هر حالت اولین و فوری ترین نتیجه این زمین خوردن، خیزش های توده ای از نوعی است که هم اکنون شاهد آن هستیم. بدون یک دیکتاتوری خشن رژیم اسلامی قادر نخواهد بود در برابر این خیزش ها بایستد. کمترین دو دستگی بین بالایی ها در این شرایط می تواند زیر فشار توده ها به شکافی عطیم بیانجامد. و رژیم اسلامی با تمام وجود این فشار را حس می کند. بنابراین این رویکرد که علنن رای مردم را به دور بریزند و رای رهبر را برتر و فصل الخطاب قرار دهند را باید آغاز رسمی دیکتاتوری تجاری-نظامی سپاه-موتلفه زیر سایه رهبری دانست. درعین حال کاهش درآمدهای ارزی ناشی از صادرات نفت یک تاثیر فوری و ملموس دیگر هم بر تمام طبقه حاکمه دارد. در خیل دزدان ولوله بر پا می کند.

3-     جناح رفسنجانی با داشتن روابط حسنه با غرب به خصوص تلاش می کند غرب را در معادلات اقتصادی ایران به طور جدی وارد کند و بدین ترتیب با برقراری پیوندهای عمیق اقتصادی با جهان، هم امنیت خود را تضمین کند و هم به عنوان دلال سهم خوبی از این خان یغما به غنیمت برد. با این کار شاید حتی بتواند غرب و به خصوص اروپا را در زمینه دست یابی به انرژی هسته ای اگر نه موافق که دست کم خنثی کند. از طرف دیگرسپاه به هیچ وجه قادر نیست در زمینه پروژه های تولیدی و خدماتی با غرب رقابت کند. هم از این رو یک راه بیشتر در پیش رو ندارد: انحصاری کردن مناقصه ها.

4-     جناح سپاه و بیت رهبری قصد ندارند از خوان گسترده خصوصی سازی سهمی به رقیب بدهند. بنابراین عرضه سهام شرکت های دولتی نیز یکی دیگر از موارد چالش برانگیز در این میان است. در این زمینه هم سپاه و بیت رهبری و روحانیت سطح بالای حکومتی به تجربه دریافته اند که در یک رقابت اقتصادی برابر قادر نیستند حریف رفسنجانی شوند.

 

 

البرز دماوندی

سپتامبر 2009