نگاهی به اوضاع کنونی در ایران!

احمد نوین

1 حاکمیت جمهوری اسلامی تصور نمیکرد که شکاف های ایجاد شده مابین اصلاح طلبان دولتی و دستگاه ولایت ، این چنین عمقی را پیدا نماید. تجربه "انتخابات" 1384 ، و تقلبات مربوط به آن ، اعتراضات بی رمق و کوتاه مدت مهدی کروبی در آن زمان، احتمالا، در ذهنیت علی خامنه ای و دستگاه ولایت اش، محمود احمدی نژاد و حامیانش در سپاه پاسداران این تصور را بوجود آورده بود که این بار نیزبا تشر زدن رهبر به بازندگان "انتخابات"، همه مخالفان یکه تازی های او و احمدی نژاد، جا خواهند زد.

2 دولت احمدی نژاد با اجرای " طرح امنیت اجتماعی " رژیم، و عملیاتی نمودن بخش هائی از نقشه ایجاد اختناق آشکار در شهرها و سرکوب جوانان، با تصور شکستن کمر جنبش دانشجوئی، تشدید خفقان در مورد فعالیت های زنان مبارز از جمله کمپین یک میلیون امضاء، ایجاد تضیقات بیشتر و دستگیری برخی از رهبران کارگری و تشدید فشار بر کارگران مبارز، تداوم تحکیم اختناق بر معلمان، خبرنگاران، نویسندگان، هنرمندان، وبلاگ نویسان، ملیت های تحت ستم در ایران از طرفی و از طرف دیگر در کنار وعده و وعیدهای آوردن پول نفت بر سر سفره کارگران و زحمتکشان و قول های پوشالی در سفرهای استانی و دیگر تبلیغات مردم فریبانه نظیر اینکه دولتش قدرتی اتمی است و .... مطمئن بود که بر خر مراد سوار است و کافی است که با فشار مهمیزی از جانب رهبرنظام، تا پایان چهار ساله دوره دوم ریاست جمهوریش، به تاخت به پیش برود.

در عین حال حکومت حساب میکرد که با نشان دادن چماق و نان قندی به جامعه جهانی ( جامعه راهزنان جهانی ) ، موقعیت متزلزل نظام را با حمایت ها و همراهی های جامعه جهانی، تقویت و تثبیت خواهد کرد.

خود احمدی نژاد و سپاه نیز وخامت و تیره تر شدن روابط دولت با اصلاح طلبان دولتی را جّدی نگرفته بودند. ابلهانه تر اینکه قدرت انفجاری فریاد های در گلو خفه شده مردم و ابتکار عمل های آنان را دست کم گرفته بودند و تصور میکردند که بسیج ، سپاه ، لباس شخصی ها و "سربازان گمنام امام زمان" آنچنان مردم را لگد کوب خواهند کرد که دیگر کسی جراًت ابراز نظر در مقابل دولت و دستگاه ولایت را بخود نخواهد داد. این خود شیفتگی رئیس دولت کودتای انتخاباتی، آنچنان بود که بی مهابا و در کمال بی شرمی، ابراز نارضایتی از جانب توده های بجان آمده مردم را با " خس و خاشاک " مقایسه نمود و به همه اطمینان داد که دولتش کاملاً بر اوضاع مسلط است. مردم در پاسخ به خزعبلات احمدی نژاد لحظه ای درنگ نکردند و پاسخ دادند : " خس و خاشاک توئی، دشمن این خاک توئی!". و در پاسخ به رهبر نظام که آنان را دشمن خوانده بود شعار دادند که : " مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر، چه دکتر!".

در دنیای واقعیت ها، مردم مبارز نه تنها محاسبات رهبر، رئیس دولت، سپاه، بسیج و... در برخورد به مقاومت و مبارزه توده های حق طلب و آزادی خواه را بهم ریختند، بلکه قدر قدرتی رژیم را در ذهن توده ها را نیز درهم شکستند. اما این مردم مبارز به همینجا بسنده نکردند. آنان که اصلاح طلبان دولتی را بهانه و سپر کرده بودند، بسرعت از اینان نیز پیشی گرفتند و از شعارهای " راًی من کو؟" گذر نموده و با هدف قرار دادن رهبر نظام و جمهوری اسلامی، نشان دادند که قدرت ساختار شکنانه آنها، آمال و آرزوهائی فرا تر از رهبران اصلاح طلبان دارد. تا جائی که برخی از رهبران اصلاح طلب دولتی اظهار نمودند که این "رهبران" هستند که در پی مردم روانند.

3 بخشی از پشتیبانان دستگاه ولایت و دولت کودتا ( باصطلاح جناح دور اندیش حاکمیت ) پس از آنکه تشخیص دادند که قدرت بالقوه انفجاری توده حق طلب در صورتی که با سازماندهی مستقل و سراسری به مقابله با رژیم برآید، " نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان"، تشدید فشار را بی حاصل ارزیابی نمودند و چاره کار را در مصالحه و کوتاه آمدن با رهبران اصلاح طلبان دولتی جستجو کردند. پا در میانی "جناح دوراندیش" رژیم،اما، جز ایجاد تشتت در بین "اصول گرایان" و نتیجه ای جز تضعیف بیشتر ارادۀ واحد حکومت ببار نیاورد.

جناح سرسخت تر حاکمیت که با طرح " نمد مالی " کردن اصلاح طلبان دولتی، بخود می قبولاند که ریزش قابل توجهی در صف آنان بوجود خواهد آورد و در نهایت با خفه کردن مردم و شکستن کمر اصلاح طلبان دولتی، یا رهبران آنها را به پذیرش تسلیم و ذلت وادار خواهد کرد و یا با دستگیری آن " رهبران"، غائله را پایان خواهد داد،اما، اکنون در جهان واقعیت ها بار دیگر خود را با مقاومت و سازماندهی "رهبران" و خطر دو دستگی در صفوف خویش ( صفوف اصولگرایان ) روبرو میبیند.

لذا بنظر میرسد که با همه هارت و پورت های علی خامنه ای، احمدی نژاد و دستگاه سرکوبگر قضائی و نظامی اشان مبنی بر دستگیری، محاکمه و مجازات مهدی کروبی و یا میرحسین موسوی و... ناچار هستند فعلاً در این رابطه تنها به تهدید بسنده کنند.

در آخرین نماز جمعه تهران که از "صدا و سمیای جمهوری اسلامی " پخش گردید، امام جمعه موقت تهران جنتی با اشاره به مردم و رهبران اصلاح طلبان دولتی گفت که ؛ " اخلال گران روز قدس، براي سیزده آبان برنامه دارند. مسئله بسيار بالاتر و مهمتر از آن چيزي است که در ظاهر نشان مي دهد. مسئله دشمني اين افراد بسيار ريشه دار است.... آنان خواستار حذف نظام اسلامي هستند."

البته این احتمال را نیز نباید از نظر دور داشت که طرح احمقانه کودتا در کودتا، توسط بخشی از اختاپوس حاکمیت، در صورت وخیم تر شدن وضعیت کنونی و غیر قابل کنترل شدن اوضاع در آینده، میتواند در دستور کار یکی از محافل قدرت قرار گیرد.

4 کار چرخانان نظام پس از آنکه پول های باد آورده حاصل از افزایش در آمد نفت را غارت نمودند و صندوق دولت را به تاراج بردند، برای دست یابی به ثروت بیشتر و کم کردن مخارج دولت، به " هدفمند کردن رایانه های دولتی" روی آورده اند. این امر نیز بواقع گردن نهادن رژیم جمهوری اسلامی به رهنمودهای صندق بین المللی پول است.

امری که دستبرد به جیب کارگران و زحمتکشان است. این اجحافات با توجه به نابسامانی های اقتصادی کشور، همچنین تشدید تورم و بالا رفتن فشار قیمت کالاهای مورد نیاز مردم، دهانه های آتشفشان خشم عمومی را بیش از پیش خواهد گشود. آتش بارانی که اگر با سازماندهی مستقل و سراسری توده ها هم زمان گردد، میتواند کل نظام جمهوری اسلامی را زیر ضربات سوزنده خویش به مرز درهم پاشیدگی برساند.

حال اگر به این نابسامانی ها، سرکوب ها و تحمیل خفقان ها به مردم، رشوه خواری و فساد فزاینده که سرتا پای رژیم را فراگرفته است رااضافه کنیم، در می یابیم که رژیم با چه دردهای بی درمانی روبرو است. از یک طرف پروسه زوال یافتن، مستاصل اش نموده و از طرف دیگر مردمانی لگد مال شده، اما، به پاخواسته، مترصد هر موقعیتی هستند که با وارد آوردن ضربه نهائی، به حیات ننگین اش پایان دهند.

5 اصلاح طلبان دولتی که در تقابل با طرح کودتای " انتخاباتی" ریاست جمهوری، با سرسختی کودتا چیان روبرو گشتند و با سپَر شدن شان توسط مردم ، راه بازگشت به دوران طلائی گذشته نیز برایشان به سراب تبدیل شده است، اکنون اعتراف میکنند که این مردم هستند آنان را بدنبال خودشان میکشند. در چنین موقعیتی، وضعیت آنان نیز بگونه ای دگرگون گشته است که بنظر میرسد بناچار به مردم پناهنده شده اند.

در کوتاه مدت نیز چارۀ دیگری برایشان متصور نیست. اگر دست از مقاومت بردارند، بسرعت از چشم مردم می افتند و پرونده سیاسی آنان که به چانه زنی در بالا و به وقت گذرانی در پائین گره خورده بود، میسوزد و آینده متصور سیاسی شان، نابود میشود.

در موقعیتی که اصلاح طلبان دولتی، نه فقط موقعیت اقتصادی و یا اجتماعی شان، بلکه جانشان نیز از جانب حاکمیت مورد تهدید قرار دارد، برای آنها چاره دیگری جز "پناهندگی" به مردم باقی نمانده است. امری که در تشدید شکاف ها در بالا به ضرر حاکمیت تمام شده است. در این بین ایستادگی مهدی کروبی بر روی افشا گری هایش در رابطه با سرکوب های اخیر و تجاوزات جنسی به برخی از جوانانی که در جنبش اعتراضی اخیر دستگیر شده بودند، و حتی نامه های اخطارگونه او به مقامات و برخی از مراجع تقلید شیعه، بتدریج در اردوگاه اصلاح طلبان جایگاه مطلوب تری را به او داده است. امری که خشم عناصری از حاکمیت را آنچنان برانگیخته است که در صدد هستند که با محاکمه و محکوم کردن او، صدایش را به خاموشی کشانند.

در حین ادامۀ تلاش های اصلاح طلبان دولتی، اکنون پس از سپری شدن 14 سال از آغاز علنی اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ایران و شکست های پیاپی آنان در وادار نمودن ولی فقیه به گردن نهادن به قوانین خود نظام، بی حاصل بودن تلاش اصلاح طلبان دولتی را بی ردا و پوشش در معرض دید همگان قرارداده و نشان میدهد که پروژه اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ایران، که از ابتدا پروژه ای سترون بود، اکنون مرده است.

6 توده های حق طلب مردم با تشخیص موارد فوق الذکر، از تشدید شکاف ها در بالا، استفاده بهینه میکنند و از موقعیت پیش آمده ( که خود نقش بسزائی در پیش آمدن آن داشته اند) برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران بهره میگیرند. زنان، کارگران، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، معلمان، هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نگاران، مادران عزا و خانواده های دستگیر شدگان اخیر و دیگر زندانیان سیاسی، ملیت های ساکن ایران و ... با استفاده از فرصت های موجود، به گسترش ارتباطات و شبکه های خبر رسانی و سامان دادن به مبارزاتشان، کمر همت بسته اند. امری که لرزه مرگ بر اندام رژیم انداخته است.

7 در چنین هنگامه ای رژیم فرتوت و انزوا یافته ولایت فقیه، که بنظر میرسد که نه توانائی عقب نشینی و سازش با اصلاح طلبان را دارد نه توان برچیدن قطعی بساط آنها را، و نه توان درهم شکستن مبارزات مردم و مقابله با ابتکارات آنان را دارد و نه توان انجام رفرم های اقتصادی و یا سیاسی اجتماعی را، آنچنان به مخمصه افتاده است که مانند گرگ به تله افتاده و چاره را نشان دادن چنگ و دندان و تا آنجا که میسر است، دریدن یافته است.

گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر میگفت که ؛ سرکوب باید آنچنان کاری باشد که مردم لیزی آنرا در لباس شان احساس نمایند. جمهوری جهل و جنایت حاکم بر کشور ما نیز تنها چاره را ایجاد رعب و وحشت یافته است.دستگیری ها، زندان کردن ها، اعمال شکنجه ها، اعتراف گیری ها و ذلت دادن به برخی از دستگیر شدگان اخیر، توسل به تجاوز جنسی در زندان ها، براه اندازی موج جدید اعدام ها و بویژه اعدام نوجوانان و جوانان، از جمله عملکردهای رژیم جمهوری اسلامی ایران در رقابت با گوبلز و سراسری کردن رُعب و وحشت در ایران است. بزعم کارگزاران رژیم این نوعی عمل پیشگیرانه در رابطه با بپا خواستن مردم حق طلب، آزادیخواه و برابری طلب است.

کارگزاران رژیم و رهبران آن کمابیش به وخامت اوضاع کنونی کشور و حکومتشان آشنا شده اند.اما کار زیادی از دستشان بر نمیآید.کارشان آنچنان زار شده است که حسینعلی منتظری رهنمود های غیر مستقیم به نیروهای مسلح رژیم میدهد. توجه به این نکته ضروری است.

نکته دیگری که توجه به آن ضروری است، فرار ثروت ها و برخی از سفرهای بی بازگشت نزدیکان مقامات نظام و نامداران کشور است. بطور مثال نرگس کلهر دختر 25 ساله کُلهر مشاور فرهنگی و رسانه ای محمود احمدی نژاد ماه گذشته به بهانه شرکت در جشن واره سینمائی نورمبرگ از کشور خارج شد و سپس از دولت آلمان تقاضای پناهندگی کرد. وقتیکه فرزندان و نزدیکان مقامات بالای رژیم هم روی از آنان بر میگردانند و انزجار خودشان از آنان رااعلام مینمایند، آنگاه مقامات رژیم با پوست و گوشت خود در مییابند که قانون گریز از مرکز در حل عمل است.

اکنون که هراس از سفر بی بازگشت چهره های شناخته شده از ایران نظیر فاطمه معتمد آریا ( هنرپیشه )، مجتبی میرتهماسب (مستند ساز) جعفر پناهی ( سینماگر) - بمثابه سمبل هائی از نوید فرارسیدن توفانی که حیات رژیم را میتواند به خطر بیاندازد- بار دیگر به کابوس ها رژیم تبدیل شده است، ممنوع الخروج کردن این چهره ها در فرودگاه و ضبط پاسپورت آنها، تسلای خاطر رژیم شده است.!!! هر چند که رژیم به این نوع عملکردها در گذشته روی آورده بود، اما،گستردگی و سیستماتیزه شدن آن، بعلاوه، شرکت تعداد قابل ملاحظه ای از نزیکان و فرزندان مقامات رژیم در تظاهرات اخیر، نشان میدهد که خود رژیم نیز احساس مینماید که وارد مرحله ای متفاوت از گذشته شده است.

خروج و یا فرار فرزندان صاحبان زر و زور و خروج رقم نجومی بیش از 18 میلیارد دلار از ایران و تصاحب آن توسط مقامات ترکیه ( که بطور علنی رو شده است.)، جدا شدن علنی و پُر سر و صدا و هزینه دار اصلاح طلبان دولتی از ولی فقیه، ایستادگی اشخاصی نظیرمیرحسین موسوی، مهدی کروبی حتی محمد خاتمی و خائن نامیده شدن آنان از جانب عناصر پُرنفوذ وابسته به علی خامنه ای، افزایش روز افزون شکاف ها در بالا، ترس و واهمه ولی فقیه و مقامات وابسته به او از فرارسیدن روزهای تاریخی و دل پیچه آنان از احتمال ابتکار عمل های توده های مخالف نظام و .... همه و همه نشان از ترک برداشتن سقف و بدنه نظام از درون و تداوم تحرکات مردم است. این آغاز پایان کار رژیم است.

رژیم جمهوری اسلامی ایران مستاصل است. احساس نا امنی میکند و به مردم ناراضی بچشم دشمن ( اصطلاح علی خامنه ای ) مینگرد. امری که باتوجه به سه دهه سرکوب خونین مردم، بدور از واقعیت نیست. لذا، راه چاره را دریدن مردم و ایجاد رعُب و وحشت یافته است.

اما همه را نمیتوان دستگیر و زندانی کرد. همه را نمیتوان کُشت. شرایط کنونی ایران نشان میدهد که تمهیدات رژیم برای خریدن وقت، بشکست انجامیده است. رژیم همانند بدنی جزام گرفته، در حال اضمحلال است.

مردم مبارز و ترقیخواه ایران میتوانند با تشدید کارزار تبلیغی و ترویجی، با استحکام بخشیدن به سازماندهی خود و تلاش در برقراری ارتباط موًثر بخش های متفاوت مبارزاتی در سراسر کشور و همراهی و همیاری عناصر و تشکلهای مبارز و مترقی در خارج از کشور با مبارزات مردم در ایران و ایجاد همبستگی و پشتیبانی موًثر و پیگیر افکار عمومی در جهان از مبارزات مردم ایران، نه تنها در این مقطع رژیم را منزوی تر و مستاصل تر نمایند، بلکه با ادامه مقاومت و مبارزه و اتکاء به نیروی خودشان، قادر خواهند شد که این رژیم نابهنگام تاریخی را به گورستان تاریخ رهسپار نمایند.

میبایست با تعقیب مسیر اتفاقات، حوادث و تحولات ایران، منطقه و جهان ، ضمن بالا بردن آگاهی و احاطه مان بر اوضاع جاری، مترصد دخالت موًثر تر در رابطه با حوادث و وقایع داخل کشور برای یاری رسانی به مردم باشیم. مردمی که با آموزش از شکست ها و پیشروی های خویش، با سنگربندی توده ای، از درآمیختن خواست های مطالباتیشان و مبارزاتشان، در صددند که بار دیگر تاریخساز باشند. امید که این بار تاریخ تسلط تحمیل اراده خود بر سرنوشت شان را به ثبت برسانند. امید که اینبار مُهر آزادیخواهی و برابری طلبی را به نتایج مقاومت مبارزتشان بکوبند. امید که اینبار تلاششان به تامین منافع اکثریت عظیم منجر شود. به امید فرارسیدن آن روز!

18 اکتبر 2009