سخنی با دانشجویان دانشگاه ها در ایران.

بر وطن ما چه رفته است و جایگاه مبارزات شما در کجاست؟

احمد نوین

سعید امامی که کلیدی ترین فرد عامل " قتل های زنجیره ای" بود، در آخرین روزهای بهار 1378 در زندان خودکشی شد. گفتند که " واجبی " خورده و مرده است. او مدیرکل وزیر اطلاعات رژیم بود.

بر بستر افشاء جنایاتی که به قتل های زنجیره ای مشهور شد، در ابتدا این جنایات وحشتناک، ماجراجوئی برخی از عناصر خودسر وزارت اطلاعات نامیده شد. اما، افکار عمومی با توجه به اسناد و مدارک متعدد دریافت که " حاج سعید" در راًس باندی ازعاملان قتل های زنجیره ای بوده است که محمد مختاری، پوینده، پروانه اسکندری، فروهر، پیروز دوانی، مجید شریف و ... را در پائیز 1377 بقتل رسانده بودند و فزون بر آن در سال های قبل از 1378 نیز در جنایات بسیار دیگری دست داشته اند. آشکار شد که آمران این قتل ها از پشتیبانی مقامات عالی رتبه نظام تا بالاترین رده ها برخوردار بوده اند.

افکار عمومی میخواست که نه تنها از اسرار همۀ ماجراهای خونین توطئه هائی که در طول سال ها، جان فعالین و مخالفین ضد رژیم را گرفته بود آگاه شود ، بلکه فزون بر آن اصرار داشت که بداند آمران این قتل ها چه کسانی بودند. مردم خواهان محاکمه آمران و عاملان آن جنایات فجیع بودند.

امروزه یکی از آمران جنایات مخفی در ایران، که به حکم او چندین هزار زندانی سیاسی ایران به قتل رسیدند را، همه میشناسند. او روح الله خمینی رهبر سابق جمهوری اسلامی است. حکم نابودی زندانیان سیاسی در سال 1367 که توسط خمینی صادر شده بود، علنی شده است. ایت الله حسینعلی منتظری همان زمان به این جنایات اعتراض نموده بود. عناصر و نیروهای مبارز اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز در همان زمان و بطور علنی بر علیه آن جنایات اعتراض و افشاگری کردند.

رهبران و صاحب منصبان جمهوری اسلامی ایران، از همان ابتدا با دوز و کلک با مردم برخورد کرده اند و اکنون نیز ادامه میدهند. خمینی یکی از ماهرترین کارگردانان این نظام جهل و جنایت بود. او در عین حال که از رئوفت اسلامی صحبت میکرد، حکم قتل عام زندانیان سیاسی را صادر میکرد.

خمینی در نوفل لوشاتو ( فرانسه 20 مهرماه 1357 در دوران ستم شاهی) در مصاحبه مطبوعاتی میگفت " دانشگاه که مرکز علم و سازنده آینده ملت است، تعطیل است. نمیگذارند کارش را بکند. میریزند توی آن زن و مردش را میزنند. زخمی میکنند و یا میگیرند و میبرند در حبس ها. دانشجو را کتک میزنند و میکشند."

اما همان زمان نیز به وضوح میدانست که در حکومت اسلامی اش (که خطوط آنرا در رساله اش ترسیم نموده بود) پاسخ مردم آزادی خواه و برابری طلب را با ضرب و شتم، زندان، شکنجه و اعدام خواهد داد. امری که هم در زمان حیات خودش و هم اکنون در نظام مورد علاقه اش، روتین کار دستگاه حکومت بوده و است.

به هر رو ،بر بستر افشاء عملکرد های سعید امامی " حاج سعید" و در رابطه با طرح سرکوبگرانه او در مورد قانون مطبوعات بود، که روزنامه " سلام " در بعدازظهر 17 تیرماه 1378توقیف شد. در بامداد روز 18 تیر مزدوران رژیم با حمله به کوی دانشگاه در امیر آباد، تلاش کردند که با دست زدن به اعمال جنایتکارانه، دانشجویان را که به تعطیلی روزنامه سلام معترض بودند، خاموش و سرکوب نمایند.

این دانشجویان شجاع و مبارز بودند که پس از حمله به کوی دانشگاه، با مقاومت و مبارزه شان، کوس رسوئی رژیم را در سراسر ایران به صدا در آوردند و با 6 روزی مبارزه و مقاومت، ایران را لرزاندند. 6 روزی که لرزه مرگ را به ستون فقرات رژیم انتقال داد. با یادآوری این واقعه تاریخی بجاست که در رابطه با مبارزات وجایگاه دانشگاه، دانش اندوختگان و دانشجویان، به گذشته تاریخی این مبارزات بمثابه " گذشته چراغی فرا راه آینده"، نظری بیافکنیم.

واقعیت اینست که از زمان تاًسیس دانشگاه در ایران (1313 ) در فقدان احزاب واقعی و متکی بر مردم مبارز و ترقی خواه، دانشجویان همانند قلب تپنده جامعه در رابطه با تحولات کشور، عکس العمل نشان میداده و میدهند.

با لو رفتن گروه 53 نفر و در راًس آنها تقی ارانی، در زمان حکومت خود کامه پهلوی اول ( رضا شاه )، حکومت متوجه شد که دانشگاه تنها کادرهای متخصص در رشته های مختلف علمی به جامعه تحویل نمیدهد. بلکه دانشجویان و دانش آموختگان در گسستن از سنتهای ارتجاعی و روی آوری به تجدد و ترقی خواهی، میتوانند پیام آوران آزادی و برابری برای جامعه شان نیز باشند.

زندان و شکنجه گروه 53 نفر و قتل تقی ارانی در زندان، نتوانست جلوی پیشروی تجدد و ترقیخواهی را سد کند. دانش آموختگان و دانشجویان ایران پس از فرار رضا خان از کشور و سقوط حکومتش، به مبارزاتشان ادامه دادند. دانشگاه همانند قلب پر احساس جامعه، در میدان مبارزه می تپید و در سال های حکومت دولت ضد استعماری محمد مصدق و مبارزات ملی کردن نفت، دانشجویان مبارز و مترقی با تمام قوا در این مبارزات شرکت نمودند.

پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق، این دانشگاه تهران و دانشجویان مبارز آن بودند که در حالی که "احزاب" و رهبران خود گمارده منفعل بودند ،جان بر کف در مقابل دولت کودتا، دربار محمد رضا شاه و امپریالیسم امریکا ( که شاه فراری را به کشور بازگردانده و بر تخت سلطنت نشانده بود)، قد علم کردند و در اعتراض به دربار پهلوی و سفر معاون وقت ریاست جمهوری امریکا ( ریچارد نیکسون ) به تهران، در 16 آذر 1332 دست به تظاهرات زدند.

در حمله نیروهای مسلح رژیم به دانشجویان در 16 آذر1332، شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا، سه دانشجوی مبارز و آزادیخواه بدست ماموران سرکوبگر رژیم شاه، به قتل رسیدند و نامشان ثبت در تاریخ آزادی خواهی شد. همچنان که 16 آذر شد.

دانشجو غالباً کمال گراست و روی به آینده دارد. جوان است و از سازندگان آینده. دانشجویان دانشگاه در 16 آذر 1332، در زمانی که رژیم موفق شده بود که احزاب غیر دولتی را درهم شکند، به نمایندگی از جامعه داغ ننگی را بر پیشانی رژیم کودتا کوبیدند که تا سرنگونی رژیم شاه ( و حتی تا امروز ) باعث سرافکندگی آن رژیم بوده و هست.

پس از 16 آذر ،1332 رکن 2 ارتش همچنان مسئولیت استمرار سرکوب و خفقان را بعهده داشت. از سال 1337 با تاًسیس سازمان جهنمی ساواک ( سازمان اطلاعات و امنیت کشور) تداوم خفقان، سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام و قتل دهها هزار مبارز ضد رژیم عمدتا با سازماندهی ساواک شاه ، به پیش برده میشد.

با وجود ورود و استقرار گارد نظامی در دانشگاه ،اما، دانشگاهیان و دانشجویان با افت و خیز پرچم مبارزه آزادیخواهی و برابری طلبی را همچنان بر افراشته نگاه میداشتند. خاطره جانفشانی ها و سازماندهی هزاران دانشجوی مبارز در آن سالهای سیاه و تا پایان کار رژیم ستم شاهی، همانند ستاره های درخشانی بر فراز جامعه ما همچنان میدرخشد و گرما و امید تداوم مبارزه را در جان و تن دانشجویان و مردم مبارز کشورمان زنده نگه میدارد.

در سال های 1356 و 1357 بر بستر اوجگیری مبارزاتی که منجر به فرار محمد رضا شاه از ایران و سرنگونی رژیم پهلوی گردید، دانشجویان و دانش آموزان ایران نیز نقش های ارزنده ای در کنار مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان کشورمان را ایفا نمودند. دانش آموزان و نوجوانان کشور با استفاده بهینه از روز 13 آبان 1357 ، در سراسر کشور بر علیه رژیم خود کامه خاندان پهلوی و در راًس آنها شخص محمدرضا پهلوی، به میادین و خیابانهای شهرها آمدند و با تاًثیر گذاری بر روحیه عمومی ضد رژیمی در کشور، به قدرت تهاجم جنبش آزادیخواهانه مردم بر علیه رژیم سابق افزودند. تظاهرات 13 آبان 1357 دانش آموزان و نوجوانان کشور، درتوان بخشیدن به مبارزات جنبش پُر خروش ضد سلطنتی و عقب نشینی حکومت و اعوان و انصارش، نقش بسزائی داشت. در سال 1357 ، جمعیت جوان کشور حدود نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدادند.

جوان دانشجو علاوه بر کمال گرائی، غالباً آرمان گرا نیز هست. لذا، به دلیل جوانی و آرمان گرائی بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت کشور در آن دوران، با توجه به شکست برنامه های نامتعادل و متکی بر مالیخولیای خود بزرگ بینی مفرط شاه، که آینده ناروشن و ناامید کننده ای را در مقابل نسل جوان قرار میداد، لذا طبیعی بود که دانشجویان مترقی کشور که برَی از محافظه کاری و مرتبط به حوزه های معرفتی بودند، در نبود احزاب طبقاتی واقعی با حیطۀ عمل سراسری، بسرعت به مثابه نبض سیاسی جامعه، درگیر تحولات سیاسی اجتماعی کشور گردند.

در آن روزهای بحرانی، در بستر تنش های اجتماعی، دانشجویان مبارز، دانشگاههای کشور را به سنگر دفاع از انقلاب مردم برای دست یابی به آزادی، تبدیل نمودند. جوش خوردن جنبش دانشجوئی در آن زمان با دیگر جنبش های ضد سلطنتی، از غلظت نخبه گرائی های پیشین آن کاست و با گامهای استوار، رادیکال و در کنار و درخدمت مبارزات مردم قرار گرفت.

اما، همین خصلت ها و پیوندها، پس از سقوط نظام سلطنتی ( بتدریج که قدرت روحانیون و متحدان آنها، میرفت که پایش را در رابطه با اداره جامعه محکم تر نماید ) برای صاحبان جدید قدرت وحشت زا بود.

کاست حکومتی نیامده بود که جامعه را بسوی ترقی و تجدد خواهیِ واقعی، آزادی خواهی و حاکمیت مردم بر سرنوشتشان، رهنمود دهد. برای آنان مردم وسیله بودند که با توسل به آنها روحانیت بر مسند قدرت تکیه زد. حتی بخش غیر روحانی شریک در قدرت دولتی، در گله گذاری از روحیه انقلابی توده حق طلب های آنان میگفت که ما باران خواستیم، اما سیل آمد.

مدتی پس از ارائه اینگونه اظهارات " داهیانه " رئیس دولت موقت، با سازماندهی مخفیانه تعدادی از دانشجویان و جوانان حزب اللهی، سفارت امریکا در تهران تسخیر شد و این عمل نامنطبق بر عرف دیپلماسی، گذشته از آنکه خسارات جبران ناپذیری به اقتصاد کشور وارد آورد و با دادن دستاویز به قدرت های غربی ،باعت تشدید انزوای بیش از پیش ایران شد، به روح الله خمینی و دیگر محافل قدرت در ایران امکان داد تا با توسل به آن، هم دولت موقت را بزیر بکشند و سلطه حزب الله را بیش از گذشته بر محیط های آموزش عالی و جامعه، مسلط گرداند.

از اقدامات سرکوبگرانه نظام اسلامی که اداره کشور را در دست گرفته بود، تلاش برای تسلط انحصاری بر دانشگاههای کشور، بویژه دانشگاه تهران بود. عاقبت نیز بایورش به دانشگاهها و سرکوب دانشجویان مترقی و مبارز تلاش نمودند که سلطه انحصاری ارتجاع حاکم را بر دانشگاهها و مدارس عالی برقرار نمایند.

مقاومت دانشجویان، اساتید ومدیران آزادیخواه در مقابل تهاجم رژیم آنچنان قاطع بود که عاقبت بدستور مسئولان امور با دمیدن در شیپور مبارزه با تهاجم فرهنگی و بنام " انقلاب فرهنگی " در اردیبهشت 1359 جامعه با انسداد سیاسی روبرو گردید و دانشگاهها بسته شدند. مزدوران رژیم با سه سال سرکوب بی وقفه دانشجویان و اساتید آزادی خواه تحت لوای "انقلاب فرهنگی"، عملاً نسل قدیم دانشجویان را از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی بیرون رادند و با جایگزین نمودن دانشجویان بسیجی که عمدتاً با استفاده از سهمیه های تحمیلی به دانشگاهها راه یافتند، مانع از انتقال تجربه "نسل" قبلی دانشجو به نسل جدید شدند.

با گذشت سه سال ،پس از بازگشائی دانشگاهها در سال های 1361 - 62، با توجه به عللی که به اختصار در سطوح فوق بدان ها اشاره رفت، تا پایان جنگ ارتجاعی ایران و عراق، جنبش دانشجوئی ایران، علیرغم تلاش ها و جانفشانیهای بسیار مبارزان و دانشجویان مترقی، وارد مرحله ای شد که بی شباهت به دوران فترت نبود.

پس از پایان جنگ هشت ساله نیز، با صدور فرمان کشتار زندانیان سیاسی توسط روح الله خمینی و تشدید سرکوب در جامعه، داس مرگ و خفقان رژیم چندین هزار نفر از مقاوم ترین مبارزان کشور را بقتل رسانید. در این کشتارها و سرکوبها، جنبش دانشجوئی نیز بی نصیب نماند.

پس از بازگشائی مجدد دانشگاهها همچنان هیج تشکل مستقل دانشجوئی اجازه فعالیت در دانشگاهها را نداشت. تنها دانشجویان خط امام تحت پوشش انجمنهای اسلامی میتوانستند با برخورداری از همه امکانات، به فعالیت بپردازند. در این دوره شامل دوران جنگ و پس از آن تا سال 1376 - هیج تشکل دانشجوئی بغیر از نیروهای وابسته به دفتر تحکیم وحدت ( که در سال1358 در رقابت با تحرکات ترقیخواهانه دانشجویان بوجود آمده بود ) و امثالهم، در محل های آموزش عالی اجازه فعالیت علنی نداشتند. تازه همین تشکل ها هم نه بعنوان بلندگوی اعتراضات دانشجوئی، بلکه، بمثابه نیروی کمکی به ارگان های خفقان و مبلغ رژیم فعالیت میکردند. اما، با تمام خفقان ها و با داغ و درفش های رژیم، هر کجا که دانشجویان معترض فرصت می یافتند، رِژیم و عوامل آنرا به چالش می طلبیدند.

در سال 1367 که امیدهای ناروشنی به ایجاد تغییراتی درنظام در ذهنیت بخشی از جامعه با توهم درهم آمیخت، اثرات انکار ناپذیر آن بر روی دانشجویان نیز محسوس شد. به واقع تحرکات بیرون از دانشگاه ،گرمای مبارزاتی ملموسی را بداخل دانشگاه منتقل کرد.

بیم و امید نسبت به امکان تغییرات جدی در جمهوری اسلامی آنچنان توهم زا شد که همانند تب، بخش قابل توجهی از جامعه را ملتهب کرده بود. بر این بستر، تودههای آزادیخواه، اصلاح طلبان رژیم و در راس آنها محمدخاتمی را سپر کردند تا به میدان بیایند و خواهان برقراری آزادی درکشور شوند. دانشجویان و دیگر جوانان در راًس حرکت خود جوش مردمی، با تمام قوا به میدان مبارزه با خودکامگی های ولی فقیه شتافتند.

اکنون که امید به شکستن انسداد سیاسی در جامعه، به قلب و شعور جوانان و دانشجویان نور امید می تاباند، جنبش دانشجوئی ترقی خواه ، بمثابه بازتاب موقعیت نیروهای اجتماعی رشد یابنده در جامعه، از صحنه دانشگاه خارج شد و به درون جامعه، در کوچه ها، خیابان ها و میادین شهرها رخنه کرد و تلاش نمود که شور تحول خواهی، آزادیخواهی و برابری طلبی را در روح و جان دیگر شهروندان آزادیخواه، بدمد. در واقع در این دوره ، جنبش دانشجوئی مترقی در راًس پیکان مبارزات توده های حق طلب به پیش میتاخت.

امید غیر واقعی به اصلاح طلبان دولتی که با سر دواندن جنبش مردم در پائین و لاس زدن با حاکمیت در بالا، در صدد تحکیم یایه ها قدرتش بود، در سرخوردگی و نا امیدی بسیاری از مردم مبارز و حق طلب، نقشی انکار ناپذیر داشت. بازتاب این وضعیت در جنبش دانشجوئی نیز با شقه شدن این جنبش و به انفعال کشیدن جنبش رزمنده دانشجوئی (که با همدستی و تاًثیرات مخرب دفتر وحدت همراه بود) خود را به معرض نمایش گذاشت.

همانگونه که در ابتدای مقاله مورد اشاره قرار گرفت، جنبش دانشجوئی بمثابه قلب تپنده جنبش آزادیخواهانه مردم ایران، پس از حمله فاشیستی مزدوران رژیم در شامگاه 18 تیر به خوابگاه دانشجویان در امیرآباد تهران و قیام دانشجویان مبارز، پس از چندین روز مقاومت و مبارزه پس از آنکه تشکیلات تحکیم وحدت ، پشت جنبش دانشجوئی را خالی کرد، در 23 تیرماه 1378 با هجوم وحشیانه ماموران مسلح رژیم درهم شکسته شد.

همین مصاف کوتاه و پُر غرور دانشجویان مبارز با رژیم جهل و جنایت، آنگاه که رژیم محاسبه میکرد که مردم تهران از جمله کارگر و زحمتکشان نیز احتمال دارد دست در دست دانشجویان به میدان آیند، رژیم را در ابتدا وادار به عقب نشینی کرد. علی خامنه ای رهبر رژیم با حالی نزار خطاب به " امت همیشه در صحنه گفت: "اگر عکس های مرا هم پاره کردند، مداخله نکنید.".

اما بمجرد آرایش جدید قوا، در 23 تیرماه نشان داد که "عطوفت اسلامی " او چیزی جز چنگ و دندان نشان دادن به مردم و درنده خوئی، معنای دیگری ندارد. " جنبش "اصلاح طلبی" پس از سرکوب جنبش دانشجوئی 23 تیرماه ، عملاً و رسما مُرد. اما اصلاح طلبان دولتی نمُردند و پس از تحمل شکست های متعدد در ستیزه جوئی با حاکمیت، پذیرفتند که در حاکمیت ولی فقیه، حتی مقام ریاست جمهوری در این نظام نیز سمتی هم طراز آپاراتچی است. این بواقع مرثیه ای "اصلاح طلبانه" بر مزار اصلاحات در نظام واقعاً موجود اسلامی ایران بود.

پس از عبور از سنگلاخ " اصلاح طلبی"، جنبش دانشجوئی که در دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی، ضربات جانکاهی دریافت نموده بود، باز اندیشی در مورد یافتن راه خروج از بن بست " اصلاح طلبانه" در دستور کارش قرار گرفت. جنبش دانشجوئی به واقع از ابتدای پیدایش، با سه گرایش درون خود روبرو بود ؛ اندیشه مارکسیستی، ناسیونالیستی و مذهبی.

پس از شکست تفکرات اصلاح طلبانه در ذهنیت آرمانگرایانه و تکامل گرایانه بخش قابل توجهی از دانشجویان مترقی، از آنجا که این قشر جستجو گر و غالباً چشم به آینده دارد، لذا، گرایشات چپ و عمدتاً متمایل به مارکسیسم در میان این دانشجویان، پایگاهی گسترده تر پیدا کرد.

رژیم که با تعطیلی دانشگاه و دیگر مراکز آموزش عالی و تسویه های بی شمار در بین دانشجویان و اساتید و گسیل تعداد قابل ملاحظه ای دانشجوی بسیجی و طرفدار رژیم تصور میکرد که تا سالیان سال، محیط های آموزش عالی را از ترقی خواهی و نفوذ افکار پویا ، "حفاظت" نموده است، در کمال ناباوری با نسل جدیدی از دانشجویان روبرو شد که تصور میکرد با تحمیل سرکوب و خفقان به دانشگاهها، از "شر" شان راحت شده است.

تمامی آرزوهای ارتجاعی رژیم، که تصور میکرد با بگیر و ببندها، از نفوذ افکار مترقی بدانشگاهها جلوگیری خواهد کرد، باطل از کار در آمد.

بازتولید رفتار و مناسبات اجتماعی دانشجویان، متناسب با جامعه بود. جامعه با پشت سر گذاشتن تجربه هشت سال ریاست جمهوری اصلاح طلبان و فزون بر آن تسلط آنها بر مجلس ، به هیچ دستاورد ملموسی در تحکیم پایه های دمکراسی از جمله آزادی تشکیل احزاب و تشکل های مستقل مردمی ، مطبوعات آزاد، و نهادینه شدن حق شهروندی دست نیافته بود. از طرف دیگر عقب نشینی های مفتضحانه اصلاح طلبان دولتی در مجلس اسلامی ( که اکثریت کرسی های آن را تصاحب نموده بودند) از جمله در رابطه با قانون مطبوعات نیم بند، که تنها با صدور حکم حکومتی ولی فقیه بدون مقاومت جا زده بودند، مردم را نسبت بهاصلاح طلبان نا امید نموده بود.

لذا اکثر مردم در انتخابات 1384 از شرکت کاندیداهای اصلاح طلبان دولتی استقبال نکردند و لذا دست جناح محافظه کار رژیم برای تقلبات گسترده باز تر شد و کاندید مورد نظر ولی فقیه ( محمود احمدی نژاد ) سر از صندوق انتخابات ریاست جمهوری بیرون آورد.

در دوران چهار ساله اول ریاست جمهوری احمدی نژاد بنظر میرسد که جنبش دانشجوئی متناسب با آموزش های بدست آورده در چند دهه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، سرخورده از اصلاح طلبان دولتی و متنفر از ولی فقیه و اعوان و انصارش ، متمایل به نگرش به افق های دیگری گردید. در این مسیر دانشجویان متمایل به چپ و سوسیالیسم توانستند توجه بسیاری از دانشجویان مبارز و ضد رژیم را بخود جلب نمایند.

جلب توجه دانشجویان به افکار چپ مترقی و سوسیالیستی در دوران اول ریاست جمهوری احمدی نژاد، آنچنان آشکار شد که برخی از سخنگویان و قلمزنان اصلاح طلب دولتی در صدد بر آمدند که برای رفع "خطر"، توجه محافظه کاران و عمله و اکره آنها را به ضرورت سرکوب این دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب جلب نمایند.

متاًسفانه چپ روی و جدا کردن صفوف برخی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از توده دانشجوئی، به پائین آمدن توان مقابله با سرکوب های شدید این دانشجویان منتهی شد. تجربه نشان داده است که دانشجویان جپ و مترقی، همانند ماهی در دریای مبارزات توده های دانشجویان معترض به رژیم، از حفاظ امنیتی بهتری برخوردارند. در مقابله موًثر تر با سرکوب و خفقان رژیم، عدد بزرگ، تاًثیرات انکار ناپذیری دارد.

تسلیم نشدن ،مقاومت، مبارزه و تداوم ایستادگی جنبش دانشجوئی در سطوح گسترده و مواردی کشوری در مقابل سرکوب های دولت احمدی نژاد و ولی فقیه در چهار سال گذشته نیز ، برگ های پُر افتخار دیگری بر دفتر مبارزات ترقیخواهانه جنبش دانشجوئی، افزوده است.

دانشجویان مبارز و مترقی ایران دراین دوران، با وجود انواع و اقسام روش ها و اَعمالِ خفقان زای رژیم از قبیل اخراج، بازداشت، ضرب و شتم ، زندان، شکنجه و ... سر تسلیم فرود نیاوردند و با تمام لطماتی که بر وجودشان وارد میآمد، از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و حقوق خودشان و مردمشان، سرافراز دفاع نمودند.

با برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران و افشاء تقلبات گسترده و کودتای انتخاباتی، دانشجویان که در دوران تعطیلی بسر میبردند، همراه و همدوش جوانان، زنان، کارگران در ابتدا در صفوف تظاهرات میلیونی شرکت کردند.

بسیاری از دانشجویان که بهمراه دیگر مردم مبارز و آزادیخواه که با سپر کردن برخی از رهبران اصلاح طلب دولتی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، بر علیه رژیم و تقلبات و کودتای انتخاباتی، برعلیه محمود احمدی نژاد ، علی خامنه ای و سیاست ها و عملکردهای فاشیستی آنها در تظاهرات ها شرکت نموده بودند، در یورش گله های مزدوران رژیم به صفوف تظاهر کنندگان، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، دستگیر و روانه بازداشت گاههای مخوف رژیم شدند. آمران و عاملان سرکوب از هیچ جنایتی فرو گذار ننمودند. زندان شکنجه و در مواردی تجاوز جنسی به جوانان دستگیر شده، روتین کار مزدوران رژیم بود. بطور مثال اعمال روش های بشدت غیر انسانی در زندان کهریزک آنچنان موًثر و گسترده افشاء شد که نام زندان کهریزک ، نام زندان ابوغریب و شکنجه های امریکائیان به زندانیان عراقی را در ذهن تداعی مینمود.

شدت سر کوب و کشتار جوانان حق طلب و آزادیخواه در تظاهرات آنچنان بود که برای جلوگیری از پرداخت هزینه های سنگین تر، تاکتیک تظاهرات میلیونی تغییر کرد.

بقصد پراکندن نیروهای سرکوبگر رژیم و تداوم جنبش اعتراضی ، تظاهرات ها در نقاط مختلف تهران و دیگر شهرها ، سازمان دهی شد. بمرور مابین زمان برگزاری تظاهرات ها، برحسب موقعیت، فاصله ایجاد شد. اما، تحرکات مردم از نفس نیافتاد.

هر چند که جنبش اعتراضی برای احتراز از پرداخت هزینه های سنگین، از نشان دادن قدرت اش در فواصل زمانی کوتاه خوداری کرد، اما، از هر فرصت و از هر وسیله ممکن و روش قابل اجرا، برای رساندن صدا و خواست اش در رابطه با نابودی نظام جهل و جنایت حاکم بر کشور ما، استفاده بهینه کرده و میکند.

ولی فقیه، دولت کودتای انتخاباتی و همه ابزار سرکوب آنها با نزدیک شدن زمان بازگشائی دانشگاهها به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید، دچار لرزه مرگ شدند. تهدید به سرکوب های شدیدتر کردند. الدرم بلدرم نمودند. تهدید به تعطیلی دانشگاهها نمودند. در تهران و شهرستان ها صدها دانشجو را احضار و مورد تهدید قرار دارند. در برخی نقاط برای پدر و مادر دانشجویان خط و نشان کشیدند. در مواردی دانشجویان را دستگیر و روانه زندان ها کردند . احمقانه شان تصور کردند که زهر چشم های کاری از دانشجویان گرفته اند. بخیال خودشان، دانشجویان آزادیخواه را در جایشان میخکوب نمودند.

رئيس دانشگاه صنعتی اصفهان به بیش از 50 خانواده دانشجویان که فرزندان مبارز آنان در جنبش اعتراضی اخیر شرکت داشتند، اخطار داد. تنها در دانشگاه صنعتی اصفهان نیست که سرکوب دانشجویان، در دستور کار قرار گرفت، در حال حاضر تعداد زیادی از دانشجویان در سراسر کشور "بجرم" فعالیت و یا گرایش سیاسی از تحصیل محروم شده اند. بنابر گزارش سایت خبری ادوار نیوز " تعدادی از دانشجويان امسال نيز همانند سال قبل در کنکور کارشناسی ارشد ستاره دار و محروم از تحصيل شده اند.".

بعلت "شرکت در تجمعات مسالمت آميز صنفی و فعاليت های دانشجويی" 20 نفر از دانشجویان دانشگاه هنر به کمیته انضباطی احضار و یک نفر دیگر به دادگاه انقلاب احضار شده اند.

بنابر گزارش خبرنامه امیرکبیر " طی اقدامی ناگهانی سه ساختمان کوی دانشگاه بالاجبار تخليه شد. ساختمان های 20 و 21 که دانشجويان کارشناسی در آن ساکن بودند و همچنين ساختمان 23 که متعلق به دانشجويان کارشناسی ارشد می باشد و در ضلع جنوبی کوی دانشگاه تهران واقع شده اند و همچنين مشرف به خيابان های امير اباد شمالی می باشند، از جمله ساختمان هائی است که ساکنين آن تخليه شده اند." .

فرماندۀ سپاه پاسداران که در گردهم آئی مسئولان بسیج دانشجوئی دانشگاه های ایران سخن می گفت، نا آرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران را "بزرگترین خطر برای محتوای نظام و انقلاب اسلامی طی سی سال گذشته و حتی خطرناک تر از جنگ هشت ساله ایران و عراق" توصیف کرده

بنابر گزارشات خبرگزاری هرانا دهها دانشجو به حبس های کوتا، میان مدت و بلند مدت محکوم شدند. از جمله : رهاد حاج میرزایی، فعال حقوق کودک به ۱۰ سال و ۴ ماه حبس تعزیری \ مهدی گرایلو، فارغ التحصیل فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران به ۵ سال حبس تعزیری \ کیوان امیری الیاسی، به ۵ سال حبس تعزیری \ علی کانطوری، به ۳۲ ماه حبس تعزیری \ مهدی بخارایی، به ۳۲ ماه حبس تعزیری \ مهدی الله یاری، به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شده اند.بسیاری از دانشجویان مبارز در ماه های گذشته به حبس تعلیقی ( قرار گرفتن در زیر شمشی "داموکلس " رژیم) حکوم شده اند. مجید اشرف نژاد به ۳ سال حبس تعزیری به مدت ۵ سال تعلیق ، صدرا پیر حیاتی، ساناز الله یاری، امیر حسین محمدی و ... و نیز بسیاری از دانشجویان این طیف دانشجویی در انتظار دریافت حکم  یا تشکیل دادگاه می باشند.

این همه بمثابه " مشت نمونه خروار" است. اگر قرار میبود که لیست سرکوب دانشجویان در سه ماهۀ اخیر در این مقاله بطور کامل منتشر شود، آنگاه تنها این لیست، بقدر یک کتاب بر صفحات این نوشته می افزود، لذا به همین مختصر یادآوری بسنده میشود.

با همه این سرکوب ها ،اما، در اولین روز بازگشائی دانشگاهها و دیگر مراکز آموزش عالی، مقامات رژیم که برای ایراد نطق های افتتاحیه به دانشکده ها مراجعه نموده بودند، توسط صفوف بهم فشرده دانشجویان هو و افشاء شدند. دانشجویان در شرایط گستردگی تور اختناق و خطر پرداخت هزینه های بسیار سنگین، با شعار های " مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر ، چه دکتر" نفرت و انزجارشان از رژیم ولایت فقیه ( جمهوری اسلامی ایران ) را مجدداً به اطلاع افکار عمومی رساندند.

این بار نیز پاسخ رژیم اعزام مزدوران سرکوبگر بود. اما، این یورش های نیز با مقاومت دانشجویان روبرو شد. بنظر میرسد که ولی فقیه و دولت پادگانی احمدی نژاد در صورت ضرورت از پادگانی کردن دانشگاهها نیز ابائی ندارند.

 

باتوجه به شرایط متحول جامعه و بویژه پس آن همه کشتار و جنایات که توسط مزدوران رژیم قبل از روز قدس انجام شد و شرکت گسترده تودهای معترض در صفوف بهم فشرده و در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر ایران در روز قدس، واضح است که مردم از روحیه مبارزاتی بالائی برخوردارند و مایل نیستند که دست از خواستهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه شان و مقابله با رژیم بردارند. دیگر قدر قدرتی رژیم در ذهنیت مردم درهم شکسته شده است. همین مردم از شکافهای ایجاد شده در بالای رژیم استفاده بهینه میکنند و رهبران اصلاح طلب دولتی را که به آنها پناهنده شده اند، بدنبال خود روان نموده اند. مهدی کروبی در آخرین گفتارش پس از آنکه در نمایشگاه مطبوعات مورد حمله گله های وحشی حزب الله مدافع ولی فقیه و احمدی نژاد قرار گرفت در گفتاری در "یو توب" چنین اظهار نظر کرد : " در چنین شرایطی ما در هر صحنه ای حاضر میشویم..... قبلاً داعی داشتیم که بدوستانمان نگوئیم که کجا میرویم، اما حالا میگوئیم کجا خواهیم رفت. ... هیچگاه از میدان بدر نخواهیم رفت. محکم و قرص ایستاده ایم و از هیچ چیزی هم باک نداریم.".

در چنین هنگامه ای، تلاش رژیم در پادگانی کردن دانشگاهها و مقاومت و مبارزه دانشجویان مبارز و آزادیخواه برای برچیدن بساط گله های سرکوبگر رژیم و در تداوم قیامهای خیابانی مردم، میتواند صحنه دانشگاهها را به رویاروئی عظیم دانشجویان و مزدوران رژیم تبدیل کند.

اگر در این رویاروئی، اساتید مترقی دانشگاهها، معلمان ، دانش آموزان، زنان، کارگران در همراهی با دانشجویان و بطور کلی در تداوم جنبش اعتراضی اخیر و در دفاع از آزادی و برابری به ایفای سهم و هماهنگی ادامه دهند ( وجنبش دانشجوئی نیز در همراهی و هماهنگی با دیگر اعتراضات مردمی )، آنچنان دندانهای خونریز رژیم در دهان دریده اش درهم کوبیده خواهد شد که بیهودگی، ناکارائی و شکست استفاده از اهرم سرکوب رژیم در بخاموشی کشاندن مقاومت و مبارزه مردم، در مقابل دیدگان افکار عمومی در ایران و همچنان در معرض دید افکار عمومی جهان نیز قرار خواهد گرفت.

دانشجویان مترقی و مبارز علاوه بر مبارزه مداوم با عوامل سرکوب رژیم، باید با تمام قوا علیه افکار ارتجاعی بنیادگرایان اسلامی و هر تفکر غیر علمی و ارتجاعی دیگر، قد علم کنند. رهبر نظام که با علوم انسانی مخالفت میکند در سالروز"حضرت معصومه"، ادعا کرده است که اساسی ترین کار یک جامعه " شکل گيرى نظام مبتنى بر دستورات قرآن و اسلام " است و "پايه و اساس علوم انسانى را بايد در قرآن جستجو کرد.". این یاوه ها میتواند با پژوهش های علمی دانشجویان مترقی و از جانب دانشجویان پاسخی شایسته دریافت نماید.

دغلکاری علی خامنه ای زمانی ملموس تر میشود که به تلاش های مزورانه صاحب منصبان رژیم اش توجه شود که سعی میکنند که حتی با توسل به سرقت علمی، در محافل علمی، خود را پزوهشگر علمی - در مواردی که پایه و اساس آن در قران جستجو نمیشود- معرفی نمایند.

البته در تمام طول حیات جمهوری اسلامی، از صدر تا ذیل این رژیم همواره " نان به نرخ روز " خورده اند. خبرنامه اینترنتی نیچر نیوز Naturenews وابسته به نشریه علمی معتبر نیچر Nature در گزارشی به بررسی جنجال ناشی از اتهام کپی برداری از مقالات علمی علیه کامران دانشجو، وزیر علوم، و حمید بهبهانی، وزیر راه و ترابری در کابینه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، پرداخته است.

این گزارش با عنوان "وزیران ایرانی در جنجال سرقت علمی" چاپ شده و در آن آمده است که براساس تحقیقات نشریه نیچر، دو تن از وزیران دولت ایران در نوشتن و چاپ مقالاتی همکاری داشته اند که بخش عمده ای از آنها از نوشته های دیگران کپی شده است.

دانشجویان در مقابله با سرکوب ها،تهدید ها و کاهبرداری ها و زورگوئی های رژیم حق دارند هشدار دهند که اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشجوها نیز ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد. البته دانشجویان مبارز بارها شعار داده اند : دانشجو میمیرد، ذلت نمی پذیرد.

هم اکنون با وجود گستردگی ترور و ارعاب دولتی، با وجود براه افتادن موج اعدامها در سراسر ایران، با وجود اذیت و آزار، ضرب و شتم و دستگیری ها و محکومیتهای روزمره دانشجویان، زنان، کارگران، روزنامه نویسان، خبرنگاران، مبارزین ملیت های ساکن ایران و تشدید فشار بر برخی از رهبران اصلاح طلب دولتی، در هیچ کجا نشانی از عقب نشینی و یا توقف جنبش اعتراضی اخیر نمی بینیم. امروز مقاومت و مبارزه نه تنها در تهران بلکه در بسیاری از شهرهای دیگر ایران نیز ادامه دارد.

این اتفاق؛ یک پیروزی برای جنبش دانشجوئی و همه جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانه در ایران نیز هست. اتفاقی که؛ امید به تغییر واقعی، گسترده و منعطف به عمق را در ذهنیت توده های مردم لگدمال شده کشورمان بیش از پیش تقویت خواهد کرد.

در بسیاری از انقلابات یکی دو قرن اخیر، شرکت جنبش ترقیخواهانه دانشجویان در تسریع چرخ انقلاب، اثرات رشد یابنده و مثبتی داشته است. شرکت دانشجویان مترقی و همیاری جنبش ترقیخواهانه دانشجوئی با مبارزات بخش های دیگر جامعه از ضروریات مبارزات کنونی مردم ایران است.

در مورد اهمیت جنبش اعتراضی اخیر و فدرت بالقوه آن توجه به برخی از اظهار نظرهای صاحب منصبان رژیم، عبرت انگیز است. رئیس دفتر خامنه ای گفت: "اگر تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری در این برهه نبود، از اسلام غیر از نام اسلام چیزی باقی نمی‌ماند." \ به گزارش ایسنا آخوند محمدی گلپایگانی صبح روز دوشنبه در نهمین همایش سراسری روحانیون ارتش تصریح كرد: "در مسایل اخیر بحث بر سر این‌كه این رییس‌جمهور شود یا آن مطرح نبود بلكه اساس نظام را هدف گرفته بودند."

بی جا نیست که در اینجا "تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری" علی خامنه ای مورد اشاره قرار بگیرد. تدابیر ولی فقیه ( علی خامنه ای) چه بوده است.؟ سرکوب، سرکوب و باز هم سرکوب. بازداشت بیش از5000 نفر از شهروندان ایران بعلت اعتراضات مسالمت آمیز. برخوردهای فیزیکی ، تحقیر و زندان. شکنجه های وحشتناک و در مواردی تجاوزات جنسی به جوانان بازداشت شده و اجبار به افرادی که در زیر بازجوئی ها، بیخوابی ها، توهین و تحقیرها و بعضاً شکنجه ها شکستند وحاضر شدند که بنا بر خواست بازجویان در زندان ها، در مقابل دوربین تلویزیون ظاهر شوند و آنچه بازجویان به آنان دیکته کرده بودند ، بخود و دیگران نسبت دهند.

واقعاً این تدابیر علی خامنه ای را میبایست در کنار تدابیر دیگران نظیر؛ خمینی، مصباح یزدی، محمود احمدی نژاد... در موزۀ ارتکاب جنایات ِ افرادی نظیر هیتلر و پولپوت به ثبت رساند تا " رکورد " رهبران و کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی ایران، در جنایت بر علیه بشریت، بنام جانیان و پریشان روانان دیگری، به ثبت نرسد.!

در مقابل تداوم حکومت ترور و وحشت ولایت فقیه ، اما، پیوند جنبش دانشجوئی با دیگر مبارزات، جنبش عمومی ضد استبدادی و ترقیخواهانه مردم را تقویت میکند و امید به ایجاد تغییرات ترقی خواهانه را بیش از پیش در ذهنیت توده های مردم تقویت خواهد کرد. این آگاهی ذهنی و خوشبینی عمومی به امکان تغییرات جدی، که بتواند منافع اکثریت عظیم، به همت اکثریت عظیم را در آینده تحقق بخشد، هر گاه با سازماندهی سراسری این اکثریت عظیم گره بخورد ، آینده روشنی را برای مردمان تحت ستم کشورمان، نوید خواهد داد.

بزودی 13 آبان دانش آموزی در ایران فراخواهد رسید. این امر که در این روز احتمال دارد دانش آموزان و مخالفان رژیم، مراسم حکومتی را به 13 آبان مردمی و بر ضد رژیم تبدیل نمایند، ( امری که در مراسم " روز قدس" انجام شد) لرزه های مرگ بر وجود رهبر و صاحب منصبان رژیم مستولی نموده است. عکس العمل های وحشت رژیم را در صدور احکام وحشیانه متعدد بر علیه دستگیر شدگان جنبش اخیر اعتراضی مردم و تشدید اعدامها میتوان مشاهد کرد.

در صورت صف آرائی دانش آموزان و معلمان کشور در 13 آبان در مقابل رژیم جمهوری اسلامی و دفاع از آزادی و برابری و حمایت همه جانبه دانشجویان ترقیخواه از این مبارزات، این صفوف متحد و مبارز نه تنها در ایجاد هماهنگی بخش های مبارزاتی مردمی موثر خواهند بود و ضربه کاری دیگری بر رژیم وارد خواهد نمود، بلکه در جلب دانش آموزان و معلمان در دفاع از 16 آذر دانشجوئی در خدمت دفاع از آزادی و برابری و تقویت روحیه همبستگی انسانی در جامعه و حمایت از مبارزات زنان، کارگران و.. و برای برقراری ارتباط های زنجیره ای همه جنبش های مردمی در ایران نظیر جنبش کارگری، زنان، ملیت های تحت ستم در ایران، نقش مثبتی در راه رهائی از زنجیرهای نظام اسلامی حاکم بر کشورمان بازی خواهد کرد. به امید آن روز!

28 اکتبر 2009