درمبارزه علیه خشونت

یوسف لنگرودی

۱۰ژانویه ۲۰۱۰ - ۲۱ دی ۱۳۸۸

      خشونت اگر به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح باشد، بی تردید برای بررسی وعلل وراههای مبارزه با آن باید به کسانی رجوع شود که دراین امر تخصص دارند و تعلیم دیده اند. مانند یک روانشناس که به مشکلات روحی وروانی افراد می پردازد و یا پزشکی که درامورمربوط به بیمار تخصص دارد .خشونت پدیده ای است که درهمه جوامع وجود دارد ومی توان آنراهمزاد بشردانست اما درجامعه ما تنها با خشونت اجتماعی روبرونیستیم بلکه با خشونتی روبروایم که ازبالا بطورسیستماتیک سازماندهی شده واستبداد با تمام قدرت آن را درسطح جامعه پیش می برد.

       حکومت با براه انداختن سرکوبهای وحشیانه، استقبال ازجنگ ونام بردن ازآن بعنوان"برکت الهی" اعدام های علنی وبرپایی سنگساردرانظارعمومی و... وبردن آن درمحیط مدارس وسیستم آموزشی کشور، خانه های مردم وکودکان وبطور کلی درتمام عرصه های زندگی، درعمل دامن زدن به آن را بشدت تشویق می کند و درتمامی این سه دهه نیز لحظه ای ازآن غافل نبوده است. ازاینرو برای پایان دادن به این معضل،قبل ازهر چیزلازم است، رژیم ولایت فقیه ازاریکه قدرت به زیرکشانده شود واجازه ندهیم که استبداد دیگری جایگزین آن شود زیرا که خشونت در تمامی دیکتاتوری ها وجود دارد وجزجدایی ناپذیر آنان است.اماآنچه که این موضوع را دررژیم جمهوری اسلامی ازسایردیکتاتوری ها جدا می سازد، وحشیگری های بی حد ومرز دربکارگیری آن است. با این همه، این مشکل را نمی توان تنها با موجودیت رژیم های استبدادی توضیح داد. نگاهی کوتاه به تاریخ کشورما،نشان می دهد که متاسفانه خشونت درجامعه ما غالبا یک فضیلت بشمارمی آمده وتوده مردم نیز به دفعات درمناقشات اجتماعی، مذهبی و سیاسی خویش بسادگی آن را بکار میگرفتند.  

   جامعه ای که گرفتارپیشداوری است وعقب نگاه داشته شده، خشونت تنها درحد مردم ویا استبداد وارتجاع باقی نمی ماند وحتی نیروهای مترقی نیزاگردرک درستی ازآزادی ودمکراسی نداشته باشند، بسادگی می توانند خشونت را چه قبل ازقدرت وچه پس ازآن نیزاعمال نمایند وبدلایل بی اساس وواهی هم ،علل  بکارگیری ان را توجیه کنند.

    کم نبودند احزاب وگروههای سیاسی وفرقه هایی که درحل مناقشات واختلافات خود متاسفانه دست به قهر بردند ودراین راه باعث قربانی شدن وصدمه دیدن تعدادی ازافراد شدند ویا کم نبودند نیروهای چپ و مترقی دربرخی ازکشورهاکه پس ازدست یافتن به قدرت،با درک نادرست ازرابطه میان سوسیالیسم ودمکراسی ،آزادی رازیرپا گذاشتند ودراین راه عملا خشونت وسرکوب را فضیلت دانستند و جنایت آفریدند .همه می دانند که بکارگری چنین شیوه هایی درپاره ای از انقلابات چه عواقب زیانباری دربرداشته وافراط درآن درنهایت امر،نفی ویا دست کم محدودیت آزادی سیاسی کارگران وزحمتکشان رابه همراه داشته است.

     میخواهیم این را بگوییم؛ جامعه هرچه غیردمکراتیک ترباشد ومردم آن ازاراده لازم برای تصمیم گیری درسرنوشت خود محروم باشند، خشونت بسادگی می تواند ازهرسوسربرآورد ه،مردم را نشانه رود.

      اما درجنبش اخیرمردم ایران دربرخی ازعرصه ها نشانه هایی دیده می شود که بی سابقه و دلگرم کننده است. یکی ازاین نشانه ها، دوری جستن مردم از خشونت وعدم بکارگری آن علیه کسانی است که حتی برابر آنان به کشتارو سرکوب دست می زنند. درحوادث ماههای اخیر، رژیم هرقدرتلاش می کندتابا تشدید قهرعلیه مردم، آنان را وا دارد تا دست به اقدام متقابل بزنند، مردم ایران هوشیارانه ازبکارگیری روش های قهرآمیزوخشونت باردوری می جویند وسعی می کنند تا دردام رژیم گرفتارنشوند.

     البته عدم بکارگیری خشونت توسط مردم تنها به این دلیل نیست که آنها توازن قوا را فعلا به نفع خود نمی بینند وبه این دلیل نمی خواهند، خود رادرگیریک نبرد نابرابرکنند، بلکه اساسا به این دلیل است که آنها دیگر آن رافضیلت نمی دانندودرحال طرد آن مخصوصا درصحنه سیاسی کشورهستند. بنظرمی آید جنبش ضد استبدادی مرد م ایران که با درک تازه ای از حصول به آزادی وحقوق دمکراتیک رسیده، اکنون درکنارآن، خشونت لجام گسیخته را نیزدارد طرد می کند . آنها به برکت حکومت  ددمنش ولایت فقیه،چنان ازسرکوب به تنگ آمده اند که حالا ازآن ابراز انزجاروتنفر می کنند.

    بنظرمی رسد که دیگرآن زمانی که بتوان مردم رابا یک فتوا به نام مبارزه با کفارویا بد حجابی ویا مبارزه با ضد انقلاب، به خیابان کشاند، بسرآمده ومردم حتی آنجاییکه مزدوران سرکوبگررژیم را درگوشه ای بچنگ می آورند، با بزرگی ومتانت ازصدمه رساندن به آنان خودداری می کنند و رهایشان می سازند.

    درماجرای حوادث تاسوعا و عاشورا، رژیم تلاش بسیاری کرده تا با کشتن تعدادی ازمردم وبکارگیری قهری بازهم عریان‌تر، فضا راهرچه بیشترمتشنج کند و به هدف خود دراین زمینه نزدیک شود تامردم را نابهنگام وزود رس درگیرمبارزه قهرآمیز با خویش نماید . خوداین امرباعث نگرانی بسیاری ازفعالان اجتماعی - سیاسی ومردم گردیده است. مسلم است که رژیم می خواهد تا باواداشتن مردم به اعمال متقابل قهر آمیز، خودرامظلوم نشان داده وازموضع حق به جانب، یورش همه جانبه دیگری راعلیه مردم سازمان دهد تا با دست بازتری بتواند، آنان را سرکوب نماید.اساس نگرانی نیزازهمین جا ناشی می شود. زیرارژیم می خواهد با بالابردن هزینه جنبش،سرانجام مردم را خسته ومستاصل کند وآنانرا به عقب نشینی وادارد. حال که چنین است، دراین مورد چه روشی ، می توان درپیش گرفت؟ تنها راه مقابله بااین ترفند این است که مردم ضمن گسترش مبارزات خودعلیه رژیم درخیابان، براحساسات خودغلبه کنند، بیشترین تلاشها را به خرج دهند تا به دام رژیم درشعله ورساختن خشونت کشانیده نشوند.

    این جنبش نباید خودرادرهمین حال تنها محدود به حضوردرخیابان سازد بلکه بایدراههای دیگری را برای مقابله با رژیم وادامه جنبش اعتراضی خود پیدا کند وآن را گسترش دهد. جالب است که فرصت طلبان وسازش کاران که همیشه ازجنبش های بزرگ مردمی واهمه دارند وخطر انقلاب وقیام مردم را درآن می بینند ( وبرخی ازهمین حالا نگرانی خود رااز حضورچپ ورنگ سرخ درمبارزات مردم، ابرازمی کنند) بنام  دوری جستن از خشونت، مردم را دعوت می کنند که قبل ازهرچیزخیابان راترک کنند ودر چهارچوب خانه هایشان مبارزه علیه رژیم راپیش ببرند ویا حتی برای اطمینان بیشترازعدم بروزخشونت وانقلاب، درزیرزمین های خانه شان به تظاهرات بپردازند. این جریانات ازهرچه انقلاب است بیزارند، تنها به رفرم واصلاحات اعتقاد دارندو معتقدند که دمکراسی را نمی توان با شورش و قیام بدست آورد. این ها فراموش می کنند ویاخود را به نفهمی می زنند که دربسیاری ازموارد، دیکتاتوری ها تنها ازطریق انقلاب وقهر،سرانجام ازقدرت بزیرکشیده شده اند.

    آیاآنهانمی دانند که "بزرگترین دمکراسی جهان "، یعنی ایالات متحده آمریکا، برای رهایی ازاستعمار انگلیس،راهی جزانقلاب وجنگ مسلحانه نداشت وآیا نمیدانند که درجریان جنگ های داخلی برعلیه برده داری آنچه که منجربه پیروزی شمال بر جنوب گردیده وطی آن بیش ازیک میلیون کشته به جای گذاشت، بدون توسل به  قهر و بکار گیری سلاح نمی توانست ره به جایی ببرد ؟ مگر انقلاب برای استقلال و جنگ داخلی برای آزادی وپایان دادن به نابرابری نژادی برای مردم آمریکا استبداد بوجود آورد ؟ اگربزرگترین دمکراسی جهان توانسته، آزادی و مبارزه علیه استعماروزدودن برتری نژادی را ازلوله توپ وتفنگ بدست آورد، پس چرا دیگران برای دست آوردن آزادی، به همان راه نروند؟اصلا چرا راه دوربرویم، آنهایی که فقط به موعظه ورفرم معتقدندو فکرمی کنند قیام و انقلاب،عین استبداد است ،  درمورد مبارزات قهرآمیزمردم جهان علیه نازیسم هیتلری و ومتحدان آن چه دارند که بگویند؟ فقط یک رفرمیسم بیماروعقب مانده ذهنی می تواند مبارزات خونین ومسلحانه وقهرمانانه مردم یهودعلیه نازیسم وفاشیسم را خطری برعلیه سلامت جامعه تلقی کند- که متا سفانه از قرارمعلوم ازاین ذهنهای عقب مانده در کشور ما کم نیستند - یا برخی معتقدند که درجهان امروز، دوره انقلاب وقهربسرآمده وبا اتکاء به "دمکراسی جهانی "مخصوصا درسه دهه اخیر، با رفرم واصلاحات می توان به دیکتاتوری ها پایان داد.آنها طوری نسبت به این مسائل صحبت می کنند که گویی نه درباره معضلات این سیاره که درباره سیاره مریخ صحبت می کنند.

    همه می دانند که دراین سی سال اخیر نه تنهاازجنگ و ستیزدرجهان کاسته نشده، بلکه منطقه خاورمیانه بویژه دستخوش منازعات و جنگ های خونین بسیاری بوده که غالب آنها نیزتوسط همین قدرتهای بزرگ جهانی حامی " دمکراسی" بوجود آمده اند. آتش جنگها وخشونتهایی که بیشتر شان  اطراف مرزهای کشورما روی داده اند وهم اکنون درهرشبانه وروز،صد ها کشته وزخمی به جای می گذارند که اکثریت شان هم ازمردم غیرنظامی بویژه زنان وکودکان بیگناه اند.

     مردم ایران بسیارمایلند تارژیم اسلامی بدون خشونت وبکاررفتن قهروانقلاب، بزیرکشیده شود ومارکسیستها، بیش ازهمه چنین آرزویی دارند. اما همه می دانند که شکل نبرد را همیشه حاکمان تا بن دندان مسلح وسرکوبگرتعیین می کنند. تردیدی نیست که درهمه جا شکل مبارزه نمی تواند،یکسان باشد. در کشوری عمدتا با نافرمانی عمومی ، و در کشوری دیگربا براه انداختن تظاهرات واعتصابات عمومی وبرخی مناطق به روش گاندی و درجایی دیگربا توسل به اسلحه، زوروانقلاب قهرآمیزودربعضی نقاط نیزبا تلفیق همه آنها می توان به استبداد، اشغال وتجاوزپاسخ داد.هرکدام ازشکل های این مبازات غالبا توسط قدرت حاکم به مردم یک جامعه تحمیل می شود ونه بر عکس.

    آرزوی مان این است تا جایی که امکان دارد ازبوجود آمدن فضای رعب وکشتارجلوگیری شود ومردم با صبرومتانت خود، مانع ازشکل گیری فزاینده آن شوند.اما رژیمی که حتی حاضربه پذیرش رفرم های ناچیزواصلاحات سطحی نیز نمی باشد، وبا خشونت هرچه تمامتر به آنان پاسخ می گوید، طبیعی است که مردم تا ابد نمی توانند، گردن خود به زیرتیغ جلادان بسپارند. روزی خواهد رسید کاسه صبرشان لبریزشود وبا حکومت وعواملش مقابله به مثل نمایندوبه ناگزیرراه قیام مسلحانه راعلیه آنان برگزینند.

     موعظه گران رفرمیست ومدعیان اصلاح طلب ، بهتراست بجای سرزنش مردم درمبارزات آنان برای حصول به ازادی، حکومت های سرکوبگررا مورد نکوهش قراردهند تاازخشونت وسرکوبگری عریان مردم دست بردارند. راه پایان دادن به استبداد ورسیدن به دمکراسی ازخیابان صاف و ساده نمی گذرد ، بلکه مسیرناهموارآن راعمدتا صاحبان قدرت  تعیین می نمایند  .این حق مردم است که درمقابل زور و استبداد سد ومانع ایجاد کنند تا جلوی پیشرویشان را بگیرند ،این حق عین دفاع از اصل آزادی وحقوق برابرشهروندی است که در میثاق های جهانی و ازجمله میثاق جهانی حقوق بشر-  محترم شمرده شده است .

   این نوشته را با پرسش سردبیر هفته نامه تایم از نلسون ماندلا درباره شیوه مبارزه برعلیه خشونت وآپارتاید به پایان می‌برم وبویژه توجه آقایان گنجی وفرخ نگهداروهمه همفکرانشان رابه آن جلب می‌کنم که مخصوصا دراین روز‌های پر التهاب- که درحکومت مردگان درخیابان‌های ایران برای شکار انسان، سنگ را بسته اندوسگ رارها کرده اند- نسبت به هرچه شورش وانقلاب برعلیه رژیم ولایت فقیه حساسیت نشان می‌دهند و وقوع آن را نامیمون می‌شمارند، لااقل دربرابرانسانی که همه راه‌های مبارزه را‌ آزموده وخود به تنهایی نماد وسنبل مقاومت یک ملت است، به حرف ‌هایی که می‌زنند قدری تامل کنند:

   ریچاد استنکل می‌نویسد: هیچ چیز سیاه وسفید نیست.دراولین سری از مصاحبه هایم با ماندلا، همیشه سوال‌هایی ازاین دست ازاو پرسیدم:"چرا تصمیم گرفتید مبارزه مسلحانه رامتوقف کنید؟ ‌به این خاطر که می‌دیدید زورتان نمی‌رسد؟ یامی‌خواستید با پیشبرد جنبش عدم خشونت افکار عمومی جهان را به سمت خودتان بکشانید؟" واو همیشه باآن نگاه کنجکاو ومشهورش پاسخ هایی می‌داد"چرا هر دوی اینها نباشد؟" پس من سوالات زیرکانه تری می‌پرسیدم، اما پاسخ ماندلا همیشه روشن بود: دنیا هیچگاه"یا این یا آن" نیست.تصمیمات پیچیده‌اند وهمیشه عوامل دیگری وجود دارند. مغزانسان همیشه به توضیحات ساده گرایش دارد، اماواقعیت چیزدیگریست.هیچ چیز به آن سادگی که به نظر می‌آیدنیست.   

ترجمه : کاوه شجاعی ، مجله شهروند امروز شماره ۵۵ سال ۱۳۸۷