وجوه مشترک دو آخوند جنایتکار

جنتی و حسنی

صادق افروز - بهمن ۱۳۸۸

 

هفته گذشته، محمد علی زمانی و آرش رحمانی پور پس از تحمل یک سال زندان و شکنجه های گوناگون در محوطه زندان اوین اعدام شدند .این اعدام ها در حالی صورت گرفت که وکلای این دونفر و خانواده هایشان در جریان محاکمه و احکام صادره از سوی دادگاه های اسلامی قرار نگرفته بودند . نسرین ستوده ، وکیل آرش رحمانی نژاد در مصاحبه با تلوزیون الجزیره می گوید تنها توانسته 15 دقیقه با موکلش صحبت کند. پدر آرش هم در همین برنامه می گوید هنگامی که قصد حضور در دادگاه پسرش را داشته توسط مامورین بازداشت شده و پس از دستبند خوردن به بیرون از دادگاه هدایت شده است .در دوران زندانی بودن آرش ، ماموران رژیم به منظور تحت فشار گذاشتن او ، خواهرش را که هفت ماه حامله بوده دستگیر می کنند . آنچه بر این دختر در بازداشتگاه گذشته است هنوز معلوم نیست ولی او پس از آزادی از زندان بچه اش را از دست می دهد . در آستانه تظاهرات 22 بهمن و موج جدید نارضایتی ها بخصوص پس از تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها ، رژیم جمهوری اسلامی به منظور ایجاد رعب و وحشت این دو جوان را اعدام کرد .

در واکنش به این اقدام جنایتکارانه ، موجی از اعتراض نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان برخاست . این بار سازمان های سیاسی اپوزیسیون تنها نبودند . سازمان های حقوق بشری و مترقی در گوشه و کنار جهان این جنایت وحشیانه را محکوم کردند . جنایت به حدی قبیح بود که رسانه ها و دولت های بورژوایی نیز به خیل محکوم کنندگان پیوستند . در حالی که روند تقبیح این جنایت با سرعت ادامه داشت دوتن از بدنام ترین چهره های رژیم ، آخوند جنتی امام جمعه تهران و آخوند حسنی امام جمعه ارومیه با گستاخی هر چه تمام تر از لاریجانی رئیس قوه قضایی به دلیل تعجیل در این اعدام ها تشکر کردند .جنتی در نماز جمعه هفته گذشته این دو اعدام را ستایش کرد و حسنی در نماز جمعه ارومیه گفت باید جنازه این ها را در شهر گرداند .

موضع مشترک این دو آخوند جنایتکار در رابطه با اعدام این دو جوان اتفاقی نیست . در واقع یک کارنامه سی و یک ساله جنایت و آلوده بودن دستان این دونفر به خون پسرانشان به خوبی آنها را در کنار هم قرار می دهد . دستان آخوند حسنی به خون رشید حسنی ، پسرش که از اعضای سازمان فدائیان اقلیت بود و دستان جنتی به خون حسین جنتی از زندانیان سیاسی مجاهد دوران شاه ،که در اوائل دهه 60 به قتل رسید آغشته است .

آخوند حسنی در کتاب خاطراتش در رابطه با قتل رشید که مسئول اقلیت در آذربایجان بود چنین می نویسد :

 

.او (رشید، پسر بزرگ ملاحسنی) پس از پيروزى انقلاب ناگهان به گروه سياسى سازمان فدائيان خلق پيوست و از سران آنها شد، به طورى كه مسئوليت شاخه آذربايجان غربى بر عهده او بود... آن وقت نماينده مجلس و در تهران بودم. يك روز رشيد به تهران آمده بود. جايش را شناسايى كرديم. در كميته انقلاب تهران با آيت الله مهدوى كنى تماس گرفتم و گفتم يك موردى هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم هست. يكى از محافظان خودم به نام آقاى جليل حسنى را نيز همراه آنها كردم. او از بچه هاى كميته اروميه بود و الان به تجارت مشغول است. گفتم اگر مقاومت يا فرار كند بزنيد نگذاريد فرار كند و اگر هم تسليم شد، دستگير كنيد و به كميته تحويل بدهيد. آنها رفتند و او را دستگير كردند. رشيد چند روزى در كميته تهران بود. بعد براى بازجويى و محاكمه به تبريز انتقال دادند. او چون محل فعاليت هايش استان آذربايجان بود در اين شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گرديد حتى بعد از اعدام جنازه اش را هم به ما تحويل ندادند. وقتى خبر اعدام رشيد را شنيدم، چون به وظيفه خود عمل كرده بودم هيچ ناراحت نشدم (1). 

محسن مخملباف کارگردان حزب اللهی که در سال های آغازین قدرت گیری جمهوری اسلامی با دستگاه های سرکوب و امنیتی رژیم همکاری می کرد(2) و در شناسایی و دستگیری و بازجویی تنی چند از فعالین سیاسی چپ که آنها را از زندان های شاه می شناخت نقش فعالی داشت و اخیرا به جنبش سبز پیوسته در نامه ای به مصطفی تاج زاده پس از شرح روزهای مشترکش با حسین جنتی در زندان شاه و مشاهده ضعف و زبونی پدر حسین یعنی همین آخوند جنتی در مقابل رسولی شکنجه گر ساواک چنین می گوید :


سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نویس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمینی موظف شد زیر مجموعه سازمان تبلیغات باشد. و از آن پس آیت الله جنتی که رئیس سازمان تبلیغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.

دریکی از آن روزها به هنگام ناهاربود که آیت الله جنتی آمد؛در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود.در آن ایام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود.او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خوردیم، ایشان در باب حرام بودن موسیقی مشغول صحبت شد.من از مدیر وقت حوزه هنری پرسیدم: "چون نان و هندوانه ناهار ماست، آیت اله جنتی غذا میل نمی کنند؟"

و مدیر حوزه هنری گفت: "ایشان روزه هستند."

گفتم: "نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگیرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنیده ام."

مدیر حوزه گفت: "آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است، و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود، ایشان 40 روز روزه شکر بگیرند

دیروز پسرآیت اله، حسین جنتی، در اصفهان کشته شد و این روزه آیت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و این پسر کوچک هم نوه اوست. یعنی پسر حسین جنتی (3)

از آدم هایی به این قساوت که علیرغم آگاهی دقیق از ماهیت فکری فرزندانشان و آگاهی ازعشق و وفاداری آنان به توده های زحمت و کار و از خود گذشتگی شان ، تنها به دلیل حفظ موقعیت خود ، در همکاری برای به قتل رساندن آنان هیچ تردیدی به خود راه ندادند چه انتظاری غیر از این می توان داشت . صدای مشترک حسنی و جنتی تصادفی نیست . این صدای مشترک نه تنها نفرت عمیق مردم را از این رژیم عمیق تر می کند بلکه پرونده فرزند کشی این دو جنایتکار را دوباره به جریان می اندازد و کنجکاوی در باره سرنوشت رشید حسنی و حسین جنتی را افزون می سازد .

بر خلاف جنتی و حسنی که برای حفظ مقام وقدرت ، پسران خود را به مسلخ فرستادند پدران ومادران جنبش انقلابی ضد رژیم تا به آخر در کنار فرزندان خود می ایستند و از اهداف انسانی آنها دفاع می کنند . پدر آرش رحمانی که در ایران زندگی می کند در گفتگو با الجزیره می گوید به من تسلیت نگویید ، پسرم در راه آزادی کشته شده به من تبریک بگویید و مادران ندا آقا سلطان پیشنهاد بنیاد شهید برای شهید قلمداد کردن دولتی ندا را که در واقع رشوه ای برای سکوت بود رد می کند و می گوید ندا شهید این جنبش است و ما هم احتیاجی به کمک دولتی هم نداریم . تفاوت در این جاست .

 

 

1. کتاب خاطرات ملا حسنی

http://www.aftabnews.ir/vdcb.9bz3rhb0w13u5er1e.u8r.html

2.برای آشنایی بیشتر با اقدامات ضد انقلابی مخملباف به این لینک مراجعه کنید :

http://news.political-articles.net/Group/iran/2009/December/ir010034.htm

3.نامه مخملباف به مصطفی تاج زاده

http://radiokoocheh.com/article/13683