بلوچستان خاری در چشم رژیم فقها

اهمیت بلوچستان را دریابیم

یوسف لنگرودی

 

میان مردم و زحمتکشان سیستان و بلوچستا ن وسایر اقوام وملل ایران، منافع مشترک و درد مشترک برای مبارزه متحدانه علیه استبداد ولایت فقیه و برای مبارزه با فقر، ستم ملی وبی عدالتی های اجتماعی و فرهنگی و مذهبی وجود دارد که بدون توجه به آن و یا کم بها دادن به مبارزه متحد برای یک ایرا ن دمکراتیک ، متحد و قدرتمند که براساس اتحاد داوطلبانه همه ملیت های ایران شکل بگیرد، هیچ ملیتی در ایران بطور جداگانه نخواهد توانست زنجیر اسارت را بگشاید و به آزادی و به یک زندگی شایسته انسانی دست یابد.

 

 

 

در این روزها یی که رژیم زخم خورده و درمانده اسلامی مردم کشورمان را مورد سرکوب لجام گسیخته قرار داده، مردم بلوچستان نیز ازخشم حکومت درامان نمانده و تنها در طول هشت ماه اخیر، چند نفر را اعدام کرده و تعداد قابل توجهی را د ستگیر وفضای سرکوب و عربده کشی های عمال شان را بیش از گذشته بر منطقه حاکم ساخته اند. همه می دا نند که تاریخ این سرزمین آکنده از سرکوب های ملی، بی عدالتی و تحقیر پایان ناپذیر بوده است . حاکمان ایران از قرار معلوم دیواری کوتاه تر و مردمی بی پناه تر از خلق بلوچ نیافته اند. بی اعتنا ئی به مردم بلوچ ، بلوچستان را به سرزمین فراموش شده تبدیل کرده است. سطح استاندارد زندگی و زیر ساخت های بلوچستان آن چنان پایین است که تنها با سرزمین های فلاکت زده قابل مقایسه است و اگر درآینه آمارقرار گیرد، در پایین ترین رتبه درمقایسه با سایر مناطق قرار خواهد گرفت . چه در زمان سلطنت پهلوی و چه در دوره حکومت کنونی پروژه های دهن پرکن را اعلام داشتند که اغلب آن ها فقط روی کاغذ باقی مانده و هیچگاه به اجرا در نیامدند. در حالی که میلیتاریزه کردن منطقه با قدرت پیش برده شده است.. مثلا رژیم شاه در راستای ایفا نقش ژاندارم منطقه و خوش خدمتی برای امپریالیسم آمریکا پایگاه مدرن هوایی کنارک واقع در خلیج چاه بهار- را براه انداخت و رژیم اسلامی آن را تکمیل کرد و بهمراه آن کل منطقه رابه یک پادگان بزرگ نظامی تبد یل نمود. در حالی که برای کاهش فقر و بیکاری گسترده، حل معضل بی آبی وکم آبی، بوجود آوردن حداقل سیستم بهداشتی و آموزشی قابل قبول و ساختن راه ها، قد م مهمی بر داشته نشده است.

نسیم آگاهی بخش انقلاب بهمن ۵۷ مردم ایران علیه دیکتاتوری پهلوی، بیداری تاریخی برای مردم بلوچستان به همراه داشته و مردم این سرزمین بلافاصله پس از قدرت گیری رژیم اسلامی، پا به پای مردم سایر نقاط ایران دربرابر استبداد رژیم ولایت فقیه ایستاده اند و برای برخورداری از حداقل زندگی شرافتمندانه و انسانی جنگیده اند. با آغاز زمامداری رژیم اسلامی ، خلق بلوچ مانند سایر ملل تحت ستم مورد ستم هر چه بیشتر و مخصوصافرهنگی و مذهبی قرارگرفت که همه از نتایج مصیبت بار آن آگاهی دارند. اما آنچه که در این سی سال جلب توجه می کند آن است که بلوچستان آن جایگاه لازم را در جغرافیای سیاسی احزاب و گروه های سیاسی کشور ندارد و در میان برنامه ها و طرح های شان کم رنگ و بیشتربه یک گمشده شبا هت دارد تا به یک واقعیت نیرومند و مهم . اگر چه جنبش ملی بلوچستان در گذشته به دلایلی که پرداختن به آن از حوصله این نوشته خارج است - نتوانست در حد جنبش های ملی قدرتمندی چون کردستان و آذربایجان ظاهر شود، نگاهی به سی سال مقاومت و پایداری در عرصه های گوناگون نشان می دهد که بلوچستان ازفراموش خانه حافظه تاریخی ایرانیان به بخشی از حافظه تاریخی آنان تبدیل شده است. با این همه تصور می شود آنطور که باید در حافظه نیروهای سیاسی کشور جای نگرفته ومورد توجه جدی قرارندارد. جا دارد که به این وضعیت پایان داده شود. بلوچستان دیگرآن سرزمین سوخته و فراموش شده نیست و در طی این سال ها تغییر و تحولات زیادی درآن صورت گرفته است. همین بس که مانند بسیاری از نقاط کشور وسایل ارتباط جمعی مدرن وابزار ارتباطی مانند تلفن همراه و تا حدی اینترنت، به آن راه یافته و حالا دیگر نگاهی متفاوت تر از گذشته به خود وپیرامون خویش دارد.

بلوچستان که هنوز تحقیقات قابل توجه ای جهت شناسا یی معادن و ذ خا یر فسیلی در آن انجام نشده، به گفته کارشناسان یکی از نقاط منحصر به فردی است که خاک آن استعداد کشت محصولات مناطق سردسیری، گرمسیری و معتدل را داراست و با توجه به دشت های وسیعی که در آن قرار دارد، در صورت سرمایه گذاری و برنامه ریزی درست ، ضمن ایجاد فرصت های شغلی فراوان برای ساکنین منطقه، می تواند به یکی از مراکز بزرگ تولید محصولات گوناگون در کشورتبدیل شود. اما مهمتر از مورد بالا، بلوچستان اکنون در محاسبات جغرافیای سیاسی منطقه وبه ویژه دریای عمان و خلیج فارس، نقش بسیار مهمی ایفا می کند (۱)؛ نقشی که اگر چه به نظر می رسد توسط همه آنها یی که برای ایران آزاد و دمکراتیک مبارزه می کنند آنطور که باید درک نشده، درعوض از مد تها پیش از سوی بازیگران جهانی و مخصوصا ا یالات متحده آمریکا مورد توجه قرار گرفته است. آنها که همه رویدادهای کوچک و بزرگ مناطق مهم جهان را پیگیرانه رصد می کنند و همواره طرح های آماده ای بر روی میز دارند، اکنون بیش از گذشته، تحولات و جایگاه بلوچستان چه بخش غربی و چه بخش شرقی را بدقت پیگیری می کنند و در حال تدوین استراتژی و برنا مه های خود هستند. دیگر تردیدی نمانده که دولت آمریکا حالا که دولت پاکستان را برای پیشبرد اهداف خود در منطقه ناتوان می بیند ودریافته که آن کشورممکن است فرو بپاشد، در تدارک و دسیسه چینی برای جدا سازی بلوچستان از آن کشور است. بویژه وجود گازوبا کشف معادن عظیم مس (۲)، قصد دارد تا بر بلوچستان شرقی چنگ اندازد و ساده اندیشی خواهد بود که اگر تصور شود استراتژیست ها ی واشنگتن فاقد چنین طرح هایی برای بلوچستان ایران هستند؛ بویژه آن که قدرت های سرمایه داری مسلط بر جهان و در راس همه آنان ایالا ت متحده آمریکا، مدت هاست به این نتیجه رسیده اند که دولت های منطقه ای قدرتمند، آن هم در منطقه پر اهمیت وهمیشه بحرانی و پر آشوب خاورمیانه، مانع از پیاده شدن نفشه ها یشان می شوند و چنین دولت هایی حتی دوست هم که باشند بازهم به کنترل در آوردن کامل آن ها مانند گذشته آسان نخواهد بود حال چه رسد به حکومت ها ی مستقل و غیروابسته که د یگر جا ی خود را دارند. بنابراین سیاست امپریالیستی، امروزه به طور فعالانه بر این استوار است که ملیت ها هر چه بیشتر از هم دوری جویند و به جای اتحاد داوطلبانه با یکد یگر وتشکیل دولت های دمکراتیک قدرتمند، به ملل کوچک ، ضعیف، وجدا ازهم تبدیل شوند ت اراحت تر توسط آنان بلعیده شوند.

 

د رباره اهمیت استراتژیک بلوچستان همین بس که منطقه ای است بسیار بزرگ که صدو هشتاد هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و با برخی ازاستان های مهم کشور همجوار است و دارای مرز طولانی با بلو چستان پاکستان می با شد(که در دوره استیلای امپراطوری انگلیس بر هند، برای اهداف استعمارگرانه کل بلوچستان به دو قسمت تقسیم شد و بخش شرقی آن از طریق پاکستان به هند رسید وبخش غربی آن رسما تحت سلطه حکومت قاجار قرار گرفت ). بلوچستان از طریق چاه بهار به دریای عمان، اقیانوس هند و خلیج فارس متصل می شود ومخصوصا دسترسی آسان آن به تنگه هرمز اهمیت ژئوپولوتیک آن را بسیار بالا برده است ودر آینده بر اهمیت آن باز افزوده خواهد شد. گفته می شود کارشناسان سازمان ملل برآورد می کنند که "از سه کریدور حمل ونقل بین کشورهای خاور دور با دیگر مناطق جهان، دوکریدور آن از طریق ایران و چاه بهار نقطه جنوبی ترین کریدور شرقی غربی جهان خواهد بود" و" دروازه ابریشم" که از شهر کانتون چین آغاز میشود، پس ازعبورازآسیای جنوب شرقی و از هند و پاکستان، به چاه بهار خواهد رسید." گزافه گویی نخواهد بود که اگر گفته شود از نظر استراتژیک اهمیت بلوچستان از کشورهای تازه به استقلال رسیده حاشیه دریای خزرنیز بیشتر است. کشورهای مزبور اگر چه از منابع بزرگ نفت و گاز برخوردارند اماهیچ یک از آن ها به آب های آزاد راه ندارند و تنها از طریق همسا یگان خود می توانند به آن دست یابند. حال آنکه بلوچستا ن از این امتیاز بزرگ برخوردار است و چون درمجاورت سواحل بسیار حساس قرار دارد که تقریبا نیمی از انرژی فسیلی جهان از آن جا می گذرد، دارای ثروت بزرگی است که این ثروت همان موقعیت بی همتا ی ژئوپولوتیک آن است. درست به همین دلیل ارتجاع منطقه، دولت های بزرگ و در یک کلام سرمایه داری جهانی آن را به حال خود رها نخواهند کرد و به هر قیمتی که شده حتی به بهای دامن زدن به جنگ های خانمان براندازو یا در برابر هم قرار دادن ملت ها ی مختلف و ایجاد نفاق میان آنان، دست از آن بر نخواهند داشت. با توجه به همه این مسایل است که آنانی که علیه استبداد ولایت فقیه و برای ایرانی آزاد و دمکراتیک برپایه اتحاد داوطلبانه میان ملل ایران تلاش و مبارزه می کنند خوب است که اهمیت بلوچستان را هرچه بیشتر در یابند.

 

وقتی در باره بلوچستان صحبت می شود، نمی توان ازسیستان یاد نکرد. سیستان همواره یکی ازاثر گذارترین منطقه بر بلوچستان بوده و علیرغم برخی تصادمات و کدورت ها که غالبا توسط حکام مرکزی بوجود آمده و دامن زده شده ، همواره مانند دو پسر عمو بوده اند که اختلافات وسوءتفاهماتشان را باید در همین چهارچوب توضیح داد. درست است که آن ها فارس و شیعه مذهب هستند اما بر اثرگذر زمان، پیوند های زیادی بین مردم هر دو منطقه واز جمله وصلت ها ی فامیلی صورت گرفته است و گروهی قابل توجه از مردم هردومنطقه از ایام بسیار دوردرسرزمین طرف مقابل سکونت گزیده و دارای کار وزندگی و خانه و کاشانه شدند. رژیم اسلامی ازابتدای به قدرت رسید نش با تلاش های مذبوحانه سعی کرده تا مردم این دو منطقه رادر برابرهم قرار دهد و میان شان اختلافات مذهبی و قومی بوجود آورد تا از این طریق سیطره ی خود را در هر دو منطقه تحکیم بخشد و در این راه موفقعیت هایی هم داشته است. اما حقیقت این است که اگر وضع عمومی مردم و مخصوصا زحمتکشان سیستان بدتر از مردم و زحمتکشان بلوچستان نباشد، بهتر از آنان نیز نیست و حکام ایران هیچگاه قدم موثری برای بهبود شرایط زندگی مردم سیستان بر نداشته اند و اگر در افسانه ها و شاهنامه سمبل ایران زمین بوده اند و زندگی بهشتی داشته اند، در زندگی واقعی همیشه جزء فراموش شدگان بوده اند ودر سراسرتاریخ خود یک زندگی جهنمی در یک سرزمین سوخته و طوفان خیز داشته اند. این مردم که مانند همه اهالی ایران گرفتار رژیم فاشیستی- مذهبی اسلامی شده اند حتی مناسک مذهبی شان را آنطور که خود می خواهند نمی توانند برگزار کنند بلکه باید در چهار چوب مقررات و قوانین حکومت به اجرا در آورند چه درغیر این صورت با خشم رژیم ولایت فقیه روبرو خواهند شد. از اینرو میان مردم و زحمتکشان سیستان و بلوچستا ن وسایر اقوام وملل ایران، منافع مشترک و درد مشترک برای مبارزه متحدانه علیه استبداد ولایت فقیه و برای مبارزه با فقر، ستم ملی وبی عدالتی های اجتماعی و فرهنگی و مذهبی وجود دارد که بدون توجه به آن و یا کم بها دادن به مبارزه متحد برای یک ایرا ن دمکراتیک ، متحد و قدرتمند که براساس اتحاد داوطلبانه همه ملیت های ایران شکل بگیرد، هیچ ملیتی در ایران بطور جداگانه نخواهد توانست زنجیر اسارت را بگشاید و به آزادی و به یک زندگی شایسته انسانی دست یابد. برای صحت این امر نیازی به بحث و جدل های بیهوده نیست، تاریخ ایران وسرگذشت همه اقوام و ملیت های ایران خود گویای این حقیقت است که بدون همبستگی میان آنها ره به جایی نخواهند برد

 

 

زیر نویس ها

 

۱ـ بلوچستان البته اولین بار نیست که چنین نقشی را ایفا می کند.هنگامی که امپراطوری بریتانیای کبیر بر هند تسلط یافته بود، تازه متوجه شد حایل دفاعی لازم برای آن وجود ندارد و منافع اش در آن جا پیوسته توسط دو قدرت دیگریعنی حکومت روسیه و امپراطوری ناپلئون تهدید می شود و اگر به سرعت اقدامی صورت ندهد، ممکن است همه چیزاز دست برود . در آن زمان مشهور بود که اگر مغز این امپراطوری درلندن است، قلب آن درهند قرار دارد که خون، ثروت و قدرت را در رگ های امپراطوری جاری می سازد. معلوم بود با از دست رفتن این قلب، مغز هم از کارخواهد افتاد . یکی از معدود راه ها یی که می توانست بساط این امپراطوری را در آنجا حفظ کند و دیوار دفاعی آن را مستحکم سازد، همین بلوچستان است. پس برای به چنگ آوردن آن و دور ساختنش از دست رقبا، طرح های استعمار گرانه به راه افتادند و ماجرای"بازی بزرگ" ویا طرح" مسئله شرق" از همین جا آغاز شد. بلوچستان که در آن زمان علیرغم آنکه همواره مورد تاخت و تاز دولت های دیگر ازجمله حکام ایران قرار می گرفت وغالبا تحت سیطره آن قرارداشت، هنوز رسما به هیچ حکومت بیگانه ای تعلق نداشت و استقلال غیررسمی و ضعیفی داشت، ناگهان تقسیم شد و طی فراز و نشیب هایی وپس از یک سلسله مذاکره و تهدید میان انگلیس و حکومت ایران، بخش غربی بطورقطعی وبرای همیشه به حاکمان قاجارو بخش شرقی به حکومت منطقه ای پاکستان که آن زمان بخشی از هند به شمار می رفت واگذار گردید.الحاق بخش شرقی بلوچستان به هند باعث شد که پاشنه آشیل امپراطوری محو گردیده وتبدیل به نقطه قدرت آن شود. از این رو بود که قلب امپراطوری از طریق بلوچستان - بعنوان یک سپر دفاعی - برای یک دوره طولانی دوام آورد. از قرار معلوم بلوچستان یکبار قربانی جایگاه مهم خود درمنطقه و زدو بند های پشت پرده میان بیگانگان، گردید. نباید گذاشت که باردیگرقربانی موقعیت استراتژیک خود گردد و در "بازی بزرگ" میان قدرت های بزرگ از پا در آید.

۲ـ ارزیابی می شود که ذخایرمس بلوچستان از شیلی وایران که به ترتیب جایگاه اول و دوم را در جهان دارا هستند نیزبیشتر است. اکنون اهمیت بلوچستان پاکستان در حال گسترش است و مثلا چینی ها در بندر "گواتر" درحال احداث یک بندر بزرگ و مدرن هستند واین بدان معنا است که بلوچستان دیگر تنها به بندرکراچی وابسته نخواهد بود. آمریکا که بخوبی اهمیت بلوچستان پاکستان را دریافته در حال احداث پایگاه بزرگ و پیشرفته در منطقه موسوم به " دشت مرگو" - یعنی دشت مرگ- میباشد که به لحاظ اهمیت چیزی در حد بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در خاورمیانه واقع در "انجیرلیک"ترکیه است. اگراز نقشه دیگر آمریکا در نواحی شمالی پاکستان که در صورت ضرورت قصد اجرای آن را دارد یعنی جدا کردن مناطق پشتون هم درافغانستان و هم پاکستان و تبدیل آن ها به یک کشور و منطقه تحت نفوذ در کناربلوچستان که همه این طرحها ناظر بر انتقال انرژی از مناطق قفقازبه آب های آزاد واقع در سواحل بلوچستان می باشد ، آگاه باشیم ، آنگاه اهمیت استرتژیک بلوچستان بخوبی آشکار میگرد