گرامی باد سالروز کمون پاریس

 

 

در هجدهم مارس ۱۸۷۱ کارگران پاریس از طریق قیام قدرت سیاسی را در دست گرفته و اولین دولت کارگری جهان را بنیان نهادند. دولت کمون پس از هفتاد روز با شدت و خشونت کم نظیری توسط بورژازی فرانسه در هم کوبیده شد ه و دهها هزار نفر از کموناردها دربرابر جوخه های اعدام قرار گرفته و در گورهای دسته جمعی دفن شدند. اگر کمون شکست خورد اما بی تردید تجربه کمون نقش محوری در تکوین سوسیالیسم مارکسی داشته است.

در زیر چند نوشته از مارکس، انگلیس و لنین در باره اهمیت تجربه کمون ملاحضه خواهید کرد.

 

سایت راه کارگر

 

 

نامۀ مارکس به لودويگ کوگلمان

 

لندن 12 آوريل 1871

کوگلمان عزيز!

 

... ديروز به ما خبر رسيد که لافارگ (نه لاورا) در حال حاضر در پاريس به سر می برد،

خبری که به هيچ وجه ناراحت کننده نبود.

.

اگر تو فصل آخر هجدهم برومر مرا دوباره مروز کنی، خواهی دید که من در آن جا درباره

تلاش بعدی انقلاب فرانسه صحبت می کنم که ديگر مثل گذشته دستگاه بوروکراتيک نظامی

را از دستی به دست ديگر منتقل نخواهد کرد بلکه آنرا درهم می کوبد و اين پيش شرط هر

انقلاب خلقی واقعی در قاره [اروپا] است.

و اين کوششی است که رفقای پاريسی قهرمان ما به عمل می آورند. چه انعطاف پذيری، چه

ابتکار تاريخی و چه قدرت فداکاری در اين پاريسی ها وجود دارد! آنها پس از تحمل شش ماه

گرسنگی و بی خانمانی اي که خيانت داخلی به مراتب بيشتر از دشمن خارجی مسبب آن بود، در

زير سرنيزه های پروسی قيام می کنند، مثل اينکه اصلا جنگی ميان فرانسه و آلمان اتفاق نيافتاده

و دشمن در مقابل دروازه های پاريس نايستاده است! تاريخ عظمتی شبيه به اين سراغ ندارد! آنها اگر

شکست بخورند تقصير هيچ چيز ديگری جز"خوش قلبی" خودشان نیست. بعد از آن که

ونيوی و بعداً بخش ارتجاعی گارد ملی پاريس ميدان را خالی کردند، آنها می بايستی بلافاصله

به سوی ورسای پيشروی می کردند. لحظۀ مهم و حساسی بخاطر وجدان معذب به هدر رفت.

آنها نمی خواستند جنگ داخلی را شروع کنند، مثل اين که تيرس اين فسقلی بدنهاد با تلاش

خود برای خلع سلاح پاريس آنرا [جنگ داخلی را] قبلا شروع نکرده بود! و اما اشتباه دوم آنها

کميتۀ مرکزی [گارد ملی] خيلی زود قدرت را تحويل داد تا ميدان را برای کمون باز بگذارد و

باز هم از روی عذاب وجدان شرافتمندانه ! به هر تقدير قيام کنونی پاريس حتی اگر در

مقابل گرگها، خوکها و سگهای رذل جامعۀ قديم نيز از پا درآيد شکوهمندانه ترين اقدامی است

که حزب ما از زمان قيام ژوئن به بعد انجام داده است. اين شيردلان پاريسی را با آن بزدلان

امپراتوری آلمانی پروسی مقدس رومی با سيمای نقاب زده شان، با رنگ و بوی

سربازخانه ای و کليسائی و اشرافيت شان و مخصوصاً با بی فرهنگی شان مقايسه کن!

کارل مارکس

 

 

قطعنامۀ مجلس يادبود سالروز کمون پاريس

 

مجلس يادبود سالروز 18 مارس 1871 قطعنامۀ زير را تصويب کرده است:

 

جنبش پر افتخار 18 مارس را بمثابۀ سپيده دم سرخ انقلاب بزرگ سوسياليستی که انسانها را

برای هميشه از رژيم طبقاتی نجات خواهد داد تلقی می کند.

اعلام می دارد که: ديوانگی ها و جنايات طبقۀ بورژوا را که در تمام اروپا بر گرد محور نفرت

از کارگران متحد شده اند و همچنين جامعۀ قديم را به هر شکل حکومتی که می خواهد باشد-

چه سلطنتی و چه جمهوری محکوم می کند.

اعلام می دارد که: لشکرکشی همۀ حکومتها برعليه انترناسيونال و اقدامات تروريستی قاتلين

ورسای و همچنين فاتحين پروسی آنها، دليل بی ارزشی موفقيت آنها بوده و مؤيد آنست که

ارتشهای رزمندۀ پرولتاريای جهانی پشت سر پيش آهنگان قهرمان خود که به وسيلۀ نيروهای

متحد تيرس و ويلهلم از پا درآمدند ايستاده اند.

 

اين قطعنامه بين 13 تا 18 مارس 1872 توسط مارکس نوشته شده و از روی دستخط مارکس که به زبان

فرانسه بوده و نزد دخترش ينی پيدا شده، ترجمه گشته است.

 

 

 

 

 

 

پيام انگلس به کارگران فرانسه

به مناسبت پانزدهمين سالروز کمون پاريس

 

امشب کارگران تمام جهان به اتفاق شما سالروز درخشان ترين و غم انگيزترين مرحلۀ تکامل

پرولتاريا را جشن می گيرند. در سال 1871 طبقۀ کارگر برای اولين بار در تاريخ خود، در

يک پايتخت بزرگ، قدرت سياسی را در دست گرفت. اما متأسفانه همه چيز همچون رؤيايی به

پايان رسيد! کمون پاريس از يکسو به وسيلۀ جيره خواران امپراتوری سابق فرانسه و از سوی

ديگر به وسيلۀ پروسی ها در تنگنا قرار گرفت و به سرعت آنچنان در سيل بی مانندی از خون خفه شد

که هرگز فراموش نخواهد شد. ارتجاع پيروز ديگر مرزی نمی شناخت و به نظر می

رسيد که سوسياليسم در خون غرقه شده و پرولتاريا برای ابد به بردگی محکوم شده است. پانزده

سال از اين شکست گذشته است. در اين فاصله در تمام کشورها، قدرتی که در خدمت

اربابان زمين و پول قرار دارد، از هيچ اقدامی فروگذار نکرده است تا مگر آخرين حرکت

عصيانی کارگران را نيز فلج نمايد.

و دستاوردشان چه بوده است؟

 

به اطراف خود نگاه کنيد. سوسياليسم انقلابی کارگران پرحيات تر از هر زمان ديگر

امروز قدرتی شده است که در همه جا قدرتهای حاکم در مقابل آن به لرزه افتاده اند، خواه

راديکالهای فرانسه و خواه بيسمارک، خواه سلطانهای بورس آمريکا و خواه تزار روسيه.

البته اين تمام قضيه نيست!

ما به نقطه ای رسيده ايم که همۀ دشمنان ما، به هر اقدامی هم که دست بزنند باز برخلاف تمايل

خودشان به نفع ما کار کرده اند.

آنها تصور می کردند که می توانند انترناسيونال را نابود نمايند، اما امروز انترناسيونال اتحاديۀ

پرولتارياست و برادری کارگران انقلابی کشورهای مختلف هزار بار محکم تر و پردامنه تر از

دوران قبل از کمون است. انترناسيونال به معنی واقعی کلمه ديگر نيازی به تشکيلات ندارد و به

وسيلۀ همکاری خودبخودی و مشتاقانۀ کارگران اروپا و آمريکا برجای مانده و نيرومندتر می

شود.

در آلمان، بيسمارک همۀ وسايل و حتی رذيلانه ترين وسيله را بکار برده است تا جنبش کارگری

را درهم بکوبد. نتيجۀ آن: قبل از کمون با چهار نمايندۀ سوسيال دمکرات [در مجلس آلمان] سر

و کار داشت ولی پيگردهای او اين اثر را داشتند که اکنون 15 نفر [نمايندۀ سوسيال دمکرات]

انتخاب شده اند، و پرولتاريای آلمان، صدر اعظم بزرگ را به باد مسخره گرفته است، زيرا حتی

اگر قرار بود جايزه ای به او [به بيسمارک] بدهند، نمی توانست بهتر از اين برای انقلاب تبليغ

کند.

در فرانسه ليست انتخاباتی را به شما تحميل کرده اند. يعنی يک انتخابات بورژوائی به تمام معنی

که خودشان اختراع کرده اند تا مطمئن باشند که صرفاً وکلای دادگستری، روزنامه نگاران و

ساير ماجراجويان سياسی و بلندگويان سرمايه انتخاب می شوند. و اين سيستم انتخاباتی چه چيز

را عايد قلمرو بورژوازی کرده است؟ پارلمان فرانسه در دامن خود يک حزب سوسياليستی کارگری

را پرورده است که صرفاً ظهور آن در صحنه کافی بوده است تا موجب بروز گيجی و آشفتگی

در صفوف تمام احزاب بورژوائی گردد.

بنابراين ما در چنين مقطعی قرار داريم که هر رويدادی به نفع ما تمام می شود و خشن ترين

اقدامات برای ممانعت از پيشروی پرولتاريا، فقط رژۀ پيروزی ما را تسريع خواهد کرد. دشمن

مبارزه می کند و محکوم به آنست که به نفع ما مبارزه کند و اين کار را آنقدر خوب و کامل

انجام داده است که امروز در 18 مارس 1886 ، از سينۀ هزاران کارگر از پرولتاريای

معادن کاليفرنيا و اطراف آويرون [رودخانه ای در فرانسه] گرفته تا کارگران تبعيدی معادن

سيبری اين فرياد برمی خيزد:

زنده باد کمون!

زنده باد اتحاديۀ انترناسيونال کارگری!

فردریش انگلس

 

اين پیام در 15 مارس 1886 به وسيلۀ انگلس به زبان فرانسه نوشته شده است!

 

 

 

 

يادبود کمون

 

لنین

 

چهل سال از زمان اعلام موجوديت کمون پاريس می گذرد. پرولتاريای فرانسه به شيوۀ سنتی از

طريق تظاهرات و تجمعات، ياد مردان و زنان انقلاب 18 مارس 1871 را گرامی می دارد.

اواخر مه، باز هم دسته گلهائی به آرامگاه کمونارها و قربانيان هفته مه وحشتناک نثار می

گردد و بر مزار آنها بار ديگر سوگند ياد می شود که تا پيروزی قطعی ايد ه های آنها و تحقق

کامل وصيت نامه شان آرام نگرفته و مبارزه خواهند کرد.

راستی چرا نه تنها پرولتاريای فرانسه بلکه پرولتاريای تمام جهان با يادبود زنان و مردان کمون

پاريس به بزرگداشت نسل قبلی خود می پردازد؟ و ميراث کمون چه چيزی است؟

 

کمون يک پديدۀ خودبخودی بود. هيچ کس آنرا آگاهانه و با نقشۀ قبلی تدارک نديده بود. شکست

در جنگ برضد آلمان، مصائب ايام محاصره [پاريس]، بيکاری در ميان پرولتاريا و اضمحلال

قشر پائين طبقات متوسط ، خشم توده ها نسبت به طبقات بالا و مقامات دولتی که بی کفايتی کامل

خود را به اثبات رسانده بودند، غليان آرام در صفوف طبقۀ کارگر که از وضع خود ناراضی

بود و نظام اجتماعی ديگری را جستجو می کرد، ترکيب ارتجاعی مجلس ملی که موجب

نگرانی نسبت به سرنوشت جمهوری شده بود همۀ اينها و خيلی چيزهای ديگر دست به دست

هم دادند تا اهالی پاريس را به انقلاب 18 مارس تحريک نمايند، [انقلابی] که قدرت را به نحو

غير منتظره ای به دست گارد ملی، طبقۀ کارگر و خرده بورژوازی که به آن ملحق شده بود

سپرد.

 

اين واقعه ای بود که تا آن زمان در تاريخ بی سابقه بود. تا آنوقت قدرت معمولا در دست مالکين

زمين و سرمايه داران يعنی در دست مأموران مورد اعتماد آنها قرار داشت که به اصطلاح

دولت را تشکيل می دادند. اما بعد از 18 مارس وقتی دولت آقای تيرس همراه قوای نظامی،

پليس و کارمندان آن از پاريس گريختند، خلق بر اوضاع مسلط شد و قدرت به دست پرولتاريا

افتاد. البته در جامعۀ مدرن، پرولتاريايی که از نظر اقتصادی تحت يوغ سرمايه درآمده است

نمی تواند از نظر سياسی بدون پاره کردن زنجيرهائی که آنرا به سرمايه وصل کرده است

حکومت کند و درست به همين جهت جنبش کمون بطور گريز ناپذيری می بايستی رنگ

سوسياليستی به خود می گرفت، به اين معنی که می بايستی شروع به مبارزه برای سرنگون

ساختن حکومت بورژوازی و سلطۀ سرمايه نموده و بنيان نظام اجتماعی موجود را نابود می

ساخت.

 

اين جنبش در ابتدا کاملا سردرگم و غير مشخص بود و عده ای از متعصبين ميهنی نيز به اميد

آن که کمون جنگ عليه آلمان را از نو آغاز کرده و به فرجامی نيک سوق خواهد داد، به آن

ملحق شدند. جنبش مورد پشتيبانی کاسب کاران خرده پا قرار گرفت که اگر پرداخت اجار ه ها و

سفه تهايشان به تأخير نمی افتاد، خانه خراب می شدند (دولت تصميم نداشت که مهلت پرداختها

را تمديد کند ولی کمون برعکس اين کار را برايشان انجام داد). و بالاخره در ابتدای کار، بخشی

از جمهوريخواهان بورژوا که می ترسيدند که مبادا مجلس ملی ارتجاعی و( دهاتی ها

مالکين خشن) بار ديگر رژيم سلطنتی را روی کار بياورد نسبت به آنها سمپاتی نشان می

دادند. البته طبيعتاً نقش اصلی را در اين جنبش، کارگران بازی می کردند (مخصوصاً صنعت

گران) که در سالهای آخر امپراتوری دوم تبليغات سوسياليستی مؤثری در ميانشان صورت

گرفته بود و عده ای از آنها به عضويت انترناسيونال درآمده بودند.

 

فقط کارگران بودند که تا آخر به کمون وفادار ماندند. جمهوريخواهان بورژوا و خرده

بورژوازی به زودی از آن بريدند: اولی ها از خصلت انقلابی سوسياليستی پرولتری جنبش

هراسناک شده بودند و دومی ها وقتی ديدند که جنبش محکوم به يک شکست غيرقابل پيشگيری

می باشد، کنار کشيدند. فقط پرولتاريای فرانسه بود که بدون بيم و هراس و بطور خستگی

ناپذيری از حکومت خود پشتيبانی کرد، فقط آنها بودند که بخاطر آن مبارزه کردند و جان

سپردند، يعنی در راه رهائی طبقۀ کارگر و بخاطر آيندۀ بهتری برای همۀ زحمتکشان.

 

کمون که از طرف متحدين ديروزی خود تنها گذاشته شده بود و از جانب هيچ کس پشتيبانی

نمی شد بطور اجتناب ناپذيری محکوم به شکست شده بود. مجموعۀ بورژوازی فرانسه، تمام

زمين داران، بورس بازان، کارخانه داران، تمام دزدان بزرگ و کوچک و تمام استثمارگران

برضد او متحد شدند. اين ائتلاف بورژوائی که از طرف بيسمارک پشتيبانی می شد (او برای

سرکوب ساختن پاريس انقلابی صد هزار سرباز فرانسوی را که در اسارت آلمان بودند، آزاد

ساخت)، موفق شد که دهقانان و خرده بورژواهای ناآگاه ايالات را برضد پرولتاريای پاريس

برانگيزد و نيمی از پاريس را در حلقۀ فولادين محاصره درآورد (نيمۀ ديگر در محاصرۀ ارتش

آلمان بود). در چندين شهر بزرگ فرانسه (مارسی، ليون، سنت آتين، ديژون و برخی ديگر)

کارگران به همين منوال برای قبضه کردن قدرت، تشکيل کمون و کمک به پاريس تلاش کردند،

اما اين تلاشها به سرعت با ناکامی مواجه شدند. به اين ترتيب پاريس که ابتدا درفش قيام

پرولتری را برافراشته بود، مجبور شد که روی پای خود بايستد و لاجرم به سقوط حتمی محکوم

شود.

 

انقلاب پيروزمند اجتماعی لااقل مستلزم دو پيش شرط می باشد: تکامل نيروهای مولده بايد به

سطح بالائی رسيده باشد و پرولتاريا به اندازۀ کافی آماده باشد. ولی در 1871 اين دو پيش شرط

موجود نبودند. سرمايه داری فرانسه هنوز رشد ناچيزی داشت و فرانسه در آن زمان عمدتاً يک

کشور خرده بورژوائی بود (سرزمين پيشه وران، دهقانان و خرده فروشان و غيره). از طرف

ديگر يک حزب طبقۀ کارگر وجود نداشت، آمادگی و تعليم دراز مدت طبقۀ کارگر که در

مجموع هنوز حتی تجسم روشنی از وظايف خود و راه حلهای آن نداشت موجود نبود. نه يک

تشکيلات جدی سياسی پرولتری وجود داشت و نه اتحاديه های کارگری و سازمانهای تعاونی

وسيع.....

البته چيزی که بيش از همه کمون فاقد آن بود زمان بود فرصت لازم برای بررسی کردن

وضعيت و پرداختن به تحقق برنامه هايش بود. [کمون] تازه به زحمت دست بکار شده بود که

دولت مستقر در ورسای با پشتيبانی کل بورژوازی، عمليات نظامی بر ضد پاريس را آغاز کرد.

کمون مجبور بود که قبل از هر چيز روی دفاع از خود تمرکز کند و تا آخر کار، 21 تا 28 مه،

فرصت آنرا پيدا نکرد که بطور جدی به کار ديگری بپردازد.

 

ضمناً عليرغم اين شرايط نامساعد و با وجود کوتاه بودن طول حياتش، کمون موفق به انجام

اقداماتی شد که اهميت حقيقی و اهداف آنرا به اندازۀ کافی مشخص می سازند. کمون تسليح

عمومی خلق را جايگزين ارتش دائمی اين ابزار بی ارادۀ طبقات حاکمه نمود. کليسا را از

دولت جدا کرد و بودجه های مذهبی (يعنی مستمری ای را که دولت به کشيشها می پرداخت)

حذف کرد، به تعليم و تربيت عمومی خصلت خالص غيرمذهبی بخشيد و به اين وسيله به

ژاندارمهائی که به لباس کشيش درآمده بودند، ضربۀ حساسی وارد ساخت. کمون موفق نشد تا

در زمينه های صرفاً اجتماعی کارهای زيادی انجام بدهد اما همان مقدار کمی هم که انجام داد،

با وضوح کامل خصلت آنرا به عنوان حکومت خلق و حکومت کارگران نشان داد. کار شبانۀ

نانواها موقوف شد، سيستم جرايم پولی يعنی اين دزدی از کارگران که به صورت قانون درآمده

بود، ملغی گرديد و بالاخره آن تصويب نامۀ معروف صادر گرديد که بر مبنای آن تمام

کارخانه ها، کارگاهها و مؤسساتی که صاحبان قبليشان آنها را تعطيل نموده بودند، به تعاونيهای

کارگری سپرده شدند تا آنها را برای ادامۀ توليد بکار بياندازند. و در عين حال کمون برای آنکه

خصلت خود را به عنوان يک حکومت واقعاً دمکراتيک و پرولتری به اثبات رسانده باشد، مقرر

داشت که حقوق هيچ يک از کارمندان اداری و دولتی، بدون توجه به مقام آنها، نبايد بيش از

دستمزد عادی يک کارگر بوده و تحت هيچ عنوان نبايد بيشتر از 6000 فرانک باشد (کمتر از

).200 روبل در ماه

تمام اين اقدامات به اندازۀ کافی شهادت از آن می دادند که کمون برای دنيای قديم که بر اساس

به نوکری گرفتن و استثمار بنا شده بود خطر مرگباری می باشد. به اين جهت جامعۀ

بورژوائی تا زمانی که پرچم سرخ پرولتاريا بر فراز شهر پاريس در اهتزاز بود، خواب راحتی

نداشت. و وقتی که سرانجام قهر متشکل دولتی موفق شد بر قدرت انقلاب که سازماندهی خوبی

نداشت تفوق حاصل نمايد، آنوقت ژنرالهای بناپارتيست که در مقابل آلمانها به زانو درآمده بودند

*Meller ها و Rennenkampf و فقط در برابر هم وطنان مغلوب خود شجاع شده بودند، آن

های فرانسوی، کشت و کشتاری که تا آنوقت پاريس هرگز شاهد آن نبود، به

راه انداختند. تقريباً 30000 پاريسی به دست نظاميان ددمنش، به قتل رسيدند و در حدود

نفر450000 دستگير گشتند که بسياری از آنها بعداً اعدام شدند، هزاران نفر به زندانها و يا

تبعيدگاهها فرستاده شدند. پاريس مجموعاً در حدود 100000 نفر از بهترين مردم خود را از

دست داد و از آن جمله جمعی از بهترين کارگران از همۀ حرفه ها!

 

بورژوازی خوشحال بود و رهبر آن، فسقلی خون آشام تيرس، بعد از اينکه به همراه ژنرالهايش

پرولتاريای پاريس را به خون کشيد، اعلام داشت که : حالا برای مدت زيادی از شر سوسياليسم خلاص شديم .

ولی اين فرياد بورژوازی بيهوده بود. هنوز شش سال از سرکوبی کمون

نگذشته بود و هنوز عدۀ زيادی از قهرمانان آن در زندانها و تبعيدگاهها به سر می بردند که

جنبش نوين طبقۀ کارگر در فرانسه به وجود آمد. نسل سوسياليست جديدی که از تجارب

پيشينيان خود درس گرفته ولی به هيچ وجه از شکست آنها دلسرد نشده بود، درفشی را که از

دست رزمندگان کمون افتاده بود، به دست گرفت و آنرا متهورانه و ثابت قدم پيش برد. شعارآنها

! زنده باد کمون و ! زنده باد انقلاب اجتماعی بود. بود و چند سال بعد حزب کارگری جديد

و آژيتاسيونی که به وسيلۀ او در کشور گسترش يافته بود طبقات حاکمه را مجبور کرد که آن

عده از کمونارها را که هنوز به وسيلۀ دولت در زندانها حفظ شده بودند را آزاد نمايد.

 

نه تنها کارگران فرانسه بلکه پرولتاريای تمام جهان، ياد رزمندگان کمون را گرامی می دارند

زيرا کمون بخاطر يک هدف محلی يا کوته بينانۀ ملی نمی جنگيد بلکه برای آزادی کليۀ

انسانهای زحمتکش و تمام زجرديدگان و محرومين مبارزه می کرد. در هر کجا که پرولتاريا

رنج می کشد و مبارزه می کند، به کمون پاريس به عنوان پيشتاز انقلاب اجتماعی احترام می

گذارد. حماسۀ زندگی و شکست کمون، دورنمای دولت کارگريش که در يکی از پايتختهای جهان،

قدرت را قبضه کرد و بيش از دو ماه در دست دشت مشاهدۀ اين مبارزۀ قهرمانانۀ پرولتاريا و

مصائب بعد از شکست آن همۀ اينها بر روحيۀ ميليونها کارگر افزود، اميدهای آنها را زنده

کرد و موجب جلب علاقۀ آنها به سوسياليسم گرديد. غرش توپهای پاريس عقب افتاده ترين اقشار

پرولتاريا را نيز از خواب عميقشان بيدار کرد و در همه جا موجبات تشديد تبليغات انقلابی

سوسياليستی را فراهم آورد. درست به همين جهت است که آرمان کمون نمرده و تا به

امروز در وجود هر يک از ما زنده مانده است.

 

آرمان کمون آرمان انقلاب اجتماعی ، آرمان رهائی کامل سياسی و اقتصادی زحمتکشان

، آرمان پرولتاريای همۀ جهان بوده و از این نقطه نظر شکست ناپذیر است!

 

لنین

15 آوریل 1911

 

منتشره در رابوچايا گازتا شمارۀ 4 و 5

مجموعه آثار لنين جلد 1

 

ژنرالهای رژيم تزاری بودند که بخاطر جنايات بی رحمانه Meller-Zakomelsky و Rennenkampf *

شان طی سالهای انقلاب 1905 تا 1907 بدنام شده بودند.